استفتا از رهبری درباره روزه
| |
|
|
| |
|
|
س 745: آيا روزه گرفتن بر زن باردارى كه نمىداند روزه بر جنين او ضرر دارد يا خير، واجب است؟
ج: اگر بر اثر روزه، خوف ضرر بر جنين داشته باشد و خوف وى هم داراى منشاء عقلائى باشد، افطار بر او واجب است و در غير اين صورت واجب است كه روزه بگيرد.
س 746: زنى كه كودك خود را شير مىداده و باردار هم بوده و در همان حال روزه ماه رمضان را هم گرفته است، و هنگام زايمان فرزندش مرده به دنيا آمد، اگر از ابتدا احتمال ضرر را مىداده و در عين حال روزه گرفته است:
1 - آيا روزهاش صحيح است يا خير؟
2 - آيا ديه بر ذمه او هست يا خير؟
3 - اگر احتمال ضرر نمىداده، ولى بعدا معلوم شده كه روزه گرفتن براى جنين ضرر داشته، چه حكمى دارد؟
ج: اگر با وجود خوف از ضررى كه داراى منشاء عقلائى است، روزه گرفته باشد و يا بعدا برايش معلوم شود كه روزه براى وى يا براى جنيناش ضرر داشته، روزهاش صحيح نيست و قضاى آن بر او واجب است، ولى ثبوت ديه جنين متوقف بر اين است كه ثابت شود فوت جنين مستند به روزه گرفتن وى است.
س 747: من به لطف خداوند متعال داراى فرزندى هستم كه شيرخوار است. إن شاء الله تعالى بزودى ماه مبارك رمضان فرا خواهد رسيد. در حال حاضر مىتوانم روزه بگيرم ولى در صورت روزه گرفتن، شيرم خشك خواهد شد. با توجه به اينكه داراى بنيه ضعيفى هستم و كودكم هر ده دقيقه شير مىخواهد، چه وظيفهاى دارم؟
ج: اگر به دليل كم يا خشك شدن شيرتان بر اثر روزه، خوف ضرر بر طفل خود داشته باشيد، روزهتان را افطار كنيد، ولى براى هر روزى بايد يك مد طعام به فقير بدهيد و قضاى روزه را هم بعدا بجا آوريد.
س 748: بعضى از پزشكان كه به مسائل شرعى ملتزم نيستند، بيماران را از روزه گرفتن به دليل ضرر داشتن منع مىكنند، آيا گفته اين پزشكان حجت است يا خير؟
ج: اگر پزشك امين نباشد و گفته او هم اطمينان آور نباشد و باعث خوف ضرر نشود، گفته او اعتبارى ندارد و در غير اين صورت نبايد روزه بگيرد.
س 749: مادرم تقريبا سيزده سال بيمار بود و به همين دليل نمىتوانست روزه بگيرد. من دقيقا اطلاع دارم كه علت روزه نگرفتن او احتياج به مصرف دارو بوده است، اميدواريم ما را راهنمائى فرمائيد كه آيا قضاى روزهها بر او واجب است؟
ج: اگر ناتوانى او از روزه گرفتن بر اثر بيمارى بوده، قضا ندارد.
س 750: من بر اثر ضعف جسمانى از ابتداى سن بلوغ تا دوازده سالگى روزه نگرفتهام، در حال حاضر چه تكليفى دارم؟
ج: واجب است روزههائى را كه در ماه مبارك رمضان نگرفتهايد با اينكه به سنّ تكليف رسيده بوديد، قضا كنيد، و اگر افطار روزه ماه رمضان عمدى و اختيارى و بدون عذر شرعى بوده، كفاره هم بر شما واجب است.
س 751: چشم پزشك مرا از روزه گرفتن منع كرده و گفته است كه به علت ناراحتى چشم به هيچ وجه نبايد روزه بگيرم، ولى من به گفته او توجه نكرده و شروع به روزه گرفتن كردم كه باعث بروز مشكلاتى براى من در اثناى ماه رمضان شد. به طورى كه در بعضى از روزها هنگام عصر احساس ناراحتى مىكنم، لذا متحير و مردد هستم بين اينكه روزه نگيرم و يا ناراحتىام را تحمل كرده و روزه را تا غروب ادامه دهم. سؤال اين است كه آيا اصولا روزه گرفتن بر من واجب است؟ و در روزهائى كه روزه مىگيرم و نمىدانم قدرت ادامه آن را تا غروب دارم يا نه، آيا روزهام را ادامه دهم؟ و نيت من چگونه بايد باشد؟
ج: اگر از گفته پزشك متدين و امين اطمينان حاصل كنيد كه روزه براى چشم شما ضرر دارد و يا خوف ضرر داشته باشيد، روزه گرفتن براى شما واجب نبوده و بلكه جايز هم نيست، و با خوف ضرر نيت روزه صحيح نيست و در صورت عدم خوف ضرر نيت روزه اشكال ندارد، ولى صحت روزه متوقف بر اين است كه براى شما واقعا ضرر نداشته باشد.
س 752: من از عينك طبى استفاده مىكنم و در حال حاضر چشمانم بسيار ضعيف است. هنگامى كه به پزشك مراجعه كردم به من گفت كه اگر براى تقويت چشمانم تلاش نكنم، ضعيفتر خواهند شد، بنابراين اگر از روزه ماه رمضان معذور باشم، چه وظيفهاى دارم؟
ج: اگر روزه براى چشمان شما ضرر دارد، واجب نيست روزه بگيريد، بلكه واجب است افطار كنيد و اگر بيمارى شما تا ماه رمضان آينده استمرار پيدا كرد، قضاى روزه بر شما واجب نيست، ولى واجب است كه عوض هر روز يك مد طعام به فقير بدهيد.
س 753: مادرم به بيمارى شديدى مبتلاست و پدرم نيز از ضعف جسمانى رنج مىبرد و در عين حال هر دو روزه مىگيرند كه گاهى مشخص است كه روزه باعث تشديد بيمارى آنها مىشود، تاكنون نتوانستهام آنها را قانع كنم كه لااقل هنگام شدت بيمارى روزه نگيرند. خواهشمنديم ما را در مورد حكم روزه آنها راهنمائى فرمائيد.
ج: ملاك تأثير روزه در ايجاد بيمارى يا تشديد آن و عدم قدرت بر روزه گرفتن تشخيص خود روزه دار نسبت به خودش است و اگر بداند روزه براى او ضرر دارد يا خوف ضرر داشته باشد و در عين حال بخواهد روزه بگيرد، روزه گرفتن براى وى حرام است.
س 754: در سال گذشته توسط پزشك متخصص موردعمل جراحى كليه قرار گرفتم. وى مرا از گرفتن روزه تا آخر عمر منع نمود، ولى در حال حاضر هيچ مشكل و دردى احساس نمىكنم و حتى به طور طبيعى غذا مىخورم وآب مىنوشم و هيچيك از عوارض بيمارى را هم حس نمىكنم، وظيفه من چيست؟
ج: اگر خود شما از ضرر روزه خوف نداريد و حجت شرعى هم بر آن نداريد، واجب است روزه ماه رمضان را بگيريد.
س 755: اگر پزشك شخصى را از روزه گرفتن منع كند آيا با توجه به اينكه بعضى از پزشكان اطلاعى از مسائل شرعى ندارند، عمل به گفته او واجب است؟
ج: اگر مكلّف از گفته پزشك يقين پيدا كند كه روزه براى او ضرر دارد و يا از گفته وى يا منشاء عقلائى ديگرى براى او خوف از ضرر حاصل شود، روزه گرفتن براى او واجب نيست، بلكه جائز هم نيست.
س 756: در كليههاى من سنگ جمع مىشود و تنها راه جلوگيرى از جمع شدن سنگ در كليه، نوشيدن مستمر مايعات است و از آنجائى كه پزشكان معتقدند كه من نبايد روزه بگيرم، تكليف واجب من نسبت به روزه ماه مبارك رمضان چيست؟
ج: اگر جلوگيرى از بيمارى كليه مستلزم نوشيدن آب يا ساير مايعات در طول روز باشد، روزه گرفتن بر شما واجب نيست.
س 757: از آنجا كه مبتلايان به مرض قند مجبورند هر روز يك يا دو بار آمپول انسولين تزريق كنند و نبايد در وعدههاى غذائى آنها تأخير و فاصله بيفتد، زيرا باعث پائين آمدن ميزان قند خون و در نتيجه نوعى تشنج و بيهوشى مىشود، لذا گاهى پزشكان به آنها توصيه مىكنند كه در روز چهار نوبت غذا بخورند، خواهشمنديم نظر شريف خود را درباره روزه اين افراد بيان فرمائيد.
ج: اگر بدانند كه خوددارى از خوردن و آشاميدن از طلوع فجر تا غروب، به آنان ضرر مىرساند يا خوف ضرر داشته باشند، روزه گرفتن بر آنها واجب نبوده و بلكه جايز نيست.
س 758: من در روز ماه رمضان به علّت اغواى شيطان تصميم گرفتم روزهام را باطل كنم لكن قبل از اين كه عملى كه روزه را باطل مىكند انجام دهم، از تصميم خود منصرف شدم حكم روزهام چيست؟ و اگر اين امر در روزه غير ماه رمضان پيش آيد چه حكمى دارد؟
ج: در روزه ماه رمضان اگر در اثناى روز از نيت روزه گرفتن بر گردد بطورى كه قصد ادامه روزه نداشته باشد، روزهاش باطل مىشود و قصد دوباره او براى ادامه روزه فايده ندارد. امّا اگر دچار ترديد شود به اين معنى كه هنوز تصميم نگرفته است روزه را باطل كند، يا تصميم بگيرد كارى را كه موجب باطل شدن روزه است صورت دهد و هنوز آن را انجام نداده در اين دو صورت صحت روزه او محل اشكال است و احتياط واجب آن است كه روزه را تمام كند و بعداً هم آن را قضا نمايد. هر روزه واجب معين ديگر - مانند نذر معين و امثال آن - نيز داراى همين حكم است.
س 759: آيا اگر از دهان شخص روزه دار خون بيايد، روزهاش باطل مىشود؟
ج: روزه به سبب آن باطل نمىشود، ولى واجب است كه از رسيدن خون به حلق جلوگيرى كند.
س 760: حكم استعمال دخانيات مانند سيگار در حال روزه چيست؟
ج: احتياط واجب آن است كه روزهدار از دودهاى انواع دخانيات و نيز مواد مخدّرى كه از راه بينى يا زير زبان جذب مىشود خوددارى كند.
س 761: آيا ماده «ناس» كه از توتون و غير آن ساخته مىشود و براى چند دقيقه زير زبان گذاشته شده و سپس از دهان بيرون انداخته مىشود، مبطل روزه است يا خير؟
ج: اگر آب دهان مخلوط به ماده «ناس» را فرو ببرد، موجب بطلان روزهاش مىشود.
س 762: نوعى داروى طبى براى اشخاص مبتلا به تنگى نفس شديد وجود دارد كه عبارت است از يك قوطى كه در آن مايع فشرده شده وجود دارد و با فشار دادن آن داروى مايع بصورت پودر گاز از طريق دهان وارد ريه شخص بيمار شده و موجب تسكين حال وى مىگردد. گاهى بيمار مجبور مىشود در يك روز چندين بار از آن استفاده كند، آيا با وجود استفاده از اين دارو، روزه گرفتن جايز است؟ با توجه به اينكه بدون استفاده از آن روزه گرفتن غيرممكن و يا بسيار سخت خواهد بود.
ج: اگر ماده مذكور هواى فشرده همراه با داروئى هر چند به صورت گاز يا پودر باشد و وارد حلق شود، صحت روزه محل اشكال است و در صورتى كه روزه گرفتن بدون استعمال آن، ممكن نيست يا مشقّت دارد، جائز است از آن استفاده كند، لكن احتياط آن است كه مبطل ديگرى انجام ندهد و در صورت تمكّن (بدون استفاده از آن) روزهها را قضا نمايد.
س 763: من در بيشتر روزها آب دهانم با خونى كه از لثههايم مىآيد مخلوط مىشود و گاهى نمىدانم آب دهانى كه فرو مىبرم همراه با خون است يا خير؟ روزهام با اين حال چه حكمى دارد؟ اميدوارم مرا راهنمايى فرمائيد.
ج: اگر خون لثه در آب دهان مستهلك شود، محكوم به طهارت است و بلعيدن آن اشكال ندارد و مبطل روزه نيست، و همچنين در صورت شك در همراه بودن آب دهان با خون، فرو بردن آن اشكال ندارد و به صحت روزه ضرر نمىزند.
س 764: در يكى از روزهاى ماه رمضان روزه گرفتم ولى دندانهايم را مسواك نزدم، و بدون اينكه باقيمانده غذاهاى لابلاى دندانها را عمداً ببلعم، خودبخود بلعيده شده است. آيا قضاى روزه آن روز بر من واجب است؟
ج: اگر علم به وجود باقيمانده غذا در بين دندانهايتان و يا علم به رسيدن آن به حلق نداشتهايد و فرو رفتن آن هم عمدى و با التفات نبوده، قضاى روزه بر شما واجب نيست.
س 765: از لثه شخص روزهدارى خون زيادى خارج مىشود، آيا روزهاش باطل مىشود؟ آيا براى او ريختن آب با ظرف بر سرش جايز است؟
ج: با خروج خون از لثه تا آن را فرو نبرده است، روزه باطل نمىشود. همچنين ريختن آب بر روى سر توسط ظرف و مانند آن به صحت روزه ضرر نمىرساند.
س 766: داروهاى مخصوصى براى معالجه بعضى از بيمارىهاى زنان وجود دارد (شيافهاى روغنى) كه در داخل بدن گذاشته مىشود، آيا استفاده از آن موجب بطلان روزه مىشود؟
ج: استفاده از آن داروها به روزه ضرر نمىرساند.
س 767: نظر شريف جنابعالى درباره تزريق آمپول و ساير تزريقات نسبت به روزه داران در ماه مبارك رمضان، چيست؟
ج: احتياط واجب آن است كه روزهدار از آمپولهاى مقوّى يا مغذّى و هر آمپولى كه در رگ تزريق مىشود و نيز انواع سرمها خوددارى كند، لكن آمپولهاى دارويى كه در عضله تزريق مىشود و نيز آمپولهايى كه براى بىحسّ كردن به كار مىرود، مانعى ندارد.
س 768: آيا خوردن قرص فشار خون در حال روزه جايز است يا خير؟
ج: اگر خوردن آن در ماه رمضان براى درمان فشار خون ضرورى باشد، اشكال ندارد، ولى با خوردن آن روزه باطل مىشود.
س 769: اگر من و بعضى از مردم بر اين عقيده باشيم كه بر استفاده از قرصها جهت مداوا عنوان خوردن و آشاميدن صدق نمىكند، آيا عمل به آن جايز است و به روزهام ضرر نمىزند؟
ج: خوردن قرص روزه را باطل مىكند.
س 770: اگر شوهر با همسر خود در ماه رمضان جماع نمايد و زن نيز به آن راضى باشد چه حكمى دارد؟
ج: بر هر يك از آنان حكم افطار عمدى جارى است و علاوه بر قضا، كفّاره هم بر هر دو واجب است.
س 771: اگر مردى با همسرش در روز ماه رمضان شوخى و ملاعبه نمايد، آيا به روزهاش ضرر مىرساند؟
ج: اگر منجر به انزال منى نشود، به روزه خللى وارد نمىكند.
س 772: اگر فردى به سبب برخى از مشكلات تا اذان صبح بر جنابت باقى بماند آيا روزه گرفتن در آن روز براى او جايز است؟
ج: در غير ماه رمضان و قضاى آن اشكال ندارد، ولى نسبت به روزه ماه رمضان و قضاى آن، اگر معذور از غسل است، تيمم كردن بر او واجب است و اگر تيمم هم نكند، روزهاش صحيح نيست.
س 773: اگر شخصى در حال جنابت چند روز روزه بگيرد و نداند كه طهارت از جنابت شرط صحت روزه است، آيا كفاره روزههائى كه در حال جنابت گرفته بر او واجب است يا اينكه قضاى آنها كافى است؟
ج: در فرض مرقوم قضا كفايت مىكند.
س 774: آيا جايز است شخص جنب بعد از طلوع آفتاب غسل جنابت نمايد و روزه قضا يا مستحب بگيرد؟
ج: اگر عمداً تا طلوع فجر بر جنابت باقى بماند، روزه ماه رمضان و قضاى آن از او صحيح نيست، ولى اقوى صحت روزههاى ديگر بخصوص روزه مستحبىاست.
س 775: شخصى در ماه رمضان در جائى مهمان شد و شب را در آن منزل خوابيد و در نيمههاى شب محتلم گرديد و چون مهمان بود و با خود لباسى نداشت، براى فرار از روزه، تصميم گرفت بعد از طلوع فجر مسافرت نمايد، لذا بعد از طلوع فجر بدون اينكه چيزى بخورد به قصد مسافرت، حركت نمود. سؤال اين است كه آيا قصد سفر توسط او موجب سقوط كفاره هست يا خير؟
ج: اگر با حالت جنابت از خواب بيدار شود و علم به جنب بودن خود داشته باشد و قبل از فجر اقدام به غسل يا تيمم نكند، مجرد قصد سفر در شب و يا مسافرت در روز براى سقوط كفاره از او كافى نيست.
س 776: كسى كه آب در اختيار ندارد و يا به دليل عذرهاى ديگر غير از تنگى وقت نمىتواند غسل جنابت بكند، آيا جايز است عمداً خود را در شبهاى ماه مبارك رمضان جنب كند؟
ج: اگر وظيفه او تيمم باشد و بعد از اينكه خود را جنب كرده، وقت كافى براى تيمم داشته باشد، اين كار براى وى جايز است.
س 777: شخصى در ماه مبارك رمضان قبل از اذان صبح بيدار شده و متوجه محتلم شدن خود نشده و دوباره خوابيده و در اثناى اذان صبح بيدار شده و علم به جنابت خود پيدا مىكند و يقين دارد كه احتلامش قبل از اذان صبح بوده است، روزه او چه حكمى دارد؟
ج: اگر پيش از اذان صبح متوجه احتلام خود نشده است، روزهاش صحيح است.
س 778: اگر مكلّف در شب ماه رمضان قبل از اذان صبح بيدار شود و ببيند كه محتلم شده است و دوباره پيش از اذان صبح به اميد اينكه براى غسل كردن بيدار مىشود بخوابد و تا بعد از طلوع آفتاب در خواب بماند و غسل خود را تا اذان ظهر به تأخير بيندازد و بعد از اذان ظهر غسل كرده و نماز ظهر و عصر بخواند، روزه آن روز او چه حكمى دارد؟
ج: در فرض سؤال که خوابِ اول است روزهاش صحيح است ولى اگر دوباره خوابيد و تا صبح بيدار نشد بايد قضاى آن روز را بجا آورد.
س 779: اگر مكلّف در شب ماه رمضان قبل از فجر شك كند كه محتلم شده يا نه، ولى به شك خود اعتنا نكند و دوباره بخوابد و بعد از اذان صبح بيدار شود و متوجه گردد كه قبل از طلوع فجر محتلم شده است، چه حكمى دارد؟
ج: اگر بعد از بيدارى اول اثرى از احتلام در خود مشاهده نكند، بلكه فقط احتمال آن را بدهد و چيزى بر او كشف نشود و تا بعد از اذان بخوابد، روزهاش صحيح است، هر چند بعد از آن معلوم شود كه احتلام او مربوط به قبل از اذان صبح است.
س 780: اگر شخصى در ماه مبارك رمضان با آب نجس غسل كند و بعد از يك هفته متوجه شود كه آن آب نجس بوده است، نماز و روزه او در اين مدت چه حكمى دارد؟
ج: نمازش باطل و قضاى آن واجب است، ولى روزههاى او محكوم به صحت است.
س 781: شخصى مبتلا به بيمارى بيرون آمدن مستمر قطرات بول به صورت موقت است، يعنى بعد از بول كردن، به مدت يك ساعت يا بيشتر قطرات آن از او خارج مىگردد. با توجه به اينكه وى در بعضى از شبها جنب شده و گاهى يك ساعت قبل از اذان بيدار مىشود و احتمال مىدهد كه بعد از آن منى با قطرات بول خارج شود، نسبت به روزهاش چه تكليفى دارد؟ وظيفه او براى اينكه با طهارت داخل وقت شود، چيست؟
ج: اگر قبل از اذان صبح، غسل جنابت و يا تيمم بدل از آن انجام داده، روزه او صحيح است، هر چند بعد از آن بدون اختيار از او منى خارج شود.
س 782: اگر شخصى قبل از اذان صبح يا بعد از آن بخوابد و در خواب جنب شده و بعد از اذان بيدار شود، چه مدتى براى غسل كردن وقت دارد؟
ج: در فرض سؤال، جنابت به روزه آن روز او ضرر نمىزند، ولى واجب است كه براى نماز غسل كند و مىتواند غسل را تا وقت نماز به تأخير بيندازد.
س 783: اگر غسل جنابت براى روزه ماه رمضان يا روزههاى ديگر فراموش شود و در اثناء روز به ياد انسان بيفتد، چه حكمى دارد؟
ج: اگر در روزه ماه رمضان غسل جنابت را در شب تا طلوع فجر فراموش كند و با حالت جنابت صبح نمايد، روزهاش باطل است و احوط اين است كه قضاى روزه ماه رمضان هم در اين حكم به آن ملحق شود. ولى در ساير روزهها، روزه بر اثر آن باطل نمىشود.
س 784: حكم كسى كه با آميزش جنسى حرام يا استمناء يا خوردن و نوشيدن حرام روزه خود را در ماه رمضان باطل نموده چيست؟
ج: در فرض مرقوم بايد شصت روز روزه بگيرد و يا شصت مسكين را اطعام نمايد و احتياط مستحب آن است كه هر دو را انجام دهد.
س 785: اگر مكلّف علم داشته باشد به اينكه استمناء روزه را باطل مىكند، ولى عمداً آن را انجام دهد، آيا كفاره جمع بر او واجب مىشود؟
ج: اگر عمداً استمناء كند و منى هم از او خارج شود، كفاره جمع بر او واجب نمىشود لكن احتياط مستحب آن است كه كفاره جمع بپردازد.
س 786: در ماه مبارك رمضان بدون وجود هيچيك از آثار استمناء فقط بر اثر حالتى كه هنگام مكالمه تلفنى با يك زن نامحرم در خود احساس كردم مايع منى از من خارج شد، با توجه به اينكه مكالمه با او به قصد لذت نبوده، خواهشمندم لطف نموده و به سؤالات من پاسخ فرمائيد، آيا روزهام باطل است يا خير؟ در صورت بطلان، آيا كفاره هم بر من واجب است يا خير؟
ج: اگر خروج منى بر اثر صحبت با يك زن جزء عادتهاى قبلى شما نبوده بطور غيرارادى از شما خارج شده است، موجب بطلان روزه نمىشود و چيزى هم بر اثر آن بر شما واجب نيست.
س 787: شخصى چندين سال عادت به استمناء در ماه رمضان و غير آن داشته است، نماز و روزه او چه حكمى دارد؟
ج: استمناء مطلقا حرام است و اگر منجر به خروج منى شود، موجب غسل جنابت هم مىشود، و اگر اين عمل در حال روزه در روز ماه رمضان صورت بگيرد، در حكم افطار عمدى با حرام است، و اگر نماز و روزه را با حالت جنابت و بدون غسل و تيمم انجام دهد، نماز و روزهاش باطل و قضاى آنها واجب است.
س 788: آيا استمناء توسط همسر، حكم استمناء حرام را دارد؟
ج: اين كار، از موارد استمناء حرام نيست.
س 789: آيا جايز است شخص مجرد در صورتى كه پزشك منى او را براى آزمايش بخواهد و راه ديگرى هم براى خارج كردن منى نداشته باشد، استمناء نمايد؟
ج: اگر معالجه متوقف بر آن باشد، اشكال ندارد.
س 790: بعضى از مراكز پزشكى براى انجام آزمايشهاى پزشكى بر روى منى از انسان مىخواهند كه استمناء كند تا معلوم شود كه وى قادر بر بچهدار شدن هست يا خير، آيا استمناء براى او جايز است.
ج: استمناء جايز نيست، هر چند براى تشخيص قدرت وى بر بچهدار شدن باشد، مگر آنكه ضرورتى ايجاب كند.
س 791: تخيّل به قصد برانگيختن شهوت در دو صورت زير چه حكمى دارد؟
الف: تخيّل همسر
ب: تخيل زن اجنبى
ج: در فرض اول در صورتى كه حرامى مانند انزال بر آن مترتّب نشود، اشكالى ندارد و در فرض دوّم، احتياط در ترك آن است.
س 792: شخصى در ابتداى سن بلوغ روزه مىگرفته، ولى در اثناء روزه استمناء نموده و جنب شده و به همين صورت چند روز روزه گرفته است، در حالى كه جهل داشته به اينكه براى روزه گرفتن تطهير از جنابت واجب است. آيا قضاى روزههاى آن روزها كافى است يا اينكه تكليف ديگرى دارد؟
ج: در فرض سؤال، قضا و بنابر احتياط واجب كفاره بر او واجب است.
س 793: شخص روزهدارى در ماه رمضان به صحنه شهوت انگيزى نگاه كرده و جنب شده است. آيا با اين كار روزهاش باطل مىشود؟
ج: اگر نگاه كردن او به قصد انزال بوده و يا مىدانسته كه اگر به آن منظره نگاه كند، جنب مىشود و يا عادت او بر اين بوده است و در عين حال عمداً نگاه كرده و جنب شده، حكم جنابت عمدى را دارد يعنى هم قضاء بر عهده او مىباشد و هم كفّاره.
س 794: انسان روزه دارى كه در يك روز بيش از يكبار كارى كه روزه را باطل مىكند انجام دهد وظيفهاش چيست؟
ج: فقط يك كفاره بر او واجب مىشود، بلى اگر اين كار آميزش جنسى يا استمناء باشد احتياط واجب آن است كه بعدد دفعات آميزش جنسى يا استمناء كفاره بدهد.
س 679: اگر انسان بداند در سفرى كه مىخواهد برود، مرتكب معاصى و محرمات خواهد شد، آيا نمازش شكسته است يا تمام؟
ج: مادامى كه سفر او به خاطر ترك واجب يا فعل حرامى نباشد، نماز او مانند ساير مسافران شكسته است.
س 680: كسى كه بدون قصد معصيت مسافرت كند، ولى در بين راه براى ادامه و تكميل سفر قصد ارتكاب معصيت نمايد، آيا نمازش را بايد تمام بخواند يا شكسته؟ آيا نمازهاى شكستهاى كه در طول راه خوانده، صحيح است يا خير؟
ج: واجب است از زمانى كه قصد استمرار سفر به خاطر معصيت كرده، نمازش را تمام بخواند و نمازهائى را كه پس از تصميم به ادامه سفر به قصد ارتكاب گناه، شكسته خوانده است، بايد اعاده كند و تمام بخواند.
س 681: سفر براى تفريح يا خريد مايحتاج زندگى با فرض فراهم نبودن مكانى براى نماز و مقدمات آن در مسافرت، چه حكمى دارد؟
ج: اگر بداند كه در مسافرت مبتلا به ترك بعضى از واجبات نماز مىشود، احوط اين است كه به آن سفر نرود، مگر آنكه ترك آن براى او ضرر يا مشقت داشته باشد. در هر صورت جايز نيست نماز را در هيچ حالى ترك نمايد.
س 682: من متولد شهر تهران هستم و پدر و مادرم در اصل از اهالى شهر «مهدى شهر» هستند، لذا چندين بار در طول سال به آنجا سفر مىكنند و من هم همراه آنان مىروم، با توجه به اينكه من قصد بازگشت به «مهدى شهر» را براى سكونت ندارم، بلكه قصد دارم در تهران بمانم، نماز و روزهام چه حكمى دارند؟
ج: در فرض مذكور، نماز و روزه شما در وطن اصلى پدر و مادرتان، حكم نماز و روزه ساير مسافرين را دارد.
س 683: من شش ماه از سال را در شهرى و شش ماه را در شهر ديگرى كه محل تولدم و محل سكونت من و خانوادهام است، زندگى مىكنم، ولى در شهر اول به طور متوالى و مستمر ساكن نيستم، مثلا دو هفته يا ده روز و يا كمتر در آن مىمانم و سپس به محل تولد و سكونت خانوادهام بر مىگردم، سؤال من اين است كه اگر قصدماندن كمتر از ده روز را در شهر اول داشته باشم، آيا حكم مسافر را دارم يا خير؟
ج: اگر آن شهر وطن اصلى شما نباشد و قصد توطن در آنجا را هم نداشته باشيد، در صورتى كه قصد اقامت كمتر از ده روز را داشته باشيد، حكم ساير مسافرين را داريد، مگر آنكه آنجا محل كار شما باشد و حداقل هر ده روز يكبار جهت كار به آنجا رفت و آمد داشته باشيد كه در اين صورت نماز شما تمام و روزهتان صحيح است.
س 684: حدود دوازده سال است كه در شهرى بدون اينكه قصد زندگى دائمى در آن را داشته باشم، ساكن هستم. آيا اين شهر وطن من محسوب مىشود؟ چه مدتى لازم است تا آن شهر وطن من شود و چگونه مىتوان احراز كرد كه عرف آنجا را وطن من مىداند؟
ج: تا وقتى كه انسان، جائى را براى ماندن هميشگى انتخاب نكرده، وطن او محسوب نمىشود. مگر اين كه بدون قصد آن قدر بماند كه عرفا، وطن او محسوب شود و احراز نظر عرف به عهده مكلف است.
س 685: وطن شخصى تهران است و در حال حاضر قصد دارد در يكى از شهرهاى نزديك تهران ساكن شده و آن را وطن خود قرار دهد، ولى چون محل كسب و كار روزانهاش در تهران است، نمىتواند ده روز در آنجا بماند، چه رسد به شش ماه، بلكه هر روز به محل كارش مىرود و شب به آنجا برمىگردد، نماز و روزه او در آن شهر چه حكمى دارد؟
ج: شرط تحقق عنوان وطن جديد اين نيست كه انسان بعد از قصد توطن و سكونت در شهرى، شش ماه به طور مستمر در آنجا بماند، بلكه بعد از اينكه آنجا را به عنوان وطن جديد انتخاب نمود و با اين قصد، مدتى (اگر چه فقط شبها) آنجا سكونت نمود، وطن او محسوب مىشود.
س 686: محل تولد من و همسرم شهر كاشمر است، ولى بعد از استخدام در يكى از ادارات دولتى، به نيشابور منتقل شدم، پدر و مادر ما هنوز در زادگاهمان زندگى مىكنند، در ابتداى رفتن به نيشابور، از وطن اصلى خود اعراض كرديم، ولى اكنون بعد از پانزده سال از اين امر منصرف شدهايم، خواهشمندم به سؤالات زير پاسخ فرمائيد:
1 - هنگامى كه به خانه پدر و مادرمان مىرويم و چند روز نزد آنها مىمانيم، وظيفه من و همسرم راجع به نماز چيست؟
2 - فرزندان ما كه در محل سكونت فعلى ما (نيشابور) متولد شده و در حال حاضر به سن بلوغ رسيدهاند، هنگامى كه به شهر پدرى مان (كاشمر) رفته و چند روز نزد آنها مىمانيم، چه وظيفهاى دارند؟
ج: بعد از آنكه از وطن اصلى تان «كاشمر» اعراض كرديد، ديگر حكم وطن در آنجا بر شما جارى نمىشود، مگر آنكه دوباره براى زندگى به آنجا برگشته وبا قصد زندگى دائم مدتى در آنجا اقامت كنيد و اين شهر نسبت به فرزندان شما هم حكم وطن را ندارد و همه شما در آنجا حكم مسافر را داريد.
س 687: شخصى داراى دو وطن است، در نتيجه نماز خود را در هر دو مكان تمام مىخواند و روزه هم مىگيرد، آيا واجب است كه همسر و فرزندان تحت تكفل وى در اين مسأله از سرپرست خود تبعيت نمايند يا اينكه مىتوانند مستقل از او عمل كنند؟
ج: زن مىتواند وطن جديد شوهرش را وطن خود قرار ندهد، ولى فرزندان اگر صغير باشند و در تصميمگيرى و كسب درآمد مستقل نباشند و يا در اين مسأله تابع اراده پدر باشند، وطن جديد پدر، وطن آنها هم محسوب مىشود.
س 688: اگر زايشگاه خارج از وطن پدر باشد و مادر ناچار باشد كه چند روزى براى وضع حمل به زايشگاه منتقل شود و بعد از تولد فرزند برگردد، وطن اين طفل كجاست؟
ج: اگر زايشگاه در وطن پدر و مادر كه در آن زندگى مىكنند قرار داشته باشد، همانجا وطن اصلى كودك هم خواهد بود، در غير اين صورت مجرد تولد در شهرى باعث نمىشود كه آنجا وطن او شود، بلكه وطن وى همان وطن پدر و مادر است كه بعد از تولد به آنجا برده شده و با آنها زندگى مىكند.
س 689: چند سال است كه شخصى در شهر اهواز سكونت دارد ولى آنجا را به عنوان وطن دوم خود قرار نداده است، اگر از آن شهر به مقدار بيشتر يا كمتر از مسافت شرعى خارج شود، هنگام بازگشت مجدد به آنجا، نماز و روزه او چه حكمى دارد؟
ج: بعد از آنكه قصد اقامت در اهواز كرد و حكم تمام خواندن نماز با بجا آوردن حداقل يك نماز چهار ركعتى بر او مستقر شد، تا از آنجا به مقدار مسافت شرعى و يا بيشتر خارج نشده، نمازش تمام و روزه او صحيح است. ولى اگر به آن مقدار از آنجا خارج شود، حكم ساير مسافرين را خواهد داشت.
س 690: من فردى عراقى هستم كه قصد اعراض از وطنم عراق را دارم، آيا همه ايران را وطن خود قرار دهم يا منطقهاى را كه در آن ساكن هستم و يابراى انتخاب وطن حتما بايد خانهاى بخرم؟
ج: در وطن جديد، قصد توطن در شهر خاص و معين و سكونت در آن به مدتى كه انسان عرفا اهل آنجا محسوب شود، شرط است، ولى تملك خانه يا غير آن شرط نيست.
س 691: كسى كه قبل از بلوغ از محل تولد خود به شهر ديگرى مهاجرت نمايد و به مسأله اعراض از وطن آگاه نباشد، الآن كه به سن تكليف رسيده، نسبت به نماز و روزهاش در آنجا چه وظيفهاى دارد؟
ج: اگر از محل تولد به تبعيت از پدرش مهاجرت كند و پدر وى قصد بازگشت به آنجا را براى زندگى نداشته باشد، آن مكان براى او حكم وطن را ندارد.
س 692: اگر شخصى وطنى داشته باشد كه در حال حاضر در آن سكونت نمىكند، ولى گاهى با همسرش به آنجا مىرود، آيا همسر او در آنجا بايد مانند وى نمازش را تمام بخواند يا خير؟ و اگر همسرش تنها به آنجا برود نمازش چه حكمى دارد؟
ج: مجرد اينكه آن مكان وطن شوهر اوست باعث نمىشود كه وطن وى هم باشد و بر او در آنجا احكام وطن جارى شود.
س 693: آيا محل كار حكم وطن را دارد؟
ج: اشتغال به كارى در مكانى موجب نمىشود كه آن مكان وطن گردد، ولى اگر از محل سكونت تا محل كار كه به مقدار مسافت شرعى با هم فاصله دارند، در هر ده روز حداقل يك مرتبه رفت و آمد نمايد، نماز وى در آنجا تمام و روزهاش صحيح است.
س 694: مراد از اعراض از وطن چيست؟ آيا مجرد ازدواج زن و رفتن وى همراه شوهر به هر جائى كه او مىخواهد، اعراض محسوب مىشود يا خير؟
ج: مراد از اعراض، خروج از وطن با تصميم بر عدم بازگشت به آن براى سكونت است. و مجرد رفتن زن بهخانهشوهر در شهر ديگر، مستلزم اعراض از وطن اصلىاش نيست.
س 695: خواهشمنديم نظر خود را درباره وطن اصلى و وطن دوم بيان فرمائيد.
ج: وطن اصلى جائى است كه انسان در آن متولد شده و مدتى در آن بوده و رشد و نمو پيدا كرده است.وطن دوم هم جائى است كه مكلّف آن را براى سكونت دائم، ولو براى چند ماه در هر سال، برگزيده است.
س 696: پدر و مادر من از اهالى شهر ساوه هستند و هر دو در كودكى به تهران آمده و در آن سكونت كردهاند. بعد از ازدواج به شهر چالوس رفته و در آن ساكن شدهاند، زيرا محل كار پدرم آنجا بوده است. بنابراين من در تهران به دنيا آمده، ولى هرگز در آن اقامت نكردهام، در تهران و ساوه چگونه نماز بخوانم؟
ج: اگر بعد از تولد در تهران، در آنجا رشد و نمو نكرده باشيد، تهران وطن اصلى شما محسوب نمىشود، بنابراين اگر تهران و ساوه را به عنوان وطن اتخاذ نكرده باشيد، در آنجا حكم وطن بر شما جارى نمىشود.
س 697: شخصى از وطنش اعراض نكرده است و در حال حاضر حدود شش سال است كه در شهر ديگرى اقامت دارد، در صورتى كه به وطن خود برگردد، با توجه به اينكه بر تقليد امام راحل «قدس سره» باقى مانده، آيا نماز خود را بايد تمام بخواند يا شكسته؟
ج: تا از وطن سابق خود اعراض نكرده، حكم وطن نسبت به او باقى است و نماز وى در آنجا تمام و روزهاش صحيح است.
س 698: دانشجوئى خانهاى را در شهر تبريز براى تحصيل در دانشگاه آن به مدت چهار سال اجاره كرده است، همچنين وى در صورت امكان، قصد ماندن دائمى در تبريز را دارد، در حال حاضر در ايام ماه مبارك رمضان گاهى به وطن اصلىاش رفت و آمد مىكند، آيا آن دو مكان، براى او دو وطن محسوب مىشوند؟
ج: اگر در حال حاضر قصد قطعى بر توطّن در محل تحصيل نداشته باشد، آنجا حكم وطن را براى او نخواهد داشت. ولى حكم وطن بودن وطن اصلى او تا زمانى كه از آن اعراض نكرده، نسبت به وى باقى است.
س 699: من در شهر كرمانشاه به دنيا آمدهام و شش سال است كه در تهران ساكن هستم و بدون اينكه از وطن اصلى خود اعراض كرده باشم، قصد توطن در تهران كردهام. اگر در هر يك يا دو سال از منطقهاى به منطقه ديگرى از مناطق تهران منتقل شوم، نماز و روزهام در آنجا چه حكمى دارد؟ و چون بيشتر از شش ماه است كه در منطقه جديدى از تهران ساكن هستيم، آيا آنجا براى ما حكم وطن را دارد يا خير؟ هنگامى كه در طول روز به مناطق مختلف تهران رفت و آمد مىكنيم، نماز و روزه ما چه حكمى دارد؟
ج: اگر در تهران فعلى و يا محلهاى از آن قصد توطن نمودهايد، سراسر آنجا وطن شما محسوب مىشود، و در تمامى محلههاى تهران حكم وطن بر شما جارى است ونمازتان تمام و روزه شما صحيح است و تردد شما در تهران فعلى حكم سفر را ندارد.
س 700: محل كار و سكونت فعلى شخصى از اهالى روستا در تهران است و پدر و مادر او در روستا زندگى مىكنند و در آن ملك و آب دارند، اين شخص براى ديدار و كمك به آنجا مىرود، ولى تمايلى به بازگشت به آنجا براى سكونت ندارد، با توجه به اينكه آنجا زادگاه وى است، نماز و روزهاش در آنجا چه حكمى دارد؟
ج: اگر قصد مراجعت به آن روستا براى سكونت و زندگى ندارد، بلكه تصميم به عدم مراجعت دارد، حكم وطن بر او در آنجا جارى نمىشود.
س 701: آيا محل تولد شخص هر چند در آنجا ساكن نباشد، وطن محسوب مىشود؟
ج: اگر در آنجا مدتى مانده و رشد و نمو كرده باشد، تا از آن اعراض نكرده است، حكم وطن را دارد و در غير اين صورت حكم وطن ندارد.
س 702: نماز و روزه كسى كه سالهاى زيادى (نه سال) در سرزمينى كه وطن او نيست، زندگى مىكند، و در حال حاضر ممنوع الورود به وطن خود است، ولى يقين دارد كه روزى به آن باز خواهد گشت، چه حكمى دارد؟
ج: نماز و روزه او در كشورى كه فعلا در آن ساكن است، حكم نماز و روزه ساير مسافرين را دارد.
س 703: شش سال از عمرم را در روستائى و هشت سال را در شهرى گذرانده و در حال حاضر براى تحصيل به مشهد آمدهام، نماز و روزهام در هر يك از اين مكانها چه حكمى دارد؟
ج: تا از روستاى محل تولد اعراض نكردهايد، براى شما نسبت به نماز و روزه، حكم وطن را دارد و در مشهد تا قصد توطن در آن نكردهايد، حكم مسافر را داريد، و شهرى هم كه چندين سال در آن ساكن بودهايد، اگر آن را به عنوان وطن انتخاب كرده باشيد، تا از آن اعراض نكردهايد، حكم وطن را براى شما دارد و در غير اين صورت در آن حكم مسافر را خواهيد داشت.
س 704: آيا زن در وطن و اقامت تابع شوهر است؟
ج: مجرد زوجيّت موجب تبعيّت قهرى نمىشود، و زن مىتواند در انتخاب وطن و قصد اقامت تابع شوهر خود نباشد. بله، اگر زن در انتخاب وطن و اعراض از آن تابع اراده همسرش باشد، قصد شوهرش براى او كافى است و شهرى كه همسرش با او براى زندگى دائم و به قصد توطن به آنجا رفته است، وطن وى هم محسوب مىشود و همچنين اعراض شوهر او از وطن مشتركشان با خروج از آن و رفتن به جائى ديگر، اعراض او از وطن هم محسوب مىگردد، و براى اقامت ده روز در سفر، اطلاع او از قصد شوهرش مبنى بر اقامت ده روز با اين فرض كه وى تابع اراده شوهر است براى وى كافى است، بلكه اگر مجبور به همراهى با شوهرش در مدت اقامت در آنجا باشد، نيز حكم همين است.
س 705: جوانى با زنى از شهرى ديگر ازدواج نموده است، هنگامى كه اين زن به خانه پدرش مىرود، نمازش قصر است يا تمام؟
ج: تا زمانى كه از وطن اصلى خود اعراض نكرده، نمازش در آنجا تمام است.
س 706: آيا زن و فرزندان مشمول مسأله «1284» رساله حضرت امام «قدس سره» هستند؟ يعنى در تحقق سفر آنها قصد سفر توسط آنان شرط نيست؟ و آيا وطن پدر موجب تمام بودن نماز كسانى كه تابع وى هستند، مىگردد؟
ج: اگر در سفر تابع پدر ولو قهرا باشند، قصد پدر براى پيمودن مسافت در صورت اطلاع آنان از آن كافى است. ولى در انتخاب وطن و اعراض از آن، اگر در تصميمگيرى و زندگى مستقل نباشند، يعنى بر حسب طبيعت و ارتكازشان تابع اراده پدر باشند، در اعراض از وطن سابق و اتخاذ وطن جديد كه پدر با آنها براى زندگى دائمى به آنجا رفته است، تابع وى خواهند بود.
س 707: نظر جنابعالى درباره شهرهاى بزرگ از جهت قصد توطن يا اقامت ده روز در آنها چيست؟
ج: در احكام مسافر و قصد توطن و قصد اقامت ده روز فرقى بين شهرهاى بزرگ و معمولى نيست و حتى با قصد توطن در يك شهر بزرگ و مدتى در آنجا ماندن، بدون معين كردن محله خاصى از آن، تمام آن شهر حكم وطن را درباره او پيدا خواهد كرد. همچنين اگر قصد اقامت ده روز در مانند اين شهر نمايد، بدون اينكه محله خاصى از آن را قصد نمايد، حكم تمام بودن نماز و صحّت روزه در مورد او در تمام محلههاى آن شهر جارى خواهد بود.
س 708: شخصى از فتواى امام «قدس سره» در مورد اينكه تهران از بلاد كبيره است، مطلع نبوده و پس از پيروزى انقلاب اسلامى به فتواى امام «قدس سره» علم پيدا كرده است، نماز و روزهاى را كه به نحو متعارف به جا آورده، چه حكمى دارد؟
ج: اگر در حال حاضر بر تقليد امام «قدس سره» در آن مسأله باقى باشد، واجب است كه اعمال گذشتهاش را كه با فتواى امام «قدس سره» منطبق نيست، تدارك نمايد، به اين معنى كه نمازهائى را كه به جاى شكسته، تمام خوانده به صورت شكسته قضا كند و روزههائى را كه در حال مسافرت گرفته است، قضا نمايد.
س 731: دخترى كه به سن تكليف رسيده، ولى به علت ضعف جسمانى توانائى روزه گرفتن ندارد، و بعد از ماه مبارك رمضان هم نمىتواند قضاى آن را به جا آورد تا اينكه ماه رمضان سال بعد فرا مىرسد، چه حكمى دارد؟
ج: ناتوانى از گرفتن روزه و قضاى آن به مجرد ضعف و عدم قدرت موجب سقوط قضاى روزه نمىشود، بلكه قضاى روزههاى ماه رمضان كه از او فوت شده، بر وى واجب است.
س 732: دخترانى كه تازه به سن تكليف رسيدهاند و روزه گرفتن بر آنها مقدارى مشكل است، چه حكمى دارند؟ آيا سن بلوغ شرعى دختران اكمال نه سال قمرى است؟
ج: بنا بر نظر مشهور، بلوغ شرعى دختران همان تكميل نه سال قمرى است كه در اين هنگام روزه بر آنها واجب است و ترك آن به مجرد بعضى از عذرها جايز نيست، ولى اگر روزه گرفتن براى ايشان ضرر داشته باشد يا تحمل آن برايشان همراه با مشقت زياد باشد، افطار براى آنها جايز است.
س 733: من زمان دقيق رسيدن به سن تكليف خود را نمىدانم، خواهشمندم بيان فرماييد كه از چه زمانى قضاى نماز و روزه بر من واجب است؟
ج: فقط قضاى آن مقدار از نمازها و روزهها كه يقين به فوت آن بعد از رسيدن به سن قطعى تكليف شرعى داريد، بر شما واجب است.
س 734: اگر دختر نه سالهاى كه روزه بر او واجب شده، به دليل دشوارى، روزهاش را افطار نمايد، آيا قضا بر او واجب است يا خير؟
ج: قضاى روزههائى كه از ماه رمضان افطار كرده، بر او واجب است.
س 735: اگر فردى به خاطر عذرى قوى، پنجاه درصد احتمال دهد كه روزه بر او واجب نيست و به همين دليل روزه نگيرد، ولى بعدا معلوم شود كه روزه بر او واجب بوده، از جهت قضا و كفاره چه حكمى دارد؟
ج: اگر افطار عمدى روزه ماه مبارك رمضان به مجرد احتمال عدم وجوب روزه بر وى باشد، در فرض سؤال علاوه بر قضا، كفاره هم بر او واجب است. اما اگر افطار به علت ترس از ضرر باشد و ترس هم منشأ عقلائى داشته باشد، كفاره واجب نيست، ولى قضا بر او واجب است.
س 736: شخصى مشغول انجام خدمت سربازى است و به علت مسافرت و حضور در محل خدمت، نمىتواند روزه ماه رمضان سال گذشته را بگيرد، و هنگام حلول ماه رمضان امسال نيز در محل خدمت است و احتمال دارد كه باز هم نتواند روزه بگيرد، اگر پس از پايان دوره خدمت سربازى بخواهد روزه اين دو ماه را قضا نمايد، آيا كفاره هم بر او واجب است يا خير؟
ج: كسى كه بر اثر عذر مسافرت، روزه ماه رمضان از او فوت شده و آن عذر تا ماه رمضان سال آينده استمرار داشته، فقط قضاى آن بر او واجب است و كفاره تأخير واجب نيست.
س 737: اگر شخص روزه دار جنب باشد و تا قبل از اذان ظهر متوجه آن نشود و پس از آن غسل ارتماسى نمايد، آيا روزهاش باطل مىشود؟ و اگر بعد از غسل متوجه شود كه در حال روزه غسل ارتماسى نموده است، آيا قضاى آن واجب است؟
ج: اگر غسل ارتماسى بر اثر فراموشى و غفلت از روزهدار بودن باشد، غسل و روزه او صحيح است و قضاى روزهاش بر او واجب نيست.
س 738: اگر شخصى بخواهد قبل از زوال به محل اقامتش برسد، ولى در راه به خاطر پيشامد حادثهاى نتواند در زمان معين به مقصد برسد، آيا روزه او اشكال دارد و آيا كفاره بر او واجب است يا فقط قضاى روزه آن روز را بايد به جا آورد؟
ج: روزهاش در سفر صحيح نيست و بر او فقط قضاى روزه آن روزى كه پيش از ظهر به محل اقامتش نرسيده، واجب است و كفارهاى هم ندارد.
س 739: اگر هواپيما در ارتفاع بالا و مسير طولانى در حال پرواز باشد و پرواز حدود دو ساعت و نيم تا سه ساعت طول بكشد، مهماندار و خلبان هواپيما براى حفظ تعادل خود هر بيست دقيقه احتياج به نوشيدن آب دارند، در اين صورت آيا در ماه مبارك رمضان، كفاره و قضاى روزه بر آنها واجب مىشود؟
ج: اگر روزه براى آنها ضرر داشته باشد، جايز است كه با نوشيدن آب افطار نمايند و قضاى آن را بجا آورند و در اين حالت كفاره بر آنها واجب نيست.
س 740: اگر زن در ماه مبارك رمضان دو ساعت يا كمتر مانده به اذان مغرب حيض شود، آيا روزهاش باطل مىشود؟
ج: روزهاش باطل است.
س 741: كسى كه با پوشيدن لباس مخصوص (مانند لباس غواصى) بدون اينكه بدنش خيس شود، در آب فرو رود، روزهاش چه حكمى دارد؟
ج: اگر لباس به سر او چسبيده باشد، صحت روزهاش محل اشكال است و بنا بر احتياط وجوبى قضاى آن لازم است.
س 742: آيا مسافرت عمدى در ماه رمضان به قصد افطار و فرار از روزه گرفتن، جايز است؟
ج: مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، و در صورت مسافرت، ولو اينكه براى فرار از روزه باشد، افطار بر او واجب است.
س 743: شخصى كه روزه واجب بر عهدهاش است و قصد دارد كه آن را بگيرد، ولى بر اثر پيشامدى نتواند روزه بگيرد مثلا بعد از طلوع خورشيد آماده مسافرت شد و به سفر رفت و بعد از ظهر برگشت و در بين راه هم مرتكب هيچيك از مفطرات نشد، ولى وقت نيت روزه واجب از وى فوت شد، و آن روز هم از روزهائى است كه روزه در آن مستحب است، آيا مىتواند نيت روزه مستحبى كند يا خير؟
ج: اگر قضاى روزه ماه رمضان بر ذمهاش باشد، نيت روزه مستحبى حتى بعد از فوت وقت نيت روزه واجب، از وى صحيح نيست.
س 744: من معتاد به سيگار هستم و در ماه مبارك رمضان هر چه تلاش مىكنم كه تندخو نباشم نمىتوانم و همين باعث ناراحتى زياد افراد خانوادهام شده است و خودم هم از وضعيت دشوارم رنج مىبرم، تكليف من چيست؟
ج: روزه ماه مبارك رمضان بر شما واجب است و بنابر احتياط واجب جايز نيست در حال روزه سيگار بكشيد، و نبايد بدون دليل با ديگران تند برخورد كنيد.
س 639: آيا وجوب قصر بر مسافر شامل همه نمازهاى فريضه مىشود يا اختصاص به بعضى از آنها دارد؟
ج: وجوب قصر فقط در خصوصِ نمازهاى روزانه چهار ركعتى است كه عبارت از نمازهاى ظهر و عصر و عشاء است و نماز صبح و مغرب قصر نمىشود.
س 640: شرائط وجوب قصر بر مسافر در نمازهاى چهار ركعتى كدام است؟
ج: امور هشتگانه ذيل است:
1 - سفر او به مقدار مسافت شرعى باشد يعنى رفتن يا برگشتن و يا رفت و برگشت او روىهم هشت فرسخ شرعىباشد، مشروط به اينكه رفتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد.
2 - از اول مسافرت قصد پيمودن هشت فرسخ را داشته باشد، بنابراين اگر از ابتدا قصد پيمودن هشت فرسخ را نداشته و يا قصد پيمودن كمتر از آن را داشته باشد و بعد از رسيدن به مقصد تصميم بگيرد به جائى برود كه فاصله آن با مكان اول كمتر از مسافت شرعى است، ولى از منزل تا آنجا به اندازه مسافت شرعى است، بايد نمازش را تمام بخواند.
3 - در بين راه از قصد خود مبنى بر پيمودن مسافت شرعى برنگردد، بنابراين اگر در بين راه، پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا مردد شود، حكم سفر بعد از آن بر او جارى نمىشود، هر چند نمازهائى كه قبل از عدول از قصد خود به صورت شكسته خوانده، صحيح است.
4 - قصد قطع سفر در اثناى پيمودن مسافت شرعى با عبور از وطن خود يا جائى كه مىخواهد ده روز يا بيشتر در آن جا بماند، نداشته باشد.
5 - سفر از نظر شرعى براى او جايز باشد، بنابراين اگر سفر معصيت و حرام باشد، اعم از اينكه خودِ سفر حرام باشد مثل فرار از جنگ يا هدف از سفر، كار حرامى باشد مثل سفر براى راهزنى، حكم سفر را ندارد و نماز تمام است.
6 - مسافر از كسانى كه خانه بدوش هستند، نباشد مانند بعضى از صحرانشينان كه محل زندگى ثابتى ندارند، بلكه در بيابانها گردش مىكنند و هر جا آب و علف و چراگاه پيدا كنند، مىمانند.
7 - مسافرت را شغل خود قرار نداده باشد مانند باربر، راننده و ملوان و غيره و كسى كه شغل او در سفر است، ملحق به اينهاست.
8 - به حد ترخص برسد و منظور از حد ترخص مكانى است كه در آنجا اذان شهر شنيده نمىشود و ديوارهاى شهر هم ديده نمىشود.
س 641: كسى كه سفر مقدمه شغل اوست، آيا در سفر نمازش تمام و روزهاش صحيح است يا آن كه اين حكم اختصاص به كسى دارد كه شغل او حتماً مسافرت باشد؟ اين گفته مرجع تقليد حضرت امام خمينى «قدس سره» كه مىفرمايد: كسى كه شغل او مسافرت است چه معنايى دارد؟ آيا كسى يافت مىشود كه خود سفر شغل او باشد؟ زيرا چوپان و راننده و ملوان و غير آنها هم كارشان چوپانى و رانندگى و كشيترانى است و اصولاً كسى كه سفر را به عنوان شغل خود برگزيده باشد، وجود ندارد.
ج: كسى كه سفر مقدمه كار او است، اگر در خلال هر ده روز حداقل يك بار براى كار به محل كارش رفت و آمد نمايد، نمازش تمام و روزهاش صحيح است، و در كلمات فقهاء «رضوان الله عليهم» مراد از كسى كه شغل او مسافرت است، كسى است كه قوام كار او به سفر است مانند شغلهايى كه در سؤال ذكر شده است.
س 642: نظر حضرتعالى درباره نماز و روزه كسانى كه به مدت معينى بيش از يك سال در شهرى براى كار اقامت مىكنند و يا سربازانى كه به مدت يك يا دو سال براى انجام خدمات سربازى در شهرى مىمانند، چيست؟ آيا بعد از هر سفرى بايد قصد اقامت ده روز كنند تا نمازشان تمام و روزه آنها صحيح باشد؟ و اگر قصد ماندن كمتر از ده روز را داشته باشند، نماز و روزه آنها چه حكمى دارد؟
ج: اگر حداقل هر ده روز يكبار به خاطر شغل شان به محل كار سفر مىكنند، در غير سفر اول نمازشان تمام و روزهشان صحيح است، ولى در سفر اول، حكم ساير مسافرين را دارند، يعنى تا قصد اقامت ده روز را نكردهاند، نماز آنان شكسته است و روزهشان صحيح نيست.
س 643: نماز و روزه خلبانان هواپيماهاى جنگى كه بيشتر روزها از پايگاههاى هوائىشان اقدام به پرواز كرده و مسافتى بسيار بيشتر از مسافت شرعى را مىپيمايند و مرتب اين عمل را تكرار مىكنند، چه حكمى دارد؟
ج: حكم آنان همان حكم ساير رانندگان و ملوانان و خلبانان هواپيماهاست، يعنى نماز آنها در سفر تمام و روزهشان صحيح است.
س 644: آيا قبيلههايى كه يك يا دو ماه از قشلاق به ييلاق يا بر عكس منتقل مىشوند، ولى بقيه سال را در ييلاق يا قشلاق به سر مىبرند، داراى دو وطن هستند؟ مسافرتهائى كه در ايام اقامت خود در يكى از اين دو مكان به مكان ديگر انجام مىدهند، از جهت قصر يا تمام بودن نماز چه حكمى دارد؟
ج: اگر قصد نقل و انتقال هميشگى از ييلاق به قشلاق و بر عكس را دارند تا روزهايى از سال را در يكى و روزهائى را در ديگرى بگذرانند و هر دو مكان را براى زندگى دائمى خود انتخاب كرده باشند، هر يك از آن دو مكان وطن آنان محسوب مىشود و بر آنان در آن دو مكان حكم وطن جارى مىگردد، و اگر فاصله بين آن دو به مقدار مسافت شرعى باشد، در راه سفر از يكى به ديگرى، حكم ساير مسافرين را دارند.
س 645: من كارمند يكى از ادارات دولتى شهر هستم. فاصله بين محل كار و محل سكونتم حدود سى و پنج كيلومتر است كه هر روز اين مسير را براى رسيدن به محل كارم طى مىكنم. اگر براى كار خاصى قصد كنم چند شب در شهر بمانم، نمازم چه حكمى دارد، آيا واجب است نماز را تمام بخوانم يا خير؟ به عنوان مثال هنگامى كه در روز جمعه براى زيارت اقوام به شهر سمنان مسافرت مىكنم، آيا واجب است نمازم را تمام بخوانم يا خير؟
ج: اگر مسافرت به خاطر كارى كه هر روز براى آن سفر مىكنيد، نباشد، حكم سفر شغلى را ندارد، ولى اگر سفر بخاطر شغلى كه در محل كار داريد، باشد و در ضمنِ آن، اعمال خاصى از قبيل ديدن اقوام و دوستان را هم انجام مىدهيد و گاهى يك يا چند شب هم در آنجا مىمانيد، باعث تغيير حكم سفر شغلى نمىشود و نماز تمام و روزه صحيحاست.
س 646: اگر من در محل كارم پس از پايان وقت ادارى و انجام كارهاى ادارى كه به خاطر آن مسافرت كردهام، به انجام كارهاى شخصى بپردازم. مثلاً از ساعت هفت صبح تا دو بعد از ظهر كارهاى ادارى را انجام دهم و از آن به بعد مشغول انجام كارهاى شخصى شوم، نماز و روزهام چه حكمى دارد؟
ج: انجام كارهاى خصوصى در سفر شغلى ادارى بعد از پايان كار ادارى، حكم سفر شغلى را تغيير نمىدهد.
س 647: نماز و روزه سربازانى كه مىدانند بيش از ده روز در مكانى مىمانند، ولى از خود اختيارى ندارند، چه حكمى دارد؟ اميدواريم فتواى حضرت امام (ره) را هم بيان فرماييد.
ج: با اطمينان به اينكه ده روز يا بيشتر در يك مكان خواهند ماند، واجب است كه نماز خود را تمام بخوانند و روزه بگيرند. فتواى امام «قدّس سرّه» هم همين است.
س 652: دانشجويانى كه هر هفته حداقل دو روز براى تحصيل مسافرت مىكنند و يا كارمندانى كه هر هفته براى كارشان سفر مىكنند، چه حكمى دارند؟
با توجه به اينكه آنها هر هفته مسافرت مىنمايند، ولى امكان دارد به خاطر تعطيلى دانشگاه يا كارشان به مدت يك ماه در وطن اصلى خود بمانند و در خلال آن مدت مسافرتى نمىكنند، آيا بعد از گذشت يك ماه كه سفر خود را دوباره آغاز مىكنند، نمازشان در سفر اول طبق قاعده شكسته و بعد از آن تمام است؟
ج: در سفر براى تحصيل علم، نماز شكسته است و روزه هم صحيح نيست، اعم از اينكه سفرشان هفتگى باشد يا روزانه. ولى كسى كه براى كار آزاد يا ادارى، مسافرت مىكند، اگر بين وطن يا محل سكونت و محل كارش هر ده روز حداقل يك مرتبه رفت و آمد نمايد، بايد از سفر دوم به بعد نماز خود را تمام بخواند و روزه او هم صحيح است، و اگر بين دو سفرى كه براى كار كردن مىرود، ده روز در وطن يا جاى ديگرى بماند، در سفر اولى كه بعد از اقامت ده روزه براى كار كردن مىرود، نمازش شكسته است و نمىتواند روزه بگيرد.
س 653: دبير شاغل در شهرستان رفسنجان مىباشم با توجه به پذيرفته شدن در مركز عالى ضمن خدمت و مأموريت به تحصيلى آموزش و پرورش، سه روز ابتداى هفته را در شهرستان كرمان اشتغال به تحصيل دارم و بقيه ايّام هفته را در شهرستان خود به خدمت مشغولم، نظر حضرتعالى در مورد احكام نماز و روزه اينجانب چه مىباشد، آيا حكم دانشجو بودن بر ما جارى است يا خير؟
ج: اگر مأمور به تحصيل هستيد نماز شما تمام است و مىتوانيد روزه بگيريد.
س 654: اگر يكى از طلاب علوم دينى قصد داشته باشد تبليغ را شغل خود قرار دهد، آيا با اين فرض مىتواند در سفر نماز خود را تمام بخواند و روزه هم بگيرد؟ اگر شخصى براى كارى غير از تبليغ و ارشاد يا امر به معروف و نهى از منكر مسافرت نمايد، نماز و روزهاش چه حكمى دارد؟
ج: اگر عرفا تبليغ و ارشاد يا امر به معروف و نهى از منكر شغل و كار او محسوب شود، در سفر براى انجام آن كارها حكم مسافرى را دارد كه به خاطر شغل و كارش سفر مىكند، و اگر زمانى براى كارى غير از ارشاد و تبليغ مسافرت كرد، در آن سفر مانند ساير مسافران نمازش شكسته است و روزه او صحيح نيست.
س 655: كسانى كه مدت غير معينى مسافرت مىكنند مانند طلاب علوم دينى كه براى درس خواندن به حوزه علميه مىروند و يا كارمندان دولت كه براى كار به مدت غير معينى به شهرى اعزام مىشوند، نماز و روزه اين افراد چه حكمى دارد؟
ج: بر محل تحصيل يا كار حكم وطن مترتب نيست، مگر آنكه آنقدر آنجا بمانند كه عرفا وطن آنها محسوب شود.
س 656: طلبه علوم دينى در شهرى كه وطن او نيست زندگى مىكند، اگر قبل از قصد اقامه ده روز مىدانسته و يا قصد داشته كه به طور هفتگى به مسجدى كه بيرون شهر واقع است برود، آيا مىتواند قصد اقامت ده روز كند يا خير؟
ج: هنگام قصد اقامت، قصد رفتن به كمتر از مسافت شرعى به مدت يك ساعت يا بيشتر تا ثلث روز يا شب ضرر به صحت قصد اقامت نمىزند و تشخيص اينكه مقصدى كه قصد رفتن به آنجا را دارد، آيا داخل در محل اقامت هست يا خير، موكول به نظر عرف است.
س 657: من در جائى كار مىكنم كه كمتر از مسافت شرعى با شهر مجاور فاصله دارد و چون هيچيك از دو مكان، وطن من نيست، لذا در محل كارم قصد اقامت ده روز مىكنم تا نمازم را تمام خوانده و بتوانم روزه بگيرم، و هنگامى كه در محل كارم قصد اقامت ده روز مىكنم، در خلال آن مدت و بعد از آن قصد رفتن به شهر مجاور نمىكنم، حكم شرعى من در حالتهاى زير چيست؟
1 - اگر قبل از پايان ده روز به خاطر حادثهاى يا كارى به آن شهر بروم و بعد از تقريبا دو ساعت، به محل كارم برگردم؟
2 - اگر بعد از پايان ده روز به قصد رفتن به محله معينى به آن شهر بروم و از مقدار مسافت شرعى تجاوز نكنم و بعد از يك شب توقف، به محل اقامتم برگردم؟
3 - بعد از پايان ده روز به قصد رفتن به محله معينى به آن شهر بروم، ولى بعد از رسيدن به آن محله، تصميم به رفتن به محله ديگرى كه با محل اقامت من بيشتر از مسافت شرعى فاصله دارد، بگيرم؟
ج: 1 - 2: اگر از ابتداء، قصد خروج نداشته باشيد، بعد از استقرار حكم تمام بودن نماز در محل اقامت هر چند با خواندن حداقل يك نماز چهار ركعتى در آنجا باشد، خارج شدن از آنجا به مقدار كمتر از مسافت شرعى، در يك يا چند روز، به قصد اقامت ضرر نمىرساند، و در اين صورت فرقى نمىكند كه خروج قبل از پايان ده روز باشد يا بعد از آن، و تا مسافرت جديدى انجام نشده، نماز تمام و روزه صحيح است.
3 - رفتن به محلههاى ديگر شهر محل اقامت، هر چند با محله قصد اقامت به مقدار مسافت شرعى فاصله داشته باشد، به قصد اقامت و حكم آن ضرر نمىرساند، ولى اگر پس از قصد اقامت در شهرى به شهر ديگرى كه با شهر محل اقامت به مقدار مسافت شرعى فاصله دارد برود، قصد اقامت قبلى وى به هم مىخورد و بعد از برگشت به محل اقامت، بايد دوباره قصد نمايد.
س 658: اگر مسافر بعد از خروج از وطن، از راهى عبور كند كه صداى اذان وطن اصلى خود را بشنود و يا ديوار خانههاى آن را ببيند، آيا به مسافت شرعى ضرر مىرساند؟
ج: تا از وطن خود عبور نكرده، ضررى به مسافت شرعى نمىرساند و مسافرتش قطع نمىشود، ولى تا در داخل محدوده بين وطن و حد ترخص آن هست، حكم مسافر بر او جارى نمىشود.
س 659: محل كار من كه در آنجا سكونت هم دارم، غير از وطن اصلى ام است و با آن بيش از مسافت شرعى فاصله دارد، و محل كارم را هم وطن خود قرار ندادهام و امكان دارد فقط براى چندين سال در آنجا بمانم. گاهى از آنجا براى انجام ماموريت ادارى به مدت دو يا سه روز در ماه خارج مىشوم، آيا هنگامى كه از شهرى كه در آن سكونت دارم به مقدارى بيش از مسافت شرعى خارج شده و بر مىگردم، واجب است در بازگشت قصد اقامت ده روز كنم يا خير؟ و اگر قصد اقامت ده روز واجب است، تا چه مسافتى، مىتوانم به اطراف شهر بروم؟
ج: اگر از شهرى كه در آن سكونت داريد، به مقدار مسافت شرعى خارج شويد، هنگام مراجعت بايد دوباره قصد اقامت ده روز نمائيد، و در صورتى كه قصد اقامت ده روز به طور صحيح تحقق پيدا كرد و حكم تمام خواندن نماز هر چند با خواندن حداقل يك نماز چهار ركعتى محقق شد در صورتى كه از ابتداء، قصد خروج به كمتر از مسافت شرعى داشته خروج به كمتر از مسافت شرعى به اندازه يك تا دو ساعت در يك يا چند روز كه مجموعا از مقدار ثلث روز يا شب تجاوز نكند، ضررى به حكم اقامت نمىزند، همچنانكه در خلال ده روز قصد خروج به باغها و مزرعههاى محل اقامت، به قصد اقامت آسيبى نمىرساند.
س 660: اگر شخصى براى چندين سال در چهار كيلومترى وطنش باشد و هر هفته به خانهاش برود، هنگامى كه اين شخص به محلى مسافرت كند كه فاصله آن با وطنش بيست و پنج كيلومتر و با مكانى كه چندين سال در آن درس خوانده است، بيست و دو كيلومتر است، نماز او چه حكمى دارد؟
ج: اگر از وطنش به آنجا مسافرت كند، نماز قصر است.
س 661: مسافرى قصد رفتن به سه فرسخى را دارد، ولى از ابتدا در نظر دارد كه در بين راه از راه فرعى براى انجام كار معينى به يك فرسخى برود و سپس داخل مسير اصلى شود و به سفر خود ادامه دهد، نماز و روزه اين مسافر چه حكمى دارد؟
ج: حكم مسافر را ندارد و ضميمه كردن مقدار راهى كه با خروج از مسير اصلى و بازگشت به آن پيموده، براى تكميل مسافت شرعى كافى نيست.
س 662: با توجه به فتواى امام خمينى «قدس سره» مبنى بر وجوب قصر نماز و افطار هنگام سفر به هشت فرسخى، اگر مقدار رفتن كمتر از چهار فرسخ باشد، ولى در بازگشت، به علت مشكلات راه و نبودن ماشين، مجبور به پيمودن مسافتى بيش از شش فرسخ شود، آيا بايد نماز را شكسته خواند و روزه را افطار كرد؟
ج: اگر رفتن كمتر از چهار فرسخ باشد و مسير بازگشت هم به مقدار مسافت شرعى نباشد، نماز تمام و روزه صحيح است.
س 663: كسى كه از محل سكونت خود به محل ديگرى كه كمتر از مسافت شرعى است، سفر كند و در خلال ايام هفته چندين بار از آن محل به محلههاى ديگر برود، به طورى كه مجموع مسافت بيش از هشت فرسخ شود، چه وظيفهاى دارد؟
ج: اگر هنگام خارج شدن از منزل قصد پيمودن مسافت شرعى را نداشته و فاصله بين مقصد اول و محلههاى ديگر هم به مقدار مسافت شرعى نباشد، حكم مسافر را ندارد.
س 664: اگر انسان به قصد رفتن به مكان معينى از شهر خود خارج شود و در آنجا به گردش بپردازد، آيا اين گردش جزء مسافتى كه از منزل پيموده، محسوب مىشود؟
ج: گردش در مقصد جزء مسافت محسوب نمىشود.
س 665: آيا هنگام قصد اقامت، جايز است نيّت خروج از محل اقامت به محل ديگرى را كه كمتر از چهار فرسخ با آن فاصله دارد بنمائيم؟
ج: قصد خروج از محل اقامت به اندازه كمتر از مسافت شرعى اگر به صدق اقامت ده روز ضرر نزند مثل بيرون رفتن از آنجا به مدت چند ساعت از روز يا شب براى يك بار يا چند بار به شرطى كه مجموع ساعات خروج از يك سوم روز يا شب بيشتر نشود، در اين صورت، قصد خروج به قصد اقامت لطمه نمىزند.
س 666: با توجه به اينكه رفت و آمد از محل سكونت به محل كار كه بيشتر از بيست و چهار كيلومتر از هم فاصله دارند، موجب مىشود كه نماز تمام خوانده شود، اگر من از شهرى كه در آن كار مىكنم به خارج از آن و يا شهر ديگرى كه فاصله آن با محل كارم به مقدار مسافت شرعى نيست، بروم و قبل از ظهر يا بعد از ظهر به محل كارم برگردم، آيا باز هم نمازم تمام است؟
ج: به مجرد خارج شدن از محل كار به مقدار كمتر از مسافت شرعى، هر چند ارتباطى با كار روزانه شما نداشته باشد، حكم نماز و روزه شما در محل كار تغيير نمىكند، و فرقى هم نمىكند كه قبل از ظهر به محل كارتان برگرديد يا بعد از ظهر.
س 667: من از اهالى اصفهان هستم و مدتى است كه در دانشگاهى در شاهين شهركه از توابع اصفهان است مشغول به كارم، و فاصله بين اصفهان و شاهين شهر كمتر از مسافت شرعى (در حدود بيست كيلومتر) است، ولى تا دانشگاه كه در اطراف شاهين شهر واقع شده، بيشتر از مسافت شرعى (در حدود بيست و پنج كيلومتر) است. با توجه به اينكه دانشگاه در شاهين شهر است و راه من از وسط شهر عبور مىكند، ولى مقصد اصلى من دانشگاه است، آيا مسافر محسوب مىشوم يا خير؟
ج: اگر فاصله بين دو شهر كمتر از چهار فرسخ شرعى باشد، حكم سفر مترتب نمىشود.
س 668: من هر هفته براى زيارت حضرت معصومه سلام الله عليها و انجام اعمال مسجد جمكران به شهر قم مسافرت مىكنم، آيا در اين سفر نمازم را تمام بخوانم يا شكسته؟
ج: در اين سفر حكم ساير مسافرين را داريد و نماز شما قصر است.
س 669: محل تولد من شهر كاشمر است و از سال 1345 هجرى شمسى تا سال 1369 ساكن تهران بودهام و آنجا را وطن براى خود انتخاب كردم، و مدت سه سال است كه همراه با خانوادهام براى ماموريت ادارى به بندرعباس آمده و كمتر از يك سال ديگر به شهر تهران كه وطن من است، باز خواهم گشت. با توجه به اينكه در مدتى كه در بندرعباس هستم، هر لحظه امكان دارد براى مأموريت به شهرهاى تابع بندرعباس بروم و مدتى در آنجا بمانم و زمان مأموريتهاى ادارى هم كه به من ارجاع مىشود، قابل پيش بينى نيست، خواهشمندم اولا حكم نماز و روزه مرا بيان فرمائيد.
ثانيا: با توجه به اينكه در اغلب اوقات يا در بعضى از ماههاى سال براى چند روز در مأموريت ادارى به سر مىبرم، آيا كثير السفر محسوب مىشوم يا خير؟
ثالثا: با توجه به اينكه همسرم خانهدار و متولد تهران است و با من به بندرعباس آمده و ساكن آن شده است، حكم شرعى نماز و روزه وى چيست؟
ج: نماز و روزه شما در محل كار فعلى تان كه وطن شما نيست، حكم نماز و روزه مسافر را دارد، يعنى نماز شكسته است و روزهتان صحيح نيست، مگر آنكه در آنجا قصد اقامت ده روز كنيد و يا در هر ده روز حداقل يك بار به خاطر كارى كه مربوط به وظيفه شما است، مسافرت نمائيد؛ و اما همسرتان كه در محل كار همراه شما است، اگر قصد اقامت ده روز كرده باشد، نماز وى تمام و روزهاش صحيح است و در غير اين صورت نمازش شكسته است و نمىتواند روزه بگيرد.
س 670: شخصى قصد اقامت ده روز در جائى كرده است، بخاطر اينكه مىدانسته كه ده روز در آنجا مىماند و يا تصميم بر ماندن داشته است ولى بعد از آنكه با خواندن يك نماز چهار ركعتى، حكم تمام خواندن نماز بر او مترتب شد، مسافرتى غير ضرورى براى وى پيش مىآيد، آيا رفتن به آن سفر براى او جايز است؟
ج: سفر او اشكال ندارد، هر چند غير ضرورى باشد.
س 671: اگر فردى براى زيارت حرم امام رضا «عليهالصلوة و السلام» مسافرت نمايد و با آنكه مىداند كمتر از ده روز در آنجا خواهد ماند ولى براى اينكه نمازش تمام باشد، قصد اقامت ده روز مىكند، اين كار او چه حكمى دارد؟
ج: اگر مىداند كه در آنجا ده روز نمىماند، قصد اقامت ده روز معنا و اثرى ندارد و بايد در آنجا نمازش را شكسته بخواند.
س 672: مأمورين غير محلى كه هيچگاه ده روز در شهر محل كار نمىمانند، ولى مسافرت آنان كمتر از مسافت شرعى است، از جهت تمام يا شكسته بودن نماز چه وظيفهاى دارند؟
ج: اگر فاصله بين وطن و محل كار آنها به مقدار مسافت شرعى ولو تلفيقا نباشد، احكام مسافر را ندارند، و كسى كه بين وطن و محل كارش به مقدار مسافت شرعى فاصله باشد، اگر حداقل هر ده روز يك بار بين آن دو رفت و آمد مىكند، نمازش را بايد تمام بخواند، ولى هر گاه ده روز يا بيشتر در وطن يا محل كار اقامت كند، در سفر اول بعد از ده روز، حكم ساير مسافرين را خواهد داشت.
س 673: كسى كه به جائى مسافرت كرده و نمىداند چه مقدار در آنجا خواهد ماند، ده روز يا كمتر، چگونه بايد نماز بخواند؟
ج: وظيفه شخص مردد تا سى روز قصر است و از آن به بعد بايد نمازش را تمام بخواند، هر چند در همان روز بخواهد برگردد.
س 674: كسى كه در دو مكان تبليغ مىكند و قصد اقامت ده روز هم در آن منطقه دارد، نماز و روزهاش چه حكمى دارد؟
ج: اگر از نظر عرف دو مكان محسوب شوند، قصد اقامت در هر دو محل و يا در يكى از آن دو با قصد رفت و آمد به مكان ديگر در خلال ده روز، صحيح نيست.
س 675: در آلمان و بعضى از كشورهاى اروپائى، گاهى فاصله بين بعضى از شهرها (يعنى فاصله تابلوهاى خروجى شهرى و ورودى شهر ديگر) به صد متر نمىرسد، حتى بعضى از خانهها و خيابانهاى دو شهر كاملا به هم متصل هستند، حد ترخص اين موارد چگونه است؟
ج: با فرض اتصال يكى از دو شهر به ديگرى به نحوى كه در سؤال آمده است، آن دو، حكم دو محله يك شهر را دارند كه خروج از يكى به ديگرى مسافرت محسوب نمىشود تا نياز به حد ترخص باشد.
س 676: معيار حد ترخص شنيدن اذان و ديدن ديوارهاى شهر است، آيا يكى از آن دو كافى است يا اينكه بايد هر دو با هم وجود داشته باشند؟
ج: احوط، رعايت هر دو علامت است، هر چند بعيد نيست كه شنيده نشدن اذان براى تعيين حد ترخص كافى باشد.
س 677: آيا معيار حد ترخص شنيدن صداى اذان از خانههاى طرفى است كه مسافر از آن طرف شهر خارج يا داخل آن مىشود، يا اينكه معيار اذان وسط شهر است؟
ج: معيار، شنيدن اذان آخر شهر از طرفى است كه مسافر از آن خارج و يا داخل آن مىشود.
س 678: در اينجا بين اهالى يكى از نواحى راجع به مسافت شرعى اختلاف وجود دارد. عدهاى مىگويند كه ديوارهاى آخرين خانههاى منطقه كه به هم متصل هستند، ملاك است. عدهاى هم معتقدند كه بايد مسافت را از كارخانهها و شهركهاى پراكندهاى كه بعد از خانههاى شهر واقع شده است، محاسبه كرد، سؤال اين است كه آخر شهر كجاست؟
ج: تعيين آخر شهر موكول به نظر عرف است. اگر در نظر عرف كارخانهها و شهركهاى پراكنده اطراف شهر جزو شهر نباشد، مسافت را از آخر خانههاى شهر بايد حساب نمود.
عرض میکنم که روح طریقه حقیر، توجّه به نماز و معانی و نکات آن، درجه به درجه است. یعنی اشخاصی که مایل به طریقه حقیر هستند اول باید معانی صوری نماز را بفهمند، بعد تأویلاتی که عرض شد و بعد نکات دیگر. به همان نحو که مولانا الصادق علیهالسلام در کلمه «ایّاکَ نَعبُدُ کَرَّرَها حتی غشی علیه» یعنی «[کلمه ایاک نعبد را] آنقدر تکرار فرمودند که حال بیهوشی به آن حضرت دست داد»، نه اینکه بیاعتنایی به احکام شرع باشد و تمام توجه به اذکار معطوف گردد. حقیقت را باید از شریعت تحصیل نمود.حقیر طالب این مقام و سالک این راه بوده و بستگان این حقیر را نیز اعلام کنید که حقیقت را که ما در طلب آنیم باید از همین شریعت تحصیل کنیم و نه از جای دیگر، به همان نحو که ائمه علهیمالسلام رفتار نموده و مشایخ ما تحصیل کردهاند. دیگران طریقتی که دارند غیر از این است و ما طالب و سالک آن نیستیم. باری خدا میداند که عقیده حقیر به سرکار غیر از این است که خیال کردهاید، اما چه کنم که خیال شما غیر از خیال حقیر است. حقیر هر چه دارم از همین طریقه پیدا کردهام، جز آنکه صبوری میخواهد، چه کنم که خدا نمیخواهد.
کُن عَن اُمورِکَ مُعرِضاً وَکِّلِ الاُمورَ اِلَی القَضَا 1
فدایت شوم طریقه حقیر همین بوده است. تصرّف خود را كنار بگذارید و خود را به خدا سپارید؛
"ألیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدَهُ؟" 2. امیدوارم خداوند به زودی فرج برساند، ولی تصرّف خود را کنار گذارید. معنای توکّل، واگذار نمودن امر است به خدای.
کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی
منبع:نامههای عرفانی
پینوشتها: 1- از دنیا خود رویگردان، و امور خود را به قضای الهی واگذار.
2- آیا خدا کفایت کننده بندگانش نیست؟ سوره زمر: آیه 36.
و در میان تمام مطالب دو مطلب را اهتمام نماید که اصل و مبنای عمل حقیر همین دو است: اول حلیت غذا، که تا میتواند دقت کند، اما نه آنقدر که از کار بیفتد بلکه به قدر مقدور. دوم حضور قلب است در نماز و اهتمام به نماز اول وقت که: «الصّلوةُ عَمُودُ الّدینِ... اِنْ قُبِلَت قُبِلَ مَا سِواهَا» 1.بینالطلوعین را به چهار قسمت تقسیم کنید: یکی اذکار و تسبیح، دیگر ادعیه، سوم قرائت قرآن، و بالاخره فکری در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بودهاید شکر کنید و اگر خدای نکرده ابتلا به معصیتی یافتهاید استغفار کنید. دیگر آنکه هر روز صدقه دهید، ولو به وجه مختصر. شبها قدری در بیاعتباری دنیا و انقلاب آن فکر نمایید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک میکند. میگویند انسان سه نوع خورش دارد، همانطور رفقای انسان نیز باید سه نوع باشند: یک نوع به منزله غذای هر روزه است، نوع دیگر به منزله دوا که سالی یک مرتبه لازم میشود، و نوع سوم حکم سم دارد که باید از آن اجتناب کرد.
نخست موعظه پیر مِی فروش این بود که از معاشر ناجنس احتراز کنید.
پینوشتها:
1- نماز ستون دین است... اگر پذیرفته شود سایر اعمال نیز پذیرفته میشود. بحارالانوار: ج10 ص 394.
بدان! بزرگترین و بایستهترین کار برای سالک چنگ زدن به عنایت پیامبر اسلام و اهل پاک او و جلب شفاعت آنان است. آنان چونان ستارگاناند که وقتی یکی از دیده پنهان شود دیگری بدرخشد. آنان خورشید ظلمتزا، آموزگاران اهل تقوا و حجتهای خدا بر آفریدگانند و نیکوترین دعوت، ویژه آنان است. فروغ همه انوار و آشکار کننده و به فعلیت رساننده استعدادها و نتیجههایند. از پرتو نور آنان، هستی پیدا شده است و به برکت وجود آنان استعدادها به فعلیت رسد و موجودات بار و نتیجه دهد. گنجینه اسرار حقّاند. آغاز هر گشایش و پایان هر فرجامی به برکت وجود مبارک آنها است. 1 مبادا که از این انوار مقدس غافل شوی و از فیض کامل و همهگیرآنان محروم گردی. از رحمت پردامنه آنان نا امید مباش. زندگی و خط مشی آنان را الگوی خویش کن. بیگمان، آنان بهترین الگو و پیشوایند.
پینوشت: 1- «بِکُم فَتَحَ اللهُ وَ بِکُم یَختِم». مفاتیحالجنان، زیارت جامعه کبیره.
كدام یك از اینها را طی كردهای، تو كه توقع محرمیت اسرار و قابلیت انعامات خاصه را مینمایی تو برو اینگونه توقعات را از خواب نوشین سحر و لقمه چرب سرشب و از بیمبالاتی روز و از معاشرت نااهل و از میل به هوی و هوس داشته باش، تا سر نسپاری، سرّت نسپارند، تا اختیار را وانگذاری، مختار مطلقت نكنند، تا رشته كائنات نبُری، رشته محبّت نپیوندند، این است كه گفته شده:
نازكان را سفر عشق حرام است حرام
كه به هر گام در این ره خطری نیست كه نیست
همه میدانیم که رضای خداوند اجل- با آنکه غنی بالذّات بوده و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد- در این است [که]: بندگان همیشه در مقام تقرّب به او باشند.پس میدانیم که برای [به جهت] حاجت بندگان به تقرّب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرّب به درگاه الهی، محبت به یاد او و ادامه یاد او دارد.پس میدانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرّب به او خواهد بود و در طاعت و خدمت او هر قدر کوشا باشیم به همان درجه مقرّب و منتفع و به قرب خواهیم بود و فرق بین ما و سلمان- سلاماللهعلیه- در درجه طاعت و یاد او- که مؤثر در درجه قرب ما است- خواهد بود.و آنچه میدانیم که اعمالی در دنیا محل ابتلای ما خواهد شد، باید بدانیم که آنها هر کدام مورد رضای خدا است، ایضاً 1 خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است. پس باید بدانیم که هدف باید این باشد که تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت باشد تا به آخرین درجه قرب مستعدّ خودمان برسیم، و گرنه بعد از آنکه دیدیم بعضی به مقامات عالیه رسیدند و ما بیجهت عقب ماندیم پشیمان خواهیم شد.وَفّقنَا اللهُ لِتَرکِ الاِشتِغالِ بِغَیرِ رِضَاهُ، بِمُحَمّدٍ وَآلِهِ صلوات الله علیهم اجمعین.
مشهد مقدس چهارشنبه 24/5/1375 هـ ش مطابق با ربیعالاول 1417 هـ ق
اگر اهل علمی، کو عملت و حلمت، کو تواضعت و تخشّعت، کو زهدت؟ و اگر کاسبی، کو امانتت، کو تَفَقُّهَت، کو تدیّنت؟ اگر متعبّدی، کو توکلّت، کو مناجات در خَلَواتت، کو بیداری شبت، کو صوم ایام صیفت[تابستان] کو گریههای اطراف لیل و نهارت؟ اگر عارفی، کو معرفتت، کو تسلیم و رضایت، کو ترک ماسِوایت؟ اگر لوطیای، کو مردانگیت، کو گذشتت، کو دستگیری از ضعفایت، اگر درویشی میگویند کلاه درویش باید مشتمل بر چهار ترک باشد، که هر ترکی کاشف باشد از ترک دیگری، اول ترک دنیا، دوم ترک عقبی، سوم ترک مولی، چهارم ترک ترک، کدام یکی از این ترکها را انجام دادهای؟ 1
پینوشت: 1- اینچنین فرمود پیر معنوی سالک سلک حقیقت مثنوی
در کلاه فقر میباید سه ترک ترک دنیا ترک عقبی ترک ترک
و مراد از ترک ترک، ترک اراده خود او است که آن را مقام رضا مینامند، بر این مطلب اشاره دارد حکایت حضرت امام باقرعلیهالسلام و جابر، که وقتی از او احوال پرسیدند عرض کرد. فقر را بیشتر از غنی و مرض را بیشتر از صحّت میخواهم و دوست میدارم. پس حضرت مطلبی قریب به این مضمون فرمودند: «ما اهل بیت خواهش از خود نداریم، هر چه او میخواهد ما همان را میخواهیم».و از این عبارت کتاب نفهمیدم که مراد از ترک مولا کدام است؛ زیرا که گفتهاند:«طالب الدنیا مونثّ و طالب العقبی مخنّث و طالب المولی مذکّر» و مراد از ترک ترک آن است که سالک تسلیم مولا شود یعنی اول ترک دنیا کند و بعد ترک عقبی و سپس ترک اراده خود نماید و خود را بشراشره تسلیم مولا کند و اراده خود را ترک گوید. امّا مقصود از ترک مولا را به هیچ وجه ملتفت نشدم و تا امروز هم ندیدهام که کسی زائد بر سه ترک گفته باشد.(حاشیه شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی)
در خجسته سالروز میلاد ولی عصر امام زمان (عج)، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج از کشور، وزیر، معاونین و مسئولین آموزش و پرورش و قشرهای مختلف مردم، نیمه شعبان را روز امید واقعی بشر به آینده روشن و سرشار از عدالت خواندند و افزودند: انتظار فرج یعنی ایجاد و حفظ آمادگی همه جانبه فردی و اجتماعی، و تلاش و حرکت در مسیر تحقق عدل و داد، و به همین علت مردم باید در مقابل دروغگویانی که با ادعاهای شرم آوری نظیر ارتباط با امام زمان، مفهوم انتظار را مایه سودجویی و دکانداری قرار داده اند، کاملاً هوشیار باشند.
ایشان با تبریک عید سعید میلاد حضرت ولی عصر (عج) به همه مؤمنان و همه انسان های آگاه، آزادی طلب و ظلم ستیز افزودند: ظهور منجی عدالت گستر، بشارت تاریخی همه ادیان الهی و حتی دیگر ادیان، به انسان تشنه عدالت است و این بشارت امیدآفرین، متکی بر این حقیقت است که ستیز تاریخی حق و باطل، سرانجام با ظهور موعود، به سود پیروان حق، رقم خواهد خورد و زندگی مطلوب انسان آغاز خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی، انتظار ظهور مهدی موعود را در اعتقادات شیعیان، نه یک آرزو و مسئله ذهنی محض، بلکه یک واقعیت خواندند و خاطرنشان کردند: دلایل فراوان، روشن و راسخ که بسیاری از اهل سنت نیز آنها را قبول دارند، این اعتقاد عمیق شیعیان را تصدیق می کند که حجت تابناک حق، یک انسان واقعی است که با عمر طولانی که خدا به ایشان داده در میان مردم زندگی و دردها و مشکلات آنان را حس می کند و همه مسائل مربوط به زندگی نورانی ایشان، روشن و معلوم است.
حضرت آیت الله خامنه ای معنای حقیقی انتظار فرج را قبول نکردن اوضاع ظالمانه جهان و انتظار گشایش در زندگی کل بشر برشمردند و افزودند: امام زمان (عج) ظهور خواهد کرد تا جوامع بشری و تاریخ بشر را نجات دهد و این نظم غیرعادلانه را که براثر جهالت و اغراض نفسانی بر جهان حاکم شده است به نظمی عادلانه مبدل سازد.
رهبر انقلاب اسلامی وجود دو میلیارد گرسنه و فشارهای بی پایان بر ملت ها را نشانه هایی از بی عدالتی گسترده و عمیق در جهان کنونی دانستند و افزودند: در وضع کنونی جهان، حتی ملتی نظیر ملت ایران که توانسته است پرچم عدل و داد را بلند کند مورد هجوم و ظلم قدرت هاست و این نشان می دهد که دنیا حقیقتا پر از ظلم و جور و تشنه نسیم روح بخش عدالت است.
ایشان قبول نکردن وضع ناعادلانه جهان و تلاش برای فراهم شدن زمینه ظهور مهدی موعود (عج) را معنای حقیقی انتظار خواندند و تأکید کردند: معنای انتظار فرج، نشستن و دل خوش کردن به مفهوم انتظار و یا زمان ظهور نیست بلکه انسان منتظر مانند یک سرباز مجاهد در راه استقرار عدالت و نزدیک شدن به هدف والای ظهور حرکت و تلاش می کند و با ایجاد و حفظ آمادگی های همه جانبه فردی و اجتماعی، زمینه را برای ظهور دست قدرتمند و ملکوتی امام عصر فراهم می سازد.
ایشان، تشکیل نظام جمهوری اسلامی در ایران را از مقدمات این حرکت عظیم تاریخی دانستند و افزودند: ملت عزیز ایران، با برداشتن این قدم بزرگ، فضای واقعی انتظار را ایجاد کرده و نشان داده است که «کمربسته» حقیقی مهدی موعود است.
رهبر انقلاب اسلامی عشق و ارادت روزافزون ملت ایران به وجود مقدس حضرت حجت را از برکات توجه و نگاه مهربانانه آن حضرت خواندند و بر لزوم قدرشناسی این نعمت بزرگ تأکید کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به لزوم هوشیاری آحاد مردم در مقابل سودجویان و دکاندارانی که مفهوم انتظار را مایه فریب مردم قرار داده اند افزودند: ادعای رؤیت، ارتباط، تشرف، دستور گرفتن از حضرت حجت و اقتدای به آن حضرت در نماز، ادعاهایی حقیقتاً شرم آور و پیرایه های باطلی است که ممکن است حقیقتِ روشن انتظار را در چشم و دل انسان های پاک نهاد، مشوب کند.
ایشان در همین زمینه خاطرنشان کردند: البته ممکن است انسان سعادتمندی، این ظرفیت را پیدا کند که چشم دلش به نور جمال مبارک حضرت حجت روشن شود اما چنین کسانی اهل ادعا و بازگو کردن این مسائل نیستند همانگونه که بزرگان و برجستگان نیز چنین ادعاهایی نکرده اند.
حضرت آیت الله خامنه ای، عقاید شیعی را جزو پاک ترین، منطقی ترین و مستحکم ترین عقاید برشمردند و خاطرنشان کردند: فکر و اندیشه و خرد در این عقاید کاملا آشکار است و مجموعه های فرهنگی مربتط با مردم و یا شاغل در خارج از کشور باید این عقاید را به درستی بفهمند، با تدبر و تأمل آنها را عمق دهند و به درستی منتقل کنند.
ایشان تلاش برای زدودن پیرایه ها، خرافه ها، ادعاهای دروغین، کج فهمی ها و بد فهمی ها را از عقاید روشن و مستدل تشیع، از وظایف مجموعه های فرهنگی در داخل و خارج دانستند و خاطرنشان کردند: اگر این عقاید، درست منتقل شود، خردمندان و اندیشمندان عالم، آنها را تصدیق و تأیید می کنند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به مسئولیت معلمان، فرهنگیان و مجموعه های آموزشی و پرورشی مرتبط با نوجوانان و جوانان در تبیین و تعلیم صحیح و دقیق عقاید دینی افزودند: این گونه عقاید و حقایق را باید با هوشیاری و سنجیدگی در عمق ذهن و جان متعلم جایگزین کرد.
ایشان عمل کردن ملت بزرگ ایران به تعالیم اهل بیت علیهم السلام را مایه آگاهی ملت ها و آشنا شدن آنان با حقانیت تشیع دانستند و افزودند: تجلی عقاید تشیع در پایداری و مجاهدت های ملت ایران، برکات فراوانی داشته و خواهد داشت.
در آغاز این دیدار دو تن از مداحان اهل بیت (ع) به قرائت مدایح و اشعاری در وصف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و میلاد مسعود آن حضرت پرداختند.
در این دیدار رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج از کشور، وزیر، معاونین و مسئولین آموزش و پرورش، جوانان شرکت کننده در سمینار سراسری جوانان ،اعضای شورای عالی استانها،هیئت امنای بنیاد بین المللی الغدیر ، کمیته امداد امام خمینی(ره)،موسسه دعبل خزایی و اعضای مرکزی جشنهای شعبانیه حضور داشتند.
خشم سیُد!
تاکنون خشم و عصبانیت سیّد را به چشم ندیده بودم.
اصلا" باور نمی کردم که سیّد هم می تواند عصبانی شود!او که در بدترین حالات جنگ یک
لحظه خونسردی خود را از دست نداده بود،چطور میتوانست به این سادگلی از کوره در
برود،و این چنین فریاد سر بدهد؟!
…در صف اتوبوس ایستاده بودیم،چند نفر علیرغم اعتراض سایرین،خارج از صف سوار
شدند.وطبق معمول سیّد هیچگونه اعتراضی ننمود.
جوانی حدود 20ساله با ظاهری مذهبی،خود را به اول صف رساند و در مقابل اعتراض
سایرین با لبخندی نمکی پاسخ داد:
یک عمر برای شما مردم سینه سپر کردم و خاک جبهه خوردیم،حالا یکبار هم که شده شما حق
سوار شدن بدون صف را مانند اکثر کشورها به ما بدهید…
هنوز جمله جوان تمام نشده بود که متوجه شدم سیّد با چهره ای برافروخته،آن جوان را
از پلکان اتوبوس به زیر کشیده و با صدائی فریاد گونه می گوید:
مگر به خاطر من و امثال من به جبهه رفتی که اکنون توقع قدر شناسی داری؟!مگر به
خاطر امتیاز به جبهه رفتی که حالا غنیمت خوار شدی؟! جبهه جای افراد منفعت طلبی به مانند تو نبود…
جبهه جای عاشقانی بود که تنها رضای معشوق را می دیدند، نه منافع خود را…
مردم جوان مدعی را از دستان سیّد جدا کردند…
زمزمه ها در بین جمعین آغاز شده بود،یکی می گفت:
خونش را دیگران میدهند،برخی دیگر به دنبال سوء استفاده هستند…
دیگری می گفت:جوانک راست می گوید در تمام کشورها از سربازانشان با تکریم و
احترام یاد میکنند و آنان حق دارند که از چنین مزایائی برخوردار شوند،زیرا اگر آنان
نباشند،امنیتی برای سایرین وجود ندارد…
دیگری…
به چهره سیّد دقیق شدم،نمیدانم قرمزی چهره اش از شرم بود یا از عصبانیت،ولی
احتمال میدادم که آن برافروختگی چهره برای سوء استفاده از نام مقدس جبهه،در چهره سیّد
نمودار شده بود
سیّد معتقد است که حضور امثال وی در صحنه های دفاع مقدس،نه برای زمین بوده است و نه
برای نام و نان،بلکه آنان تنها به تکلیف الهی خود عمل کرده اند و در این خصوص هیچ منتی
بر سایرین ندارند...