ژاسخ به شبهات غدیر

شماره

سؤال

1

چرا حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به صورت کتبی نوشته هایی به امام علی (علیه السلام) ندادند تا بعد ازایشان به امامت برسند؟

 

دوران پیامبر گرامی اسلام دوران عجیبی بود و منافقان بسیار. در پاسخ به سؤال شما باید بگوییم:

1-      اعلان رسمی کم تر از نوشته نیست. آن هم اعلانی که در آن(غدیر) بیش از 120000 نفر حضور داشته و آن را مکتوب کنند.

2-      در صورت مکتوب شدن، از بین بردن آن برای مخالفین کاری نداشت. همانطور که:

·         در ماجرای فدک نیز ابوبکر سند رسمی ای که حضرت زهرا(سلام الله علیها) از پیامبر داشتند را پاره کرد و فدک را غصب کرد.

·         حدود یک قرن منع حدیث بود و تمامی احادیث مکتوب سوزانده شد.

·         در هنگامی که قرآن ها برای تهیه بهترین نسخه جمع آوری شدند، قرآنی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به امر پیامبر جمع آوری کرده بودند را نپذیرفتند.

3-      کتاب های تاریخی(سنی و شیعه) امامت حضرت علی(علیه السلام) را تأیید کرده اند و این خود یک سند است.

4-      با این حال پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) در زمان شهادت خود، هنگامی که در بستر بیماری بودند فرمودند: «قلم و کاغذ بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من اختلاف نکنید.» اما عمر گفت: «او تب دارد و هزیان می گوید.» و مانع آوردن کاغذ شد.

5-      در آخر باید بگوییم که ماجرای غدیر آنقدر واضح بود که نیاز به اثبات آن نیست و در آن زمان مردمان نه به خاطر تردید در این امر، بلکه به خاطر کینه و حسادتی که نسبت به حضرت داشتند و یا ترس از حکومت وقت از زیر آن سر باز زدند.

6-      با این حال بجهت اینکه نشان داده شود که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از طرف خداوند است، لوحی آسمانی از جانب خداوند برای پیامبر آمد که در آن، ولایت امیرالمؤمنین و یازده امام دیگر پس از ایشان به صراحت بیان شده بود. «جابر» این لوح را در زمانی که به دست حضرت زهرا(سلام الله علیها) رسیده بود، مشاهده کرد و از روی آن نسخه برداری کرد که متن آن هم اکنون موجود می باشد. خود لوح نیز در دست حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) می باشد. این حدیث، به نام حدیث لوح مشهور بوده و در کتاب اصول کافی موجود می باشد. 

در ضمن می توانید برای کسب اطّلاعات بیشتر به کتاب های «الغدیر» و «شبهای پیشاور» مراجعه کنید.

2

مگر آقا رسول الله نمیدانست این ملعونین عهد شکنی میکنند!؟ پس چرا ولایت حضرت علی(علیه السلام) را بیشتر تثبیت نکرد تا دیگر اینها نتوانند عهد شکنی کنند؟!

 

برادر گرامی

  • اولاً: منظوراز تثبیت بیشتر، باید روشن شود؛ چرا که هر مقدار تعریف شود بالاتر از آن هم وجود دارد.

  • ثانیاً: عهد بستن و شکستن آن در حوزه اعمال اختیاری است. تثبیت کردن به هر اندازه ای هم که باشد، نباید از آدمی سلب اختیار کند، تا امتحانات الهی لغو و بیهوده نگردد؛ تا مؤمن از کافر جدا شود؛ تا ثواب و عقاب معنا یابد تا . . .

  • ثالثاً: وظیفه پیامبر تنها ابلاغ است  آن هم ابلاغ مبین. یعنی ابلاغی آشکار و روشنگرانه که جای هیچ گونه شکّ و شبهه و عذری نماند و حجّت بر همگان تمام گردد. (= و ما علی الرّسول الاّ البلاغ المبین - آیه 54 نور، آیه 18 عنکبوت) و طبق شواهد مسلّم تاریخی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)این وظیفه خطیر را به نحو اتمّ و اکمل انجام داده اند و اگر انجام نمی دادند رسالتشان به انجام نمی رسید (= آیه 67 مائده ) حتّی از همان روز نخست دعوت علنی (= یوم الانذار) ولایت و وصایت امیرمؤمنان(علیه السلام) را اعلان  کردند و تداوم نبوت را با آن امر تثبیت نمودند. ازآن روز به بعد هر فرصت مناسبی هم می یافتند بدان امر توصیه می کردند و تذکّرمی دادند. تا جایی که همان ملعونین  می گفتند: «چقدر پسر عمویش را مطرح می کند!»، یا آنکه می پرسیدند: «آیا این معرّفی از جانب خدا بوده یا از سوی خودت؟» و سرانجام در روز غدیر بر آن امر، بیعت رسمی (با دست و زبان) گرفتند تا جای هیچ گونه عذری باقی نماند.

 آیا تأکید از این هم بیشتر؟!

3

واقعۀ غدیر خم در چه سالی بوده است؟

 

واقعۀ غدیر خم در سال دهم هجری بوده است.

4

چگونه اعتقادم را به اهل بيت(عليهم السلام) آن قدر قوي كنم كه در برخورد با شبهات ذره اي ايمانم نسبت به آنها كم نشود؟

 

اوّل آنکه باید مطمئن شوی مسیری را که در کسب اعتقادات خودت رفتی، مورد تأیید آن بزرگواران بوده است یا آنکه نیاز به تصحیح دارد؟ برای حصول اطمینان، به عنوان مثال شما را به کتابی که مرحوم علامه مجلسی به نام «عقاید» نوشته ارجاع می دهیم. این کتاب توسط آقای قاسم کریمی با عنوان عقیده و عمل دینی بازنویسی شده می توانی آن را از طریق پایگاه www.Iran-books.com تهیه کنی.


دوم آنکه با توسل و دعا از خدا و خود آن بزرگواران بخواهی که در ایمانت ثابت و محکم باشی. شخصی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و همین مشکل شما را داشت. حضرت او را به خواندن این دعای کوتاه بعد از هر نمازش سفارش کرد: «رضیت بالله ربّا و بمحمد صلی الله...» (متن کامل دعا را قبل از دعای جوشن کبیر در مفاتیح الجنان بیاب)

سوم آنکه دعای زیاد برای تعجیل فرج امام زمان(علیه السلام) خود موجب گشایش و جلب نظر ایشان است. مسلماً مولای ما، رعیت خویش را دستگیری می کند و او را به راه مستقیم راهنمایی و راهبری می فرماید. ان شاء الله

و اول و آخر سخن اینکه قرآن می فرماید: «فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون» چنانچه سؤالی پیش آمد که پاسخش را نمی دانستی از آگاهان (به مکتب اهل البیت علیهم السلام) بپرس و بدان که اگر تلاش و طلب داشته باشی، از آن ناحیه بی پاسخ نمی مانی.

5

من که صلوات می فرستم ثواب آن برای پیغمبر است یا برای من؟ اگر برای پیغمبراست مگر او نیاز دارد که من صلوات برای او بفرستم؟

 

درجواب باید عرض کنیم حتماً می دانی که خدای بزرگ، پیامبر و اهل بیتش را عزیز و گرامی داشته و آنان را بر تمام آفریده های خود برتری بخشیده است. آنان معدن رحمت و مهربانی و دانش هستند و جهان هستی به خاطر ایشان خلق شده است. این بزرگواران، واسطه لطف و مهر خداوند هستند و اگر لطف و محبت خداوند شامل حال موجودات میشود - که میشود - به طفیل وجود آنان است. زیرا این بزرگواران به عنایت خدا قابلیت و ظرفیت پذیرش رحمت الهی را دارند و باران رحمت خداوند بر ظرف وجود آنان می بارد و از آنجا برای سایر موجودات سرازیر میشود. وقتی بر محمد و آل محمد صلوات میفرستیم در حقیقت از خدای مهربان طلب میکنیم که رحمتش را بر ایشان نازل گرداند تا از طریق آنان ما نیز مشمول رحمت گردیم. به عبارت دیگر چون خداوند آنان را پذیرای لطف و رحمت خویش قرار داده و صلوات را دعایی مستجاب شمرده، با فرستادن صلوات چشمه لطف پروردگار به سوی آن بزرگواران می جوشد و آنگاه به برکت وجود آنان، فیض الهی شامل حال ما هم می شود. پس این ما هستیم که محتاج ثوابیم و پیامبر و آلش علیهم السلام واسطه رساندن ثوابند به ما. از سوی دیگر به بهانه صلوات ما، خداوند رحمتش را بر محمد و آل محمد علیهم السلام افزون میکند. در این افزایش، مانیز سهیم میشویم و ثواب میبریم، هر چند که خدا می تواند رحمتش را بدون این بهانه ها بر ایشان نازل کند و نیازی به صلوات ما ندارد. و پیامبر هم چون مخلوق است، نیازمند رحمت خداست نه صلوات ما.

6

آیا پیامبر و امامان بزرگوار (علیهم السلام) به همین صورت که ما نمازمی خوانیم نماز می خواندند؟ در هرصورت دلیل شما چیست؟

 

پاسخ خود را ابتدا می کنیم به ذکر فرازی از خطبه غدیر رسول خدا صلی الله علیه وآله. ایشان فرموده اند:   

«هان ای مردمان! نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد همان سان كه خداوند عزّوجل امر فرموده است. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهي كرديد يا مسائل را از ياد برديد، علي صاحب اختيار و تبيين كننده برای شماست. خداوند عزّوجل او را پس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش نهاده. همانا او از من و من از اويم. و او و فرزندان من از جانشينان او، پرسش هاي شما را پاسخ می دهند و آن چه را نمي دانيد به شما مي آموزند. بدانید! حلال و حرام بيش از آن است كه من شمارش كنم و بشناسانم و در اينجا يكباره به حلال فرمان دهم و از حرام بازدارم. از اين روي مأمورم از شما بيعت بگيرم... دربارۀ علي اميرالمؤمنين و اوصياي پس از او... . و اين امامت به وراثت پايدار است و فرجام امامان، مهدي است.»

متأسفانه با این همه سفارش اکید، می بینیم  پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله در  اوایل دوران خلافت،  از سوی حاکمان وقت، نقل حدیث پیامبر ممنوع می شود و  از سوی دیگر، فتوحات زیاد و بی رویه دراین فضای مسموم  باعث می شود مسلمانان زیادی پیدا شوند که از سنت نبوی بی خبر بمانند و حتی پس از مدتها از پیشرفت اسلام، احکام اولیه خودرا ندانند. آیات قرآن، با تفاسیر مورد دلخواه خلفای جور برای مردم بیان می شود. این منع حدیث حدود یک قرن ادامه می یابد و شکاف میان توده مردم و احادیث پیامبر عمیق تر می گردد. پس از آن بازار نقل احادیث جعلی رونق می گیرد. بدین سان دامنه ی بی خبری مردم از سنت نبوی بیشتر می شود. در این مدت، امامان بزرگوار ما علیهم السلام که حاملان علوم و معارف پیامبرند، مهمترین وظیفه خود را احیای سنت نبوی می دانند. طبیعتاً مسلمانانی که با ایشان مرتبط  می شوند(شیعیان) مسائل دینی خود را بی کم و کاست از ایشان می آموزند که آموختند. این آموزه ها به تدریج مکتوب شد و جوامع حدیثی شیعی مانند کتب اربعه با زحمت فراوان علما و محدثین شکل گرفت. مسلماً این جوامع حدیثی برای ما که فاصله زیادی با صدر اسلام داریم، نسبت به جوامع حدیثی پیروان مکتب خلفا (به اصطلاح، اهل  سنت) بسیار پاکیزه و قابل اعتماد است . چرا که آنان از نعمت وجود امامانی معصوم و مرتبط با وحی محروم بوده و هستند و از سوی دیگر با خلأ یک قرن منع نقل حدیث و پس از آن هم بازار جعل حدیث مواجهند. از این رو سنّت مکتوب آنان دستخوش تغییر و تبدیل و تحریف قرار گرفت و با چالش فراوانی روبرو گردید بطوری که پشتوانه علمی و فقهی پاک و استواری پیدا نکرد.  لذا قابل اتکاء و اطمینان آور برای ما نیست. به همین دلیل هم  شیوه  نماز خواندن آنها برای ما ملاک نیست، هر چند تعدادشان بیش از ماست.  امّا فقهای شیعه باتکیه بر همان جوامع حدیثی پاکیزه و با تمسّک به آموزه های اهل بیت علیهم السلام  به سنت نبوی دسترسی پیدا می کنند و در دورانی که ما به امامان علیهم السلام دسترسی مستقیم نداریم، محل رجوع ما می شوند. آنها تلاش میکنند احکام دین را بفهمند و در اختیار ما قرار دهند. بدین ترتیب می توان گفت که سنت پیامبر در امر نماز به  همین صورتی است که میان فقا و محدثین شیعه رایج است. اختلافاتی هم که در برخی مسائل فقهی می بینیم ناشی از اختلاف مبانی استنباط است، نه  جوامع حدیثی متفاوت.

7

با توجه به فاجعه شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چرا امیر المومنین نام سه تن از پسران خود بعد از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ابوبکر، عمر و عثمان نامید؟

 

در مورد عمر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام عمر بن خطاب بود: این نامگذاری توسّط خود عمر بن خطاب انجام شد. چنانچه در مورد افراد دیگری هم این واقعه صورت گرفته بود. و این در زمانی بود که عمر بن خطاب حتّی نام افرادی را که همنام پیامبران بودند، تغییر می داد. مخالفت با دخالت های عمر در تغییر نام افراد نیز به مصلحت نبود؛ چراکه هر گونه مخالفتی از سوی عمر  با تندی و خشونت پاسخ داده می شد و ارزش و ثمر مثبتی هم  برای اسلام نداشت.

درمورد ابوبکر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام خلیفه اول ابوبکر، عبدالله بن عثمان بود، باید بدانید که اولاً: ابوبکر کنیه است و اسم نیست. ثانیاً: در میان عرب مرسوم است که هر اسمی ، کنیه خاصی دارد. مثلا اسم علی  با کنیه ی ابوالحسن همراه است. این همراهی گاهی وابسته به نام فرزند بزرگتر است وگاهی مربوط به دخالت های دیگران است و گاهی هم تابع شهرت و عرف جامعه است. از آنجاکه ظاهراً اسم اصلی فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام، عبدالله همنام خلیفه اول بود، مطابق همان رسم، او کنیه ی ابوبکر به خود گرفت و حضرت علی(علیه السّلام) هم بخاطر احترام و علاقه شدید اطرافیان نسبت به خلفای قبلی و شرایط روزگار خود، ضرورتی ندیدند تا با این کنیه گذاری که از سوی دیگران انجام شده بود، مخالفت کنند و آن را تغییر دهند.

در مورد عثمان بن علی(علیه السّلام) که همنام عثمان بن عفان بود: نامگذاری این فرزند به نام عثمان به گفته خود حضرت علی(علیه السّلام) بخاطر عثمان بن مظعون بوده است.

برای توضیحات بیشتر می توانید به کتاب «معمّای نام» نوشته «علی لباف»  از انتشارات منیر، مراجعه کنید.

8

چرا با وجود اینکه پیامبر اسلام، منافق بودن ابوبکر و عمر را می دانستند، آنها را بتدریج رسوا نکردند و به مردم اطلاع ندادند؟ در حالی که مردم سخنان پیامبر را قبول می نمودند.

 

در پاسخ این سؤال ذکر چند نکته لازم است:

  1. پیامبر مأمور به حکم به ظاهر بودند و از طرف خداوند اجازه نداشتند که افراد منافق را بازخواست و یا بطور علنی رسوا نمایند. چنانکه در قسمتی از خطبۀ غدیر پس از اشاره به آیه: «آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» می فرمایند: «به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهي از صحابه اند كه آنان را با نام و نسب مي شناسم ليكن به پرده پوشي كارشان مأمورم.» که البته این فرمان  می تواند  جنبۀ امتحان و آزمایش داشته باشد.

  2. مسلماً تصریح پیامبر  به نام و بطور علنی آتش کینه و جنگهای داخلی را شعله ور می کرد و این با توجه به کثرت منافقان به مصلحت اسلام نو پا نبود. مهمترین کار پیامبر زدودن شرک و بت پرستی آشکار از جامعه و برقراری کلمه توحید بوده است نه مبارزه  آشکارا با پدیده  نفاق. مبارزه  علنی با نفاق، مأموریت خطیری است که بر عهده آخرین وصیّ پیامبر نهاده شده است.

  3. در قبول سخنان پیامبر توسط مردم نیز جای بحث است. چراکه وقتی واقعه غدیر با آن عظمت را که سخنی ایجابی بود، انکار کردند، و ولایت حضرت علی(علیه السلام) را نپذیرفتند، چطور می توان انتظار داشت که این نفی را که سخنی سلبی است، بپذیرند. هر چند که پیامبر با نشانه ها و اشاره ها و کنایه های فراوان، منافق بودن آنان را برای اصحاب روشن نموده اند. (العاقل یکفی بالاشارة )

9

آیا در روز قیامت، هر کسی در مذهب خود (مسیحی،زرتشتی،شیعه....) بازخواست میشود؟

 

دین راستین و تحریف نشده همواره نزد خداوند، اسلام بوده و هست. چنانچه خداوند در آیاتی چنین می فرماید:

  • انّ الدّین عند الله الاسلام

یعنی: همانا دین، نزد خداوند اسلام است. 

  • و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین

یعنی: و هرکس غیر از اسلام دینی را اختیار کند، هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیانکاران است.

بدین ترتیب هرکس در زمان خود موظّف به پیروی از پیامبر زمان خودش است تا دین مقبولی نزد خداوند داشته باشد. و روشن است که هر فردی بر مبنای آیین و شریعت پیامبر زمان خود بازخواست می شود. با آمدن رسول جدید از جانب خدا ، نسخه قبلی اسلام منسوخ می شود و پیروان او موظف به پیروی از رسول و نسخه ی جدیدند و بر مبنای آیین جدید  هم مؤاخذه می شوند. (البته اگر پیام رسول جدید به آنها رسیده و حجت بر آنها تمام گشته باشد)

مسلماً پس از خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه وآله همه پیروان ادیان گذشته مطابق دستور  الهی دین خودشان، مأمور به پیروی از آن حضرت شده اند و بر همان مبنا در قیامت بازخواست می شوند.

10

چرا به خدا رسيدن مشكل ولي كار شيطاني كردن اسان است؟

 

همیشه سربالایی رفتن سخت تر از سرازیری است. این یک سنت الهی وقانون طبیعی است. ما به عالم دنیا که «اسفل سالفین» است، آمده ایم تا با انجام اعمال صالحه به «اعلی علیین»  برسیم و درعالم آخرت پاداش بگیریم( اجر غیر ممنون – سوره تین ) در این مدّتی که خداوند ما را در این دنیا مهلت داده، چنین تقدیر کرده که ما با راهنمایی فرستادگان الهی در کشاکش دهر بکوشیم و بالا رویم و در این مسیر با آزمایش های سخت هم آزمایش شویم. مردان نیک نیز آزمایش های سخت تری دارند. تا هم رتبه اطاعتشان معلوم شود (برای خودشان) و هم مقامشان بوسیله این آزمایش ها بالاتر رود. پس بجاست که این راه با مشکلاتی همراه باشد. علاوه بر این شیطان نیز در این راه قسم خورده که تمام مردم غیر از معصومین علیهم السلام را گمراه کند. پس ما در این دنیا با مشکلات زیادی در راه خدا روبرو خواهیم بود و به قول معروف هر که طاووس خواهد، باید جور هندوستان کشد! مسلما فردی که می خواهد در کاری موفق شود بایستی از یک سری لذت های آنی بگذرد و سختی هایی بر خود هموار سازد تا به آن لذت نهایی و هدف عالی خویش دست یابد.   البته درست است که راه شیطان پر از لذائذ نفسانی است و آسان به نظر می رسد؛ ولی حرکت در صراط مستقیم برای گروهی نیز لذت بخش و ملایم طبع است. و وقتی در اثر اعمال صالحه ملایم طبع شد، انجامش آسان می شود. همچنانکه برای گروهی دیگر کار شیطانی ملایم طبع است. لذت عبادت بالاترین لذت هاست که تا فرد آن را درک نکند، فهم کاملی از آن نخواهدداشت. انشاء الله خداوند درک این لذت را نیز به ما عنایت فرماید.

                        اگر لذت ترک لذت بدانی                   دگر لذت نفس لذت نخوانی

 در آن صورت دیگر کار شیطانی کردن برای فرد  سخت و مشکل است. چرا که پلیدی و پلشتی و کثافت و نجاست آن را می بیند و از آن تنفر دارد همچنانکه از مدفوع متنفر است و نزدیکی به آن برایش مشکل است.

11

در هیچ جای قرآن نگفته که رسول شما مولای شماست. رسول فقط بشیر و نذیر است و مولای شما فقط خداست و کلمه ولی در قرآن برابر است با دوست و سرپرست. پس من کنت مولاه به معنی دوست است. اگر پیامبر(صل الله علیه و آله) می فرمود وصی یا خلیفه یا جانشین حرف شما دست بود. من 20 بار قرآن را خوانده ام و جواب را از قرآن می خواهم. آیا جواب دارید؟

 

اولا خوب است بدانی آنجا که قرآن فرموده رسول فقط بشیر و نذیر است، سخن از حدود وظایف رسالت در قبال هدایت مردم است و درمقام بیان حدود ولایت ایشان نیست. بلکه ولایت ایشان را در آیات دیگر مطرح و اثبات نموده است.

ثانیا خود شما در سؤال گفته ای که مولا به معنی سرپرست هم هست که البته هم هست. بنابر این نمی توان نتیجه گرفت من کنت مولاه به معنی دوست است.

ثالثاً شما می گویید اگر پیامبر چنین و چنان می فرمود سخن ما درست بود. مگر پیامبر در جریان یوم الدّار نفرمودند؟ مگر در ماجرای تبوک نفرمودند؟ مگر درابلاغ سوره برائت به همه نفهماندند؟ مگردر سراسر خطبه غدیر این امر خطیر را آشکارا در برابر هزاران گوش و چشم بیان نکردند و با دست و زبان بیعت و اقرار نگرفتند؟ مگر...؛ و صدها مگر دیگر که مخالف و موافق در کتب خویش نقل کرده اند. با همه این احوال شما جواب را از قرآن می خواهید. مانعی ندارد این هم قرآن:

خداوند در آیه 55 مائده می فرماید: «انما ولیّکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکات و هم راکعون»

یعنی ولیّ شما فقط خدا و رسول و کسانی هستند که ایمان آورده نماز برپا می دارند و درحال رکوع زکات می دهند.

مطابق این آیه ولیّ ما تنها خدا نیست. بلکه رسول و  مؤمنین با آن اوصاف که به کلمه الله عطف شده نیز ولیّ ما هستند. از طرفی نیز ولایت با کلمه انّما منحصر در همین سه گروه شده است. از خود این انحصار می فهمیم که ولیّ در اینجا به معنی دوست یا یاور نمی تواند باشد. چون می دانیم مسلمانان، دوستان و یاوران دیگری غیر از این سه گروه دارند؛ مانند ملائکه یا سایر مؤمنینی که در حال رکوع نماز هم صدقه ندادند؛ یا حتّی اهل کتابی که آزاری به مسلمانان نمی رسانند(سوره ممتحنه/8). پس ولیّ در این آیه به معنی سرپرست است نه دوست یا یاور.

12

سورۀ مبارکه مائده آیه 68 درباره غدیر خم نازل شده درحالیکه یک سال قبل از رحلت رسول الله نازل شده است. سوره مبارکه معارج آیه 1 در مورد غدیر خم، درست 13 سال قبل از فوت رسول الله و قبل از هجرت نازل شده است. منبع حرف هایتان را به من بگویید.

 

باید بدانید اینطور نیست که وقتی یک سوره مکی یا مدنی است کل آن در مکه یا درمدینه نازل شده باشد. مثلاً سوره عنکبوت مکی است ولی 10 آیه اول آن مدنی است؛ و یا سوره کهف که مکی است ولی 7 آیه اول آن مدنی است. چنانچه مفسرین اهل سنت همچون طبری و قرطبی هم در تفاسیر خود گفته اند.
یا آنکه سوره ای مدنی است ولی چند آیه مکی دارد. مانند سورۀ مجادله که مدنی است جز 10 آیه اول آن.
همچنین است گاهی بخاطر یک آیه که نام سوره از آن گرفته شده است، به آن سوره مکی یا مدنی می گویند. مانند سورۀ بلد که مدنی است مگر آیات 1 تا 4 و نام سوره را هم از آیه اول آن گرفته اند.(به نقل از اتقان سیوطی ج1 ص17)
و نیز ممکن است به خاطر تأکید و تذکر و اقتضای موارد گوناگون، یک آیه در چند جا نازل شده و چند شأن نزول داشته باشد. مانند آیۀ بسم الله، آیۀ اول سورۀ روم، آیۀ روح، سورۀ فاتحة الکتاب که یکبار در مکه زمان وجوب نماز و باری دیگر در مدینه به هنگام تغییر قبله نازل گردیده و به همین خاطر سبع مثانی نامیده شده است.(اتقان سیوطی ج1 ص60)
از سوی دیگر نیز ثابت نشده که وقتی سوره ای مکی یا مدنی است، حتماً با آیۀ مکی یا مدنی آغاز شده باشد. چراکه اقتضای ترتیب نزول با اقتضای ترتیب کتابت متفاوت است.
بنابراین، ادعای اینکه تمام سوره مائده یکجا وآن هم یکسال پیش از رحلت نازل شده باشد، دلیل می خواهد درحالیکه هیچ نقل موثقی در این زمینه نیامده است. همچنین سورۀ معارج، تنها به اعتبار مکی بودنش نمی تواند مدنی بودن آیۀ 1 را یا حتّی نزول مجدد آن را نفی کند. چرا که نقل مؤیّد این مطلب نیز موجود است در حالی که خلاف آن نیست.
برای آگاهی بیشتر به کتاب الغدیر مرحوم علامه امینی ج1 ص255 تا 257 مراجعه کنید.

13

آيا اهل سنت دلايلي براي خود دارند كه شيعه قادر به جوابگويي آن نباشد؟

 

باید بگوییم که خوشبختانه به خاطر جوامع حدیثی غنی و پاکیزه ای که امامان شیعه علیهم السلام نزد ما به جای نهاده اند، علمای ما همچون علامه امینی ها و سید شرف الدین ها، به لطف خدا و با مجاهدت های بی نظیر خود توانسته اند همه سؤالات و شبهات مخالفان عصر خود را به بهترین وجه پاسخ دهند؛ و اینک در عصر حاضر این امر بر دوش یکایک ماست؛ که اگر در مسیرآموزه های قرآن و اهل بیت علیهم السلام ( ثقلین ) به درستی قدم برداریم، همه سؤالات مخالفان را با دلایل متقن و استوار، پاسخ خواهیم داد.

14

چرا ائمه (علیه السلام) صريحا خلفاي بعد پيامبر (صلی الله علیه و آله) را لعن و نفرين نكرده اندو حتي ارتباط خانوادگي نيز با انها داشته اند؟

 

باید عرض کنیم که اولاً  آنان در شرایطی نبودند که بتوانند هر چه در سینه دارند، آزادانه برای همه مردم بیان نمایند. اما به  برخی یاران خود مطالبی در قالب دعا یا حدیث یا رفتاری که حاکی از نفرت و نارضایتی از آنان باشد، آموخته اند. ثانیاً شما ببینید، در حالیکه امیر المؤمنین(علیه السلام) صریحا آنان را لعن نکرد، چه رفتاری با ایشان و همسر عزادارشان داشتند؟ چه بلوایی در کربلا بپا کردند؟ ائمه دیگر را چگونه به شهادت رساندند؟ حال اگر آشکارا به لعن می پرداختند، همین مهلت کوتاه زندگیشان را نیز کوتاهتر می کردند و شیعیانشان را بیشتر در فشار و رنج قرار می دادند و همین مقدار از میراث پیامبر هم به دست ما نمی رسید. ثالثاً صرف داشتن ارتباط خانوادگی، دلیل بر رضایت و تأیید طرف مقابل نیست. چه بسا همه ما اقوامی داریم که رفتار و گفتار و پندار آنان مورد تأیید ما نیست اما ناچار به ارتباطیم یا مردانی که از همسران خود راضی نیستند اما ناچار به ادامه زندگی با آنانند. قرآن نمونه هایی از این دست دارد مانند همسر لوط و همسر نوح (سوره تحریم/10)

15 روايت است كه در زمان حجة الوداع درگيري ای میان حضرت علي (علیه السّلام) و تني چند از انصار در راه يمن به مكه بر سر موضوع مالي در مي گيرد و پيامبر در نزديكي خم غدير به رفع دعوا و آشتي دادن حضرت علي (علیه السّلام) و انصار پرداختند و هيچ بحثي مبني بر جانشيني حضرت علي (علیه السّلام) به ميان نيامده است و صحبت جانشيني ادعايي است كه شيعه به ميان آورده است و صحت ندارد.
 

در منابع معتبر آمده که اصل ماجرای یمن و مسئلۀ حضرت علی علیه السّلام با آن افراد از این قرار بوده: اختلاف بر سر پارچه هایی بوده که حضرت در مأموریت خویش از ملّت نجران طبق قرارداد روز مباهله به عنوان جزیه گرفته بودند و آن عدّه بدون اجازه رسول خدا و امیرمؤمنان علیهم السلام پارچه ها را میان خود تقسیم کرده بودند و به عنوان لباس احرام بر تن کرده بودند. حضرت تمام پارچه ها را از آنان باز گرفتند و عدل بندی کردند و در مکه تحویل رسول خدا صلی الله علیه و آله دادند. همراهان حضرت از عملکرد حضرت علی علیه السلام ناراحت شدند و شکایت نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بردند. پیامبر در جواب آنها فرمودند: «از بدگویی دربارۀ علی دست بردارید، او در اجرای دستور خدا محکم و جدّی است و اهل تملق و مداهنه نیست.»
علامه امینی در الغدیر ج1 ص 384 و 399 به نقل از کتب اهل سنت در ادامه همین ماجرا آورده که پیامبر صلی الله علیه وآله خطاب به یکی از شاکیان فرموده اند: «یا بریدة! الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ من کنت مولاه فعلی مولاه. لا تقع یا بریدة فی علی فان علیا منی و انا منه و هو ولیکم بعدی» ای بریده! مگر من به مؤمنین اولی و برتر از خودشان نیستم؟ و بر آنها ولایت ندارم؟ هرکه را من مولای او هستم، پس علی مولای اوست. ای بریده! در مورد علی(علیه السّلام) بدگویی مکن. چراکه علی از من و من از اویم و او سرپرست شما بعد از من است. می بینیم:
اولاً، روح حاکم بر سخنان پیامبر صلی الله علیه وآله در این ماجرا تأیید همه جانبه امیرمؤمنان علیه السلام است به عنوان فردی که در غیاب ایشان دقیقاً و بی کم و کاست فرامین الهی را اجرا می کند و بر همۀ مؤمنان ولایت دارد و لذا کسی نباید نسبت به داوری های او اعتراضی داشته باشد و بدگویی او را کند. آیا این ماجرا خود گواه بر شایستگی او بر امر خلافت و جانشینی نیست؟ آیا در اینجا هیچ سخنی از خلافت و جانشینی ایشان به میان نیامده است؟
ثانیاً، ماجرای فوق مناقض واقعه غدیر نیست. بلکه نوعی تنبیه و تأکید بیشتر بر امامت و ولایت علی علیه السلام و پاسخی بر اعتراضات مخالفان است. و حتی شاهد و دلیلی محکم بر معنای سرپرستی و اولی به تصرف بودن علی علیه السلام است.(دقت کنید)
ثالثاً، حدیث غدیر در بسیاری از کتب عامه به عنوان یکی از وقایع تاریخی مسلم روایت شده و افرادی همچون اصمعی، ابن سکیت، اندلسی، جاحظ، سجستانی، بخاری، ثعلبی، ذهبی، ابن حجر عسقلانی، تفتازانی، ابن اثیر، قاضی عیاض، باقلانی درکتب خویش نقل کرده اند. برای آگاهی بیشتر از اسناد حدیث غدیر و قرائن معنوی و لفظی آن، به کتاب الغدیر مرحوم علامه امینی ج1 ص12 تا 151، 294 تا 322، 370 تا آخر مراجعه کنید.
چگونه است که حدیث غدیر با اینهمه تواتر از طریق مخالف و موافق صحت ندارد، اما روایتی را که شما با تغییر و تبدیل نقل کرده اید، قطعی و مسلّم گرفته اید؟!

16 میگویند در جنگ بدر، مسلمین زودتر از کفار به چاه های آب رسیدند و آنها را پرازسنگ کردند. آیا صحیح است؟
 

ماجرا از این قرار بوده که پیش از آغاز جنگ، شماری از مشرکان به سراغ حوضچه آب که در اختیار مسلمانان بوده، آمدند. برخی از مسلمانان قصد طرد آنان را داشتند ولی پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) مانع این کار شدند و اجازه نوشیدن آب را به آنها دادند. (نقل از کتاب تاریخ سیاسی اسلام نوشته رسول جعفریان ج1 ص 430.

شاید منشأ این شبهه برای شما فیلم «محمد رسول الله» است. متأسفانه ممانعت رسول خدا صلی الله علیه و آله در فیلم نشان داده نشده است و ماجرا را وارونه به تصویر کشیده است.

17 حضرت علی علیه السلام در جنگهای خلفا با دیگر کشورها شرکت داشته اند و یا موافق آنها بوده اند؟
 

دوست عزیز، اولاً باید بدانی که اساساً نفس شرکت یاعدم شرکت درجنگ و یا حتی مشورت دادن، دلیل بر موافقت یا مخالفت فرد با حکومت نیست. چه بسیار افرادی که به اجبار در جنگ حاضر می شوند یا به خاطرداشتن عذری به جنگ نمی روند یا بنا بردلایلی به مخالف خود مشورت می دهند. باید شواهد دیگری در موافقت یا مخالفت یافت. مثلاً کلمات صریح امیرالمومنین علیه السلام خود گواه بر نارضایتی ایشان از دستگاه حاکمه است. به عنوان نمونه می توان به خطبه معروف شقشقیه اشاره کرد.

ثانیاً هیچ گزارش موثقی مبنی بر شرکت امیرالمومنین علیه السلام درجنگهای خلفا وجود ندارد. حتی خلیفه دوم به خاطر جلوگیری از نشر احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه خروج مهاجران را از مدینه نمی داد و به آنان می گفت: بیشترین ترس من پراکنده شدن شما در شهرهاست. شعبی مورخ مورد اعتماد اهل سنت می نویسد: اگر کسی از مهاجران اجازه جنگ می خواست به او می گفت: همین که همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) جنگ کردی تو را کافی است.(تاریخ خلفا- رسول جعفریان ص 71و72)

18 از کجا بدونم امام دوازدهم هست؟ نشونش چیه؟ الان جسم مادی امام کجاست؟
 

1-ایمان و اعتقاد به وجود امام غائب علیه السلام مبتنی بر آیات و روایات است. دراین قسمت عقل تابع نقل است. پیامبرصلی الله علیه و آله فرموده اند:

  • بعد از من پیامبری نیست و من پیامبر خاتم هستم.

  • امام و پیشوای شما بعد ازمن، علی بن ابی طالب علیه السلام است.

  • امامان معصوم پس از من دوازده نفرند.

  • اسامی آنان به ترتیب: علی، حسن، حسین، علی(سجاد)، محمد(باقر)، جعفر(صادق)، موسی(کاظم)، علی(رضا)، محمد(تقی)، علی(نقی)، حسن(عسکری)، م ح م د (مهدی) علیهم السلام می باشد.

  • هر کس آخری ما را انکار کند گویی اولی ما را انکار کرده (مسلمان نیست).

  • برای نهمین فرزند حسینعلیه السلام (امام عصر عج) دو غیبت(صغری و کبری) است.

  • او روزی ظهور خواهد کرد و جهان پر از ظلم و جور را پر از عدل و داد خواهد کرد.

2- از مهمترین نشانه های حضرت، داشتن علم بیکران و قدرت الهی ایشان است که پس از ظهور، برهمگان آشکار می گردد و با ارائه بیّنات، خود را معرفی می نمایند. اما در زمان غیبت، چون بنابر ناشناخته زندگی کردن ایشان است، بیان علامت های ظاهری بی فایده است.

3- آنچه از اخبار و روایات برمی آید، مکان سکونت آن حضرت در زمان غیبت، دور از شهرهاست، اما به صورت ناشناس در میان مردم رفت و آمد دارند. چه بسا افرادی ایشان را هم می بینند ولی نمی شناسند. چون بنا، بر غیبت و پنهان زیستی است. حتّی در زمان های خاصی به مکان های مشخصی  هم می روند مانند صحرای عرفات در روز عرفه، حضور هر ساله در مراسم حج، شب های جمعه در کربلا برای زیارت جدّ بزرگوارشان و... ولی در همه حال به صورت ناشناس حاضر می شوند. البته گاهی بنا بر حکمت هایی برعده ای خاص، جلوه ای می کنند اما دوباره پنهان می شوند، که خدا روزی ما نیز گرداند. انشاء الله.

19 در تاریخ ذکر شده است که عمر نیز چندین بار در رکوع انگشتر خود را به گدا داده است. چرا او مورد خطاب آیه ولایت قرار نمیگیرد؟
 

در آیۀ ولایت گفته شده است که ولیّ شما خدا و رسول و مؤمنانی است که در حال رکوع زکات می دهند. در این آیه منظور آن نیست که هر کس که در حال رکوع زکات داد ولی ماست. بلکه اشاره به شخصی می کند که در آن زمان در آن حال زکات داد. اصطلاحاً این وصف را وصف مشیر می گویند. مثل اینست که بگوییم آنکه پیراهنش سفید است، مدیر مدرسه شماست. این وصف تنها برای اشاره کردن است نه آنکه مدیر بودن منوط به پوشیدن لباس سفید باشد. هیچ عاقلی چنین حکمی نمی کند.

همانطور که شما نیز اشاره کردید، عمر نیز چندین بار این عمل را انجام داد؛ تا در مورد او آیه ای نازل شود. اما به گفتۀ خودش آیه ای نازل نشد. از این گفتۀ عمر نیز استنباط می شود که خود او نیز انتظار نداشته است که این آیه در مورد او باشد. بلکه انتظار داشته تا آیه ای دیگر در شأن او نازل شود که این امر نیز صورت نگرفت. یعنی حتی او و همه مسلمانان زمان نزول آیه نیز، وصف مورد نظر در آیه را وصف مشیر گرفته اند.

20 علل سکوت حضرت علی طی 25 سال خانه نشینی ایشان چیست؟
 

علل سکوت حضرت علی علیه السلام طی 25 سال خانه نشینی ایشان، در ماجرای «یک مرد وهفت میدان»، بخش هفت آزمون دوم که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله بوده، از زبان خود ایشان به طور مشروح روی سایت آمده است.

21 فلسفه خلقت انسان چیست و برای چه به وجود آمد؟
 

هدف، یا فعلی است یا فاعلی. این سؤال که هدف از فعل خلق کردن خدا چیست سؤال از هدف فعل است. اما اگر بپرسیم هدف خدا از خلق کردن چیست؟ این سؤال از هدف فاعل است. در مورد هدف از فعل خلق کردن، داریم که خداوند فرموده ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. یعنی من جن و انس را جز برای عبادت و بندگی کردن نیافریدم. پس هدف از خلقت انسان بندگی کردن خداست. اما در مورد هدف فاعلی که چرا خدا انسان را خلق کرده است، عقل بشر بدان راهی ندارد و چیزی در این مورد نمی توان گفت. چون هرچه بگوییم نوعی احاطه پیدا کردن به خداست و این از عقل بشر خارج است.

22 ما از کجا بدونیم دین شیعه درست است یا دین سنی ها؟ ما که در گذشته نبوده ایم.
 

در رابطه با تشخیص دین و مذهب صحیح باید از عقل، اخبار و متونی که بدست رسیده است، استفاده کرد. حضور در آن زمان دلیلی برای تشخیص صحیح نیست. چرا که انسان وقتی خود در موقعیتی قرار گیرد تصمیم گیری برایش سخت است. خداوند عقل را به جهت تشخیص راه صحیح به انسان عطا کرده است و ما باید بوسیلۀ آن و مطالعۀ منابع موجود، به بررسی مذهب صحیح و حتی دین صحیح بپردازیم. همانند قاضی که با وجود عدم حضور در هنگام وقوع حادثه، در مورد آن قضاوت می کند.

حال برای اثبات حقانیت شیعه (که هدفش پایبندی به پیمانی است که در غدیر بسته است) پیشنهاد می کنیم متن خطبۀ غدیر را که درون سایت موجود است(که مورد تأیید اهل سنّت نیز هست)، یکبار مطالعه کنید.

متن سخنرانی منتشر نشده سردار سعید قاسمی در شیراز؛

 

روايت: متن سخنراني منتشر نشده سردار سعيد قاسمي از يادگاران دفاع مقدس در همايش تجليل از خواهران و مادران شهداء که به همت جنبش جوانان روح اللهي ، 9آبانماه87 در شيراز برگزار شد به مناسبت هفته بسیج تقدیمتان میگردد.
لازم به ذکر است به منظور حفظ حال و هوای سخنرانی سردار قاسمی ، متن سخنرانی به همان صورت محاوره ای با کمی ویرایش تنظیم گردیده است .
 
 بسم الله الرحمن الرحيم 

السلام عليك ايها الامام الشهدا ، السلام عليكم ايها الشهدا طبتم و طابت الارض التي فيها دفنتم و يا ليتنا كنّا معكم فنفوز فوزا عظيما.

كاش با شما بوديم و در كنار شما به شهادت ميرسيديم اما غفلت براي من و امثال من و همچنين دست تقدير براي كساني كه در آن ايام  زاده نشده بودند ، سنشان اقتضا نميكرد كه در اين مقطع تاريخي به شما لبيك بگويند اينگونه شد كه بمانيم و خاطره گو باشيم . انشالله در نبردي ديگر غفلت نكنيم ، گفتش كه ، با اين تصاويري كه زديد ياد اين بيت افتادم كه گفت :

 از حسن روي يوسف دستي بريده بيني
 از حسن دلبر ما سرها بريده باشد

ياد و خاطره شهداي استشهاديمونو گرامي ميداريم از شهيد 13 سالشون حسين فهميده و از علمدار خطه شما شهيد استشهادي عباس دوران و باز در چند روز ديگه 13آبان ياد و خاطره همه ي شهدا و بزرگ مردهايي كه چون وزوايي ها و علم الهداها و بر و بچه هايي كه در تسخير لانه جاسوسي كه منجر به انقلاب دوم شد دست داشتند اين رو نيز گرامي ميداريم . باز هم تقدير و تشكر از همه شما و دست اندركاران اين مجموعه كه هر از گاه يكبار كه ميبينيد گرد و غبار بيشتر ميشه سعي ميكنيد با زنده نگه داشتن ياد اون عزيزان ، خط پدافندي رو گرم نگه داريد ، براي روزهاي سخت در آتيه اي نزديك . موضوع صحبت ما امشب بحث اين كه چرا باید بگوئیم ده سال دفاع مقدس؟ نيست چرا كه اين رو در جاهاي مختلف صحبت كرديم نوارش هست و خاطرم هست كه چهار پنج سال پيش كه خدمت برادر عزيزم آقا سيد انجوي اومديم توي محفل گرم و باصفاي ايشون ارائه داديم كه چرا ميگيم ده سال دفاع مقدس . يك چيزي هم همين الان عرض كنم چون بعدا ممكنه تو لابه لاي صحبتها يادم بره كه همونجا كه محفل گرم انجوي رو ديدم و اون كرور جمعيت جوونهايي كه ايشون با زحمت با دست خودش زير اون خيمه جمع كرده بود ، همون موقع ميدونستم كه حسودها نميذارن اين داستان باقي بمونه و شد همون چه كه شد! اگر چه كه كور خوندن! به حسب اطلاعاتي كه دارم الآن محفل گرمتر و باشكوهتر هست و دورادور از همين جا عرض كنم دستشون هم ميبوسيم بابت همه ي زحمتهايي كه كشيدن ، حالا اين كه محبوب عده اي اند و مغضوب عده اي«سيد» كار درستي که كرد ، داستان رو سياسي نكرد و شيپورزن اين و اون هم نشد و لذا به هر حال بايستي يه كمي سختي بكشه ديگه.
 و اما اين كه چرا ده سال دفاع مقدس ؟ ما باید قد و قواره اون عزیزی که سوال رو پرسیده را نگاه کنیم ببينيم چند سالشه اگه موهاش مثل ما سفيد شده بود بايد ازش پرسيد كه کی انقلاب شد؟ 22بهمن57، تا قبل از شروع جنگ تحميلی ، 31 شهريور 59 كه البته اين تاريخ اشتباهه از 25 روز قبلش توي قصر شيرين جنگ شروع شده ، ثبت شده كه اصلا دشمن يورش آورده داخل ، چيزي حدود 200كيلومتر مربع ما ، پاسگاه خان ليلي و مقابل قصرشيرين اينها اصلا اشغال شده بود حالا این بحث رو جاي خاص خودش بايد بگيم. نگاه میكني به صورتش ميبيني كه علي الظاهر ميخوره كه نسل انقلاب باشه بايد شما سوال كني بگي عزيزم اين جنگهاي داخلي كه اتفاق افتاد از چه مقطعي بعد از انقلاب اتفاق افتاده و در كجاها ؟ و بعد اگر كه حواسش جمع باشه به تو بگه كه يك ماه بعد از اين كه انقلاب پيروز شد اولين جريانات در گنبد اتفاق افتاد، بعد سيستان بلوچستان ، بعد خلق عرب بعد خلق آذربايجان بعد خلق كردستان.باید به طرف بگوییم : اصلا حواستون هست كه شما كه اين بچه ها رو زير بليطتون گرفتيد اين داستان چيه؟ ما براي تو متاسفيم كه اگر سخن مقام معظم رهبري را كه اسم ميبري ولي مرامت مرام آقاسيدعلي نيست ، گوش ميدادي!  همين چند ماه پيش بود آقا راجع به همين نكته اشاره كردند : اگر چه كه ما ميگوييم هشت سال اما واقعيت اين است كه از ما از همان یک ماه بعد از پيروزي انقلاب نبرد داشتيم. 
سخت ترين نبردها را هم توي كردستان داشتيم كه همين الان هم اينها آتش زير خاكستر است ، خيلي ها دوست دارند كه دومرتبه يك اتفاقی بیفته. بعضا هم خبراش مياد. اينو مفصلا صحبت كرديم . متاسفيم كه بعد از 5 سال پرده ی گوش يه سري باز ميشه ، ما براي شماها متاسفيم ، خب ارجاع ميديم برن نواراشو گوش بدن اگر شك و شبهه ای داشتن توي اين بازيگري تاريخي ، باز ماييم كه مطالبات داريم كه چرا اين دو سال جنگ ما رو ندیده اند؟ همانی که شاگردي محمد بروجردي رو كرده و احمد متوسليان و همت رو كرده و خيلي از اين شهدا منتسب به اون دو سال هستن شما چرا پاك كرديد اينو چرا ديليت كرديد اينو از توی تاريخ ما؟ براي چي؟ به چه حقي؟ من متاسفم براي توي نظامي كه اين سوال ميكني از اين بچه كه چرا اينو عنوان متن صحبتاتون قرار داديد ؟ تو كه حداقل بايد افتخار بكني براي اين دو سال درجه ميدن به آدم ، ارتقاء رتبه ميدن پول ميدن . چرا تيشه به ريشه خودت ميزني اقلا بذار غريبه سوال بكنه ، ما براي تو متاسفيم تو تاريخت يادت رفته از بچت ديگه نميشه توقع داشت ، چه نسلي! طفلکی وله تو اين خيابونا معلومه كه بايستي با تاريخ دفاع مقدس خودش نه ممدلي ميرزا و شاهان و پادشاهان اینها رو كه بايد توي دروس بخونه تقصير نداره ، تقصير نداره. چرا كه بررسي كردن ديدن كه بچه از زماني كه ميره دوره دبيرستان تا دانشگاه توي اين مقطع حداقل اين پنج شش سالي كه مطلب و خوراك بهش دارن ميدن. توي دوره دبيرستان ، راهنمايي و دانشگاه توي هر پرسي رو كه ميگذرونه توي اين يك سال متوسط بين 3 برگ تا 12 برگ راجع به انقلاب و دفاع مقدس مطلب ميخونه بچه در طول سال. در اين جمهوري اسلامي ، در عصر حكومت عدالتخواه ، در عصر آموزش و پرورش دولت توحيدي ، در عصر آموزش عالي دولت كريمه  ، توي همين عصر و همين كتابها و همين طرح درس بين 3 برگ تا 12 برگ راجع به كل انقلاب و دفاع مقدس حق داري تو سوال كني ، حق داري سوال كني كه چرا 10 سال؟!!!! 

 

اما مطلبي كه متناسب با بحث امشب ما باشه  ، حسين فهميده ، من عمق اين حركت رو اونجا متوجه شدم ، لبنان بودم رفتيم منزل پدر دو تا شهيدي كه بچه هاش عمليات استشهادي كرده بودن به نام علي اشمر (قمر الاستشهاديون) اين بچه اينقدر خوشگل بود و زيبا هست به نام ماه استشهاديون به نام قمر الاستشهاديون معروفه ابو عصام اشمر پدر اين شهيد ما رفتيم خونشون و عرض ادبي بكنيم ما.  اهلا و سهلا ، گفت كه من ميدونم تو اينور و اونور ميري صحبت ميكني دو نكته رو بايستي يادت باشه يكي اين كه پات ايران رسيد ميري حرم حضرت روح الله دو ركعت نماز به جاي من به جا مياري ميگي آقا روح الله دمت گرم ما به بركت تو شيعه ی واقعي شديم البته ما قبلا شيعه بوديم ، از زمان ابوذر جبل عاملي ها شيعه اند. اما تو كه آمدي داستان ما فرق كرد تازه فهميديم شيعه واقعي يعني چي؟ نكته ي دوم اين كه ازت نميگذرم باید هر جا كه رفتي و اسم بچه منو بردي و خواستي داستان رو تعريف كني براشون ، ميدونيد ، پسرش به خودش بمب بست و رفت تو يه ستون اسرائيلي و زد 13 تا از اسرائيلي ها رو به درك واصل كرد گفت هر جا رفتي راجع به پسر من صحبت كردي به جماعت ميگي كه جماعت! پسر من شاگرد مكتب حسين فهميده است.
من يه دفعه همينجوري موندم!  گفتم حاجي! مگه شما ميشناسيد حسين فهميده رو ؟!!!
اينقدر ناراحت شد از دست من . گفت ما نميشناسيم ؟!! مگه امام راجع به اون نگفت : به من رهبر نگوئيد رهبر ما طفل سيزده ساله ايست كه با نثار و اهداء جان خود چنين حماسه اي را ايجاد كرد.
بعد اونجا يه چيزي به ذهنم زد كه حسين فهميده ابتداي جنگ يه حركتي رو که ما هم شنيديم یعنی نارنجك به خودش وصل كرد و رفت زير تانك . نظاميها ميدونن اين حركت از نظر نظامي یه نارنجک بردی نداره مگر اين كه بندازي تو اون دريچه نزدیک افراد داخل تانک. بندازي تو برجك وگرنه زیر تانک كاري نميكنه! نميدونيم چه اتفاقي افتاده يه نارنجك رو منفجر بكني زير تانك نميدونيم چي ميشه! ميدونيم كه از نظر نظامي زياد حركت مثبتي نيست ، ولي اصلا اين مهم نيست! يعني اين اشتباهه كه تو بياي فكر كني ، بگي آقا اين دروغه یا راسته! خب رفت ، بچه آموزش نديده بود اين بچه خودشو به کشتن داد ، نارنجك رو منفجر كرد زير تانك خودش تيكه پاره ميشه تانك خش بهش نميفته ، داستان اين نيست. يه موج تاكتيكي اونجا اتفاق افتاد ، در اثر اين انفجار اما اينو ميخوام به شما بگم كه يك شعاع استراتژيكي خک این انفجار داشته موجی كه چندين كيلومتر اونورترش رو توی خاورميانه و لبنان در بر گرفت. به همه ياد داد كه در اوج ناتواني ميشه يه چنين كاري كرد. اين نكته بسيار مهمه . اينو براي چي گفتم . براي شما.  براي مجموعه نميدونم رهپويان وصال نميدونم اين جمعيت جنبش حزب اللهي كه راه انداختيد داريد كار فرهنگي ميكنيد عزيزم انجوي نژاد و ساير دوستان كه داريد اين كارو ميكنيد و ناراحتيد از اين كه شما داريد اين تلاشو ميكنيد جامعه وله ، همه دارن لخت ميشن  ديديد اينا رو ، من امروز كه اومدم خدمت شما از قلب فرودگاه دبي اومدم  يه راست شيراز ، درسته كه بليطم تهران – شيراز بود ولي جماعت رو كه نگاه ميكردم ميگفتم خدايا چرا دبيه اينجا؟  كجاست اينجا؟ فرودگاه مهرآباده ؟ خب چرا تابلوهاش بوي كثافت ميده ؟ مردم چرا لختن ؟ اينا چرا از سر و كول همديگه دارن بالا ميرن ، اين فرودگاه شيرازه اين ؟  ناراحتي؟ هان؟! ميخواي خط نگه داري ، جبهه از هم منفصل شده ، خواهرت رو از دست دادي ، برادرت رو از دست دادي ، همه يه حرفاي ديگه اي دارن ميزنن ، چرا توی مسیر به ناکجا آباد دارن سبقت میگیرن از هم ؟ ناراحتي ! ها! عزيزم كار فرهنگي كردن ، اين تكليف ماست با شما .آقا اومدن بنر ما رو پاره كردن. فداي سرت برادر ، اگر بنرت رو پاره نكرده بودن اين جمعيت نميومد باور کنید اين كه بنرها رو پاره كردند ، بركته! جمعيت ميبينه كه آقا اين بنرها رو پاره كردن معلومه يه خبريه اشتباه كردن اتفاقا بنرتونو پاره كردن پوسترتو پاره كردن .
براي رضاي خدا كار كردن چيزيه كه خودش وعده داده و سفارش داده كه جاويد ميمونه. مثل كار امام ، ممكنه كه در عصر تو به نتيجه نرسه و تو نبيني اون آثار رو.
مصداق واقعيش اونهايي بودن كه رفتند ، الان كه داريم باهم صحبت ميكنيم  تيكه استخوانها تو كانال والفجر مقدماتيه ، فكه ، كنجانكن ، مهران ، كانيمانگا ، دوپازا ، اسمش هم اصلا نشنيدي. تيكه استخونه اونجاست . شرط هم با تو نكرد ، شيميايي ميزدند ، اصلا شرط نكرد كه يه ماسك دو هزار تومني نداري بهش بدي ، خب نده . رفت! بي مزد و منت . براي رضاي خدا . نتيجشو كي ميگيره چه کسی میدونه و میبنه چه وقت ميگيره؟معلوم نيست. الان اومد اينجا ، بچه است تو اين سنه ببين نگاه كن با اين چهره معصومانه داره نگاه ميكنه از صدتا كلمه من اينجا دوتاشو شايد بگيره و يه پيامي رو اينجا بگيره ، همينقدر. تو بردي.
اين پسره بود كه توي قصه اردوگاه اسرا ، وقتي كه خبرنگار هندي بي حجاب اومد باهاش مصاحبه كنه ، بچه گفت مصاحبه نميكنم باهات. يادتونه؟ پارسال بود ، پيرارسال بود آورده بودنش تلويزيون. موهاش سفيد شده بود و مجري برنامه ازش يه سوالي كرد ، گفت آقا تو اونجا يه چيزي گفتي به اين زن خبرنگار. گفت كه اول راه نداد زنه رو تو . توي اردوگاه اسرا اين بچه 14 ، 15 سال سنشه ، گفت كه تا حجاب نذارين نمیشه. زن قبول كرد ، خودش اسيره ولي اونجا اينو تو مشت خودش گرفت. خبرنگار رفت يه چارقدي انداخت سرش و اومد بعد هم كه اومد ، نگاهش نكرد سرشو كرد اونطرف و گفت: اي زن به تو از فاطمه اينگونه خطاب است/ ارزنده ترين زينت زن حفظ حجاب است.  
مجري ازش پرسيد تو بالبداهه اينو از كجا آوردي؟ اين شعر رو و اونجا حضور ذهن داشتي؟ گفت: بچه بودم ، حالا وقتي داره اون فيلم رو نشون ميده 14 پونزده سال بيشتر سن نداشته حالا بچه بوده كي بوده؟! بابام دستمو گرفت برد هیئت.در اين هيئت ديدم اينو زدن، اين شعر رو نوشتن. خوشم اومد حفظ كردم.
كجا به كار اومد ؟! موصل ، ابوغريب. بعد وقتي زنه رو تو مشت خودش اينجوري لوله كرد. اسیره ادامه میده ، تو اردوگاه وقتي هنديه داشت ميرفت یهو برگشت ، اومد جلوم زانو زد گفت ميدوني چيه؟ يه بچه دارم اندازه تو ، از خدا ميخوام بهش مثل تو دل و جگر بده. ميدونه كه اين پاشو از اينجا بذاره بيرون پدر اين بچه رو در ميارن . ميفهمه اين گدازه آتشفشان روح الله است که اينجا اسير شده .

 

 

اين اثر كار فرهنگيه! برادر تو نميبيني.  خواهرم به عنوان استاد دانشگاهي به عنوان معلمي به عنوان ... تو نميبيني اينا رو ! امروز اين جلسه رو گرفتين ، خواهرمون بزرگواري كردن يه صحبتي كردن يک جمله ، مخاطب گرفت اين رو ، يه جايي حك شد همين! اين اثر زحمت فرهنگي كه تو بردي ، حالا جماعت آمدند ، آمدند ، نيامدند هم نیایند ، بنر رو پاره كردن ، قرار بود دوهزار نفر اينجا بشينن ، سيصد نفر اومدن ، اينها  اصلا مهم نيست و مهم هم نيستش كه همه تو مسير تو باشن ، خدا به رسولش ميگه اين قدر حرص و جوش نخور ، اگه من ميخواستم همه رو ميبردم بهشت ، تو رسالتت ، تكليفت اينه كه ابلاغ كني ، ابلاغ ، ابلاغ و درست هم ابلاغ كني . آقاي سعيد قاسمي ايني هم كه ابلاغ ميكني خودت هم عمل كن والا به تعبير اميرالمومنین ميشي تيراندازي كه فقط كمان داري زه رو الكي اينجوري ميكني ، به تعبير ما خالي بنديه ، نشون ميدي كه داري تير ميندازي ولي تيري تو چله نيست فقط زه رو داري ميكشي . اين بدبختي تو جامعه است امروز دیگه ! نصفيا ول شدن ، اينها بالايي رو ميبينن ، ميبينن كه عمل نداره اينا کم میارن  و ميريزن ، سردار رو ميبينن ، ميبينن اين كاره نيست ميريزن ، حاج آقا رو مبينن ، ميريزن ، اون يكي رو ميبينن  ، ميريزن ، دروغگوئي يه بخشي رو مي بينن... 
اما جماعت! امروز سر يه دوراهي هم ماها هستيم و يك مصيبتي كه همه ي ما و بروبچه ها و خودمونو گرفته كه :

از شهيدان مانده تنها جامه اي
مانده تنها استخواني و پلاك و نامه اي

گر وصيت نامه ها را خوانده اي
پس چرا بين دوراهي مانده اي

 چرا امروز كلافه ايم؟ گميم؟ ، مسير كدومه؟ تقصير نداره ، جامعه حرفهاي مزخرف داره ميزنه ، بچه هم قاط ميزنه. بچه داره ميشنوه آي دوددور دود دود شيپور دارن ميزنن امروز افتتاح نماد ملي ، افتتاح نماد ملي ، افتتاح نماد ملي! يك ميخي رو تو زمين تهرون كردن ، آقا چقدره؟ اين 400 متر بلنديشه ، بكشي خودت رو  بلندي اين برج به بلنداي بلندي ما نميرسه. به بلنداي شهيد بلندي ما نميرسه . چي چيرو و نماد ملي 266 ميليارد تومن خودت اعلام کردی خرج كردي كه اين بيل بيلك رو هوا كرديد كه يارو بياد چقدر پول بليط بده بره اون بالا رستوران گردون براي كي؟ براي چي ؟ بعد از اونور اعلام ميكني كه تهرون به اين بزرگي مدرسه براي بچه هات نداري ، سرمايه دارايي كه فرار كرده بودن يكي يكي دارن برميگردن میان ساختمون مدرسه ها رو پس ميگيرن. باشه 400 دانش آموز بدبخت بيچاره بشن ، الاف بشن . همينجوري دارن برميگردن نه از پنجره كه از در بعد افتخار ميكنيم ، نماد ملي ، نماد ملي!
كلمات جاي خودش رو داره عوض میکنه ، حق داره بچه قاط بزنه!
حق داره بچه! وقتي كه اون به عنوان رئيس صدا و سيما داره ميگه آقاي مهران مديري شما و اين مجموعه که اين برنامه رو دارين ميسازين همتون چون ادخال سرور ميكنيد و روايت داريم كسي که در قلب مومن ادخال سرور بكنه با كله ميره تو بهشت ، همه شما برره اي ها بهشتي هستيد!  بچه نگاه ميكنه تشخيص نميده خط فصل رو كه چيه داستان؟
نگاه ميكنه ميبينه اينا دارن نشون ميدن احمد كاظمي و حسين خرازي و... توي اون آتيش ، شهيد بلنديهاش با اون وضعيت توي اون آتيش ، آتيش رو به جون خودشون خريدن اينجوري مجاهده كردن شهيد شدن ، اينها از اين مسير ميرن بهشت ، ميشه مهران مديري هم شد و با اين جنگولك بازي با اين دخترا لودگري كرد و اينا هم دارن ميرن بهشت! 
ديوونه است مگه بياد مسير حسين خرازي رو انتخاب كنه؟!!!
ديوونه است بچه ، مگه بياد مسير همت رو انتخاب كنه؟وقتي ميشه رفت بهشت از دو مسير ، با يه چنين تفاوتي.
اينا چيزاييه كه داره قاط ميزنه. كلمات به استهجان كشيده شدن. جاي خودشونو عوض كردن، طرح جهادي جمع آوري زباله!
طرح جهادي كشيدن فاضلاب !
طرح جهادي جمع آوري زباله در كوهستان!
نمیدونم واقعا اين اتفاقات خيلي هاش مطمئنم كه سهوا اتفاق نميفته.
اينه عزيزم ، خشت اول چون نهد معمار كج تا ثريا ميرود ديوار كج ، خشتا داره كج گذاشته ميشه بعد همينجوري ميبيند خواهرمو دارن ازم ميگيرن برادرمو دارن ازم ميگيرن ، راستش ميدونيد چيه دوستان؟ خود اينهايي هم كه عكسشون رو زديد همون موقع ميفهميدن كه من اين كاره نيستم كه علم  رو بدن دست من. اما سر يه دوراهي بودن ، ميدونيد! سر يه دوراهي! يكي اين كه زمينشون اشغال شده بود و اگر كه نميرفتن زمين رو نميگرفتن امروزه خيليامون اسممون جاسم و ابوشيمبل و ابوپشمك بود.
از اون طرف هم ميدونست كه اگر بره شهيد ميشه و قطعا توي اين مسير اين اتفاقات ميفته. علم ميفته دست من كه اين كاره نيستم. 
يا حسين! چي ميشنوه آدم؟ ديگه اصلا رقمهاي زير ميليارد زمین خواریها ، كمتر از چندين هكتار اصلا نميشنوه آدم ، اختلاسها و فلان و اينها و اينقدر پرروگري و بي شرمي اينها فقط اعلام ميكنن: آقاي الف ب ، ب جيم ، جيم چ ، ح خ ، دال ذال ، ر ز ، سين شين ، صاد ضاد، طا ظا ، عين غين ، ف قاف ، ه خ ، كاف گاف ، لام ميم ، فاين تذهبون ؟ كجا داريد ميريد ، كجاداريد ما رو ميبريد.
شيراز ! شيرازهيچي نداشته باشه ، يه عبدالله رودكي داشته باشه.
عبدالله رودكی كه تا قبل از شهادتش همه ي آمال و آرزوش اين بود ، به خود من گفت ، روي قايق توي خليج فارس ، دستشو كرد طرف آسمون گفت يا فاطمه! از تمام عمرم اگه يه روز مونده كه به من اين فرصت رو بديد كه يه ناو براتون بزنم. نشنيده بودي ازش نه؟ نبايد بشنوي تو ! نبايد به تو اتقال پيدا كنه! اينجوري حسرت اينو داره! اون وينسنس كه يه هواپيما از تو زده ، داغش رو براي تو هيچ وقت زنده نميكنن! قرار بود كه تو انتقام بگيري اما كو انتقام؟ كو اصلا حسرت؟! ولي بالاخره عمرش قد نداد رو اون قصه ، عيب نداره ، انما الاعمال بالنيات.

 
 
 مردم فريب و فتنه جهان را گرفته است
 مكر و ريا زمين و زمان را گرفته است
 
 اي مردم صداقت و اي مردم ريا
 اي مردم زور و زر و فقر و بوريا
 
 ديروزتان حماسه و تكبير و طبل و تير
 امروزتان تجمل و خاموشي و دريغ
 
 ديروزتان گرسنگي و غيرت و غرور
 امروزتان غارت و ساز و سرور و سور

 ميري خونه حاج آقا ميبيني چه خبره! با اين شومينه فلان ! سقف آويز فلان!  يا حسییییین!!!! .
 
 ديروزتان صلابت كوه و خروش رود
 ديروزتان فراز و امروزتان فرود
 
 اي در حضور حادثه ايستاده ها
 اينك ميان بستر غفلت فتاده ها
 
 مردم سوال ميكنم آيا خدا چه شد؟
 شور و نواي قدس و غم كربلا چه شد
 
 آيا وصيت شهدا را شنيده ايد ؟
 آواز عاشقان خدا را شنيده ايد
 
 گلپاره هاي سوخته بر دوشتان نبود ؟
 تنهاي زخم خورده در آغوشتان نبود ؟
 
 حق با شماست اينكه زمين سر به سر رياست
 حق با من است اينكه زمين خاك كربلاست
 
 حق باشماست نام و شرف را نيافتيد
 دنبال نام و ننگ به هر سو شتافتيد
 
 حق با شماست زندگي و نان برادرند
 از مستي و شراب به هم آشناترند
 
 خرماگران عافيت اهل خدا شدند
 اهل خلوص نيز مقدس نما شدند
 
 حق با من است اين كه علي نان شب نداشت
 يك جو طلب ز مصر و حجاز و حلب نداشت
 
 حق با من است اين كه علي هم فقير بود
 دنيا به او ز عطسه بز هم حقير بود
 
 حق با شماست دست گروهي فراخ شد
 هر كس رسيد تشنه بازار و كار شد

رفيقا رو نگاه ميكني یکی شركت زده ، اون يكي دنبال گاو داري ، اون يكي دنبال پرورش بوقلمون ، اون يكي دنبال جوجه كشي ، اون يكي دنبال ...
 
 هر كس به نان رسيد خدا را ز ياد برد
 قوم نماز قبله نما را ز ياد برد
 
 حق با شماست اين كه فراموش ميشويد
 چون سنگ بي تفاوت و خاموش ميشويد
 
 حق با شماست آري حق با من و شماست
 حق با من و تو نيست حقيقت فقط خداست
 
 اي مردم جراحت و جنگ و جنون و درد
 اين دوره فتنه گر به ايمانتان چه كرد
 
 گيرم خدا براي شما نان نميدهد
 آبا كسي براي خدا جان نمي دهد؟
 
 مردم سوال ميكنم آيا خدا چه شد؟
 شور و نواي قدس و غم كربلا چه شد؟
 
 فردايتان چه ميشود اي مردم بزرگ
 اينك شما و هي هي چوپان و دشت و گرگ
 
 مردم هنوز رآيت توحيد با شماست
 سرداري از قبليه خورشيد با خداست

(توي حرم خدا به حق چنين روزهايي قسمت كنه يه حج تمتع ، اگر نه يه عمره اي با هم باشيم) توي حرم ، يه مصريه بغلم كرد ، گفت: مِن اينَ اَنتَ يا اخِي؟
گفتم: ايران.
گفت: ايران! احمدي نژاد!ميخواست بغلت كنه استخوناتو ميخواست خورد كنه! يا ليت عندنا رئيس بمثل انتم ، احمدي نژاد.اي كاش يه رئيس جمهور داشتيم ...
اِ آقا اين نه قد داره ، نه قيافه داره ،  نه ...آخه اين چيه؟ شما از كجا عاشق اين شديد؟ 
- تعرف ليش انتم اعزاء اَمام كل العالم؟ ميدونيد براي چي شما عزيزيد؟ 
مصريه داره به من ميگه!  بعضي چيزا رو بايد با آب طلا آدم بنويسه . ميدونيد براي چي عزيزيد شما؟ دوست داشتني هستيد؟ گفتم:نه نميدونم.
- انتم لا ركعتم اَمام كل العالم . شما در مقابل كل جهان ركوع نميكنيد. واي واي واي!  واي واي! بعضي جملات آدم رو خرج موشكي ميكنه اصلا! شما جلو دنيا سر خم نميكنيد. آقا ، چقدر عزيزيد شما قدر خودتونو نميدونيد.
حالا روزي ده هزار تا اس ام اس براي هم بفرسيد ، هي اينجوري ، آقا اين اينجوري شد اون اونجوري شد.
چيكار كنيم تومون خودمونو كشته ، بيرونمون هم عالم رو به هم ريخته .
ميدونيد! ميدونيد بركت چيه؟ بركت خود احمدي نژاده؟ نيست. خامه تفكرات ايناييه كه عكسشونو زديد (شهدا). خامه اينهاست .
خامه همينهايي كه من يه بخشي از زندگيمو باهاشون بودم ، تو نقطه رهايي ، زماني كه خط داره شكسته ميشه ، از نقطه رهايي رد شديم ، پاي موانع يه دفعه ديديم يكي اونور رفته داره آوركت درمياره. شماها يادتون نيست اون قديميا يادشونه ، يه آوركتهايي ميدادن ، آوركتهاي كره اي ، سرش دعوا بود اونموقع. اون اوائلي كه اومده بود ، قديميا يادشونه. شب عمليات يا حالا يه چن شب قبلش ، آوركت رو درآورد ، آقا آوركت رو براي چي درمياري؟ گفت آقا ميدوني چيه؟ چند ديقه ديگه كه اينجا از توي اين سيم خاردارا عبور ميكنيم و ميريم جلو ، تمومه كار. اينم مال خودتون ورداريد ببريد.
مسلمون! 4دقيقه ديگه اون تو زخمي ميشي!  ميزننت! خون ازت ميره! سردت ميشه! بنداز رو خودت! آوركت مال خودته!
 – ولش كن! اين آوركت هم مال خودتون .
 درك نميكنه امروز جامعه. نميتونه درك كنه. كجاي اين داستان رو براش بگيم؟ بايد چي براش بگيم كه بفهمه ؟!
آقا همت با من بود ، بعد از سه چهار روز كار گشتي ، خسته و كوفته گفتيم: سفره رو بندازيد ناهار  بخوريم . سفره رو انداختن ، برنج و يه خورده ماست . يه كنسرو ماهي هم باز كردند. حاجي گفت : امروز غذا چي بود ؟  امروز چي به بچه ها داديد؟ گفتند : حاجي غذا داديم ديگه! همين چيزا. گفت: نه! ميپرسم كه ماهي هم دادين؟ گفت: حاجي غذا داديم. گفت :سوال منو جواب بده ، ماهي هم دادي بهشون؟ گفت: نه. قراره فردا بديم بهشون. گفت: خب جمعش كن ببرش . ديوونه نيستن اينا ؟! يه كنسرو ماهي ميخوردي همت! يه كنسرو ماهي!حالا همه نخورده باشن!
خاطرات خانمش رو گوش ميكرديد؟ گفت : روز آخر كه اومد ، دو تا بچه رو انداختم تنگش ، ديدم هي پس ميزنه بچه ها رو! گفتم : بي انصاف ، ما رو تحويل نميگيري! اينا بچه هاي خودتن چرا باهاشون اينجور برخورد ميكني؟ گفت: بيا اينجا يه چيزي ميخوام بهت بگم ، [من تا حالا چندين بار اينو گفتم ، هر دفعه ميگم خودم اذيت ميشم] ميدوني چيه ؟ من كلي بچه هاي مردم رو تو خط گفتم بمونيد ، كسي حق نداره بياد عقب . اونا هم زن داشتن ، بچه داشتن ديگه . و يه مشكلي هم من دارم كه اين مشكل نميذاره من پرواز كنم . ميدوني چيه ؟ دوست داشتن زياد تو و اين بچه هاست . اگه اينو بتونم حل كنم منم رفتنيم. ببين گیر من عشق زياد به شماست .
مردم اينا رواني نبودند ، فكر نكنيد مثل يك آدماي موجي بودند ، رواني بودند ، نه ! دوست داشت زنش رو ، بچه هاش رو دوست داشت . ولي ميدونيد خلق الله! يه چيزي رو بيشتر دوست داشتن ، ميدونيد چي رو؟ بعد از خدا شما رو ، كه سه نسل بعد بايد بيايد. براي اين كه ميدونست يه روزي بايد بياد ، يه ايراني باشه آزاد و آباد. همين چيزي كه امروز براي انتخابات شعارشو ميدن . شما رو بيشتر از بچه هاش دوست داشت ، چرا كه اگر بچه هاش رو دوست داشت بايد نميرفت ، بايد ميموند!  يا از عقب خط بايد ميگفت كه: بريد! ، بگيريد! ، اينجوري نبودن . خودشون جلو بودن ميگفتن : بيايد. نه مثل امروز كه ميگن بريد بريد. ميرفتن جلو ميگفتن بيايد. اين كه ميبينيد اكثر فرماندهامون شهيدن مال ، اينه ديگه!

آقا جان !
براي آمدنت انتظار كافي نيست
دعا و اشك و التماس كافي نيست 
 
خودت دعا بكن اي نازنين كه برگردي
دعاي اين همه شب زنده دار كافي نيست
 
يابن زهرا راه را گم كرده ايم
چهره دلخواه را گم كرده ايم
 
ما تورا در قعر چاه انداختيم
يوسف ما چاه را گم كرده ايم
 
سلام بر همه ي شهداي شما. سلام بر شهدا يوم ولدتم ، روزي كه زاده شدند ، سلام بر همه ي شهدا ، يوم استشهدتم ، روزي كه به شهادت رسيدند ، سلام بر شهدا يوم يبعث حيا ، سلام بر همشون در روزي كه باذن الله برانگيخته خواهند شد و در چنين روزي به ميثاق ما با شما گواهي خواهند داد.
 والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته  

دانشگاه یا کارخانه مدرک

دانشگاه های ما  تبديل به کارخانه توليد مدرک شده اند که فردي بدون مدرک بيايد و از آن طرف با مدرک برود.
 آیت ا... محی الدین حائری شیرازی ، نماینده ولی فقیه در فارس و امام جمعه شیراز در دیدار اعضای هیات ریسه دانشگاه آزاد اسلامی شیراز با وی  ضمن بیان مطلب فوق گفت: دانشگاه با توليد علم مي تواند نوع غذاي مردم و اينکه کدام غذا مضر است و کدام يک مضر نيست را مشخص کنند؛ همچنین 

 دانشگاه ها با تولید علم از ارزش های الهی دفاع می کنند.

 


آیت ا... حائری وابسته نبودن دانشگاه آزاد به دولت را حسن بزرگ این مجموعه خواند و افزود:  هم اینکه دانشگاه آزاد توانسته بدون بودجه دولت خود را اداره کند خوب است . دانشجویی که در دانشگاه آزاد تحصیل می کند چون براي تحصيل  خودش هزینه کرده و پول داده است برای تشکیل کلاسش هم پیگیرتر است و از استاد توقع حضور به موقع در کلاس را دارد  اما در مقابل  دانشجوي دانشگاه دولتي چون پول نمي دهد اگر استاد هم  سرکلاس نیاید گاهی خوشحال مي شود.
وی  با تاکید بر ضرورت تجهیز دانشگاه به ابزارهای آموزشی چون کامپیوتر و  کتابخانه از کمبود موزه در کشور انتقاد کرد و افزود: گاهي انسان در موزه مي تواند به اندازه يک ماه مطالعه کردن را مشاهده کند اما ما در کشور موزه قابل توجه نداريم ؛ این در حالی است که در کشورهای دیگر برای موزه هایشان خیلی اهمیت قائل هستند.
آیت ا... حائری با اشاره به امتیاز وجود استادان بزرگ  برای دانشگاه ها گفت: وجود استاد خوب در یک دانشگاه باعث جذب دانشجویان از سراسر کشور و حتا خارج از کشور به آن دانشگاه می شود.
وی با مقایسه  روند تدریس در حوزه و دانشگاه  افزود: در حوزه، استاد به وسیله شاگرد ها و شاگردها هم به واسطه استاد معرفی می شوند. در دانشگاه هم باید چنین باشد. برجستگي استاد سبب ترقي شاگردش  مي شود و از طرف دیگر  ترقي شاگرد  هم سبب شهرت علمي استاد می شود. به همین خاطر است که خیلی از شاگرد ها   را با استادانشان می شناسند مثلا می گویند دکتر شریعتی شاگرد گورویچ بوده است؛ چرا که سطح علمی گورویچ ارزش داشته است.  ابهت دانشگاه به استادانی است که شاگردانی تربیت کند که جاذبه داشته باشند. تنها برگ برنده دانشگاه دولتی هم محصولات برجسته آن  به واسطه استادان برجسته است.
وی با اشاره به اینکه در سال نوآوری و شکوفایی هستیم تاکید کرد که در رشته های علوم انسانی نیاز به تولید علم داریم .

من روضه خوان چشم توام!...

 از دست چشم های تو، بین دو راهی ام

محکوم تا همیشه ی خواهی نخواهی ام

 

یک چشم می فروشد و یک چشم می خرد

از دست چشم های تو، بین دوراهی ام

 

با شعله های نرگس تو، دود می شوم

مولود مرگ هستم و اسفند ماهی ام

 

طوفان رهین دولت خانه بدوشی است

هستی گرفته از پی بی سرپناهیم

 

تا طفل اشک آمد و بر دامنم نشست

مهتاب شد به دامن شب روسیاهی ام

 

در دادگاه عشق به شاهد نیاز نیست

ثابت شده بخاطر تو بی گناهی ام

 

از پای درس مکتب چشم تو آمدم

این پاره پاره دل، دل خونین گواهی ام

 

در خیمه نگاه تو آتش گرفته ام

من روضه خوان چشم توام!... قتلگاهی ام!

 

در موج اشک غرق شدم تا بجویمش

در حیرت از تلظّی آن بچه ماهی ام

 

در چشم من تمام زمین بارگاه تست

من هر کجا روم، بحضور تو راهی ام!!!...