آرام نخوابید! شهر در امن و امان نیست؟!
ايران اسلامي با نزديک به ۷۵ ميليون نفر جمعيت در حال تجربه سياسي مجلس هشتم شوراي اسلامي و دولت دهم جمهوري اسلامي ايران است. موج بيداري اسلامي نيز در جهان به راه افتاده و ملهم از انقلاب و بيداري اسلامي مردم ايران در سال ۱۳۵۷ همچنان گسترش بيشتري مييابد و امروز لرزههاي آن به قلب اروپا و البته آمريکا نيز رسيده است. اما در وراي تمام اين پاسخها، جنگ نرم سهمگيني بروز و ظهور دارد که صحنه رويارويي لشکر اعتقادي امام روح الله(ره) با حملات فرهنگي استکبار جهاني است.
اندلسيزاسيون
جنگي بزرگ و نفسگير که البته اغواگريهاي شيطان در داخل جبهه خودي، تسامحات و تساهلات را به صحنه کشانده است که بايد گفت خطرات بزرگي را در مقابل ما قرار دادهاند.
خطراتي بزرگ که رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز سالها قبل، از آن با عنوان مفهومي «تلاش دشمن براي اندلسيزه کردن جامعه اسلامي ما» ياد کرده بودند.
هجمههاي نرم فرهنگي بر محملهاي خاصي قرار ميگيرند؛ درست همانطور که جنگ سرد نيز محملهاي خاص خود را داشت. در يکي از اصلي ترين اين محملها، دشمن، هجوم خود را بر رسانهها و نمادهاي رسانهاي _ هنري استوار ميسازد.
در واقع هم ما و هم دشمن، چارهاي نداريم جز اينکه در هنگامي که قرار است به جنگ اعتقادي و فرهنگي يکديگر برويم از رسانهها و نمادهاي رسانهاي _ هنري همچون تئاتر و سينما و غيره استفاده لازم را داشته باشيم.
زير پوست شهر
طي سالهاي اخير، اتفاقاتي به صورت کاملاً نرم و زير پوستي در دور و اطراف شهرهاي بزرگ کشور به ويژه شهر پايتخت يعني تهران و در رسانههاي مختلف رخ داده و همچنان نيز در حال وقوع است که بارها به صورت کلي در کلام مقام معظم رهبري و با صور گوناگون هشدار داده شدهاند.
اما همانطور که معظم له نيز در چند مرتبه اشاره فرمودند؛ دستها، انگيزهها و دشمناني هستند که از حقد و کينه ما دندان به هم ميسايند و اين اتفاقات چيزي غير از ثمره تلاشهاي سوء آنها نيست؛ اتفاقات شومي که بايد براي مقابله با آنها و دفعشان همت بلند داشت و هرچه سريعتر چارهاي انديشيد.
خداحافظ روايت فتح
شايد از سالهايي که بعد از ظهرها از مدرسه به خانه ميآمديم و جلوي تلويزيون صداي طبل «روايت فتح» آويني ميدويد توي قلبهايمان، روزهاي زيادي گذشته باشد. روزهايي که همينطور گذشتند و گذشتند تا اينکه رسانه ملي ما ديگر تقريباً از ياد برد که شهدا هم هستند و البته شهدا هم زندهاند. و برنامههايي با موضوع فرهنگ ايثار و فرهنگ شهادت، عموماً منوط شد به روزهاي عزا و هر از گاهي هم فيلمهاي سخيف و برنامههايي که اگر نگوييم تحريف کننده نبودند! لااقل هيچ کاري به قلب و روح مخاطبان خود نداشتند.
و کتابهاي راجع به شهدا نيز منوط شدند به کتب چاپ شده در حاشيه کنگرههاي بزرگداشت و همين...
در واقع عمده نويسندهها و فيلمسازهاي کشور ترجيح دادند به جاي شهيد و فرهنگ مهرباني و ايثار، از چيزهاي ديگري بنويسند و بسازند و جوايزي مثل صادق هدايت و قلمها و خرسهاي طلايي دل خيليها را با خود برد.
مقام معظم رهبري چندي قبل در ديدار با برگزاركنندگان كنگره سرداران و ۸ هزار شهيد استان همدان فرموده بودند: «عزيزان، مسئله اين است كه يك سياست و يك حركت خزندهاي در كشور از مدتها پيش؛ شايد از ۲۰ سال پيش يا بيشتر، شروع شده بود براي اينكه مسئله شهادت، جهاد، شهداي دفاع مقدس و احساس مسئوليت مردم را به حاشيه برانند و منزوي كنند و از متن مسائل كشور و انقلاب خارج كنند. ابتدا با شيوههاي غير مستقيم و بعد كه پر رو شدند با شيوههاي مستقيم شروع كردند شهادت و جهاد را زير سوال بردن. حتي جهاد امام حسين(ع) را زير سوال بردند. آنها حركت مردم در زمان دفاع مقدس را حركتهاي كور، بيهدف و بيانگيزه معرفي كردند. اين حركت، حركت طبيعي نبود بلكه حركت حساب شدهاي بود و معلوم بود، دارد دنبال ميشود.»
اما اتفاقات تلخ ديگري نيز همچنان در حال وقوع است.
هنوز هم به کربلا حمله ميشود؟
چندي قبل فيلمي در تلويزيون ما پخش ميشود با ژانر حماسي شرق دور و صحنههاي اکشن با عنوان جنگجويان زمين و آسمان. در بخشي از اين فيلم، گروهي از جنگجويان که حامل يک امانت براي امپراطور و تحت تعقيب سپاهي بزرگ از دشمنان هستند به بياباني بي آب و علف ميرسند و با تشنگي دست به گريبان ميشوند.
مردي در ميان آنها نشان داده ميشود که از همه قدبلندتر و تنومندتر است. محاسن دارد و زره و کلاه خود او نيز خودنمايي ميکند.
او مسئول نگهداري از مشکهاي آبي است که البته ديگر خالي هم شدهاند. او با احساس مسئوليتي که دارد عازم ميشود تا از وسط ميدان جنگ براي گروه محاصره شده آب بياورد اما محاصره کنندهها او را با تيروکمان ميکشند و حتي مشک آب او را هم با پيکان هدف قرار ميدهند و آب از مشک ميريزد.
و در ادامه دشمن به گروه جنگجوها حمله ميبرد و آنها با مقاومتي اندک فرار ميکنند و ادامه فيلم...
اين تصوير که عيناً از روي فيلم در اينجا روايت شد چه معنايي را به ذهن مخاطب القا ميکند...؟!
آيا رواست که عدهاي هنوز هم جنگ فرهنگي دشمن را انکار ميکنند و به باورشان نميآيد که در هر لحظه غفلت آنها، دشمن هزاران نقطه را هدف خواهد گرفت...؟!
اين تئاترهاي فمينيستي
چندي قبل، تئاتري با عنوان «هدا گابلر» با مضامين ضد اخلاقي در تئاتر شهر تهران به روي صحنه ميرود و در ادامه نيز با خبر رساني به موقع يک رسانه، اکران آن متوقف ميشود. اما اين سکه رويههاي ديگري هم داشت. «هنريک ايبسن» نمايشنامه نويس فاسدالفکر و فمينيستي است که سناريوي هدا گابلر برگرداني از نوشته او بود.
چندين ماه قبل از آنکه تئاتر هدا گابلر به روي صحنه برود و پس از آنکه تئاترهاي ديگري با سناريوهايي از نوشتههاي ايبسن در تهران به روي صحنه رفته بود؛ يکي از رسانههاي سايبري داخلي که وجهه مثبتي هم دارد اقدام به انتشار زندگينامه همين نويسنده ميکند و در تيتر آن نيز مينويسد: «ايبسن منتقد فساد در جوامع غربي بود.»
هنر با مضمون زشت
و البته قصه اکران شدن تئاترهايي با مضامين زشت در پايتخت نيز گويا تمامي ندارد. متأسفانه تعدادي از تئاترهايي که در پايتخت بر روي صحنه ميروند ماهيتهاي ضد اخلاقي و بعضاً فمينيستي و يا همجنس گرايي! دارند.
براي مثال، هم اکنون در يکي از سالنهاي نمايش پايتخت، تئاتري به روي صحنه ميرود که در آن مردي که همسرش قصد ترک او را دارد در صحنههاي انتهاي نمايش به اين نتيجه ميرسد که با يک مرد ديگر، تعامل بهتر و حرفهاي بيشتري براي گفتن دارد. و تئاتر با ماندن آن دو مرد در کنار يکديگر و رفتن زن به صورتي که حتي همسرش و مرد پذيرفته شده توسط او نيز متوجه نميشوند پايان ميپذيرد.
بايد بدانيم که تمام اين وقايع شوم، حتي اگر بدون وابستگي ظاهري عوامل و مسببان آنها به دشمن صورت گرفته باشد، ثمره سالها تساهل و تسامح عدهاي است که سبب شدند آدمهايي در ميان جامعه اسلامي ما رشد کنند که همانند مسخشدگان، درست همان کاري را ميکنند که دشمن دوست دارد و در اتاقهاي فکر خود همانها را برنامهريزي ميکنند.
اما اين وقايع که به صورتي گذرا به آنها اشارتهايي صورت گرفت تمام ماجرا نيستند و قصه ابعاد پيدا و پنهان ديگري نيز دارد. طي دو سال اخير و طي چندين مرتبه در برخي از نشريات دانشجويي کشور، تصاويري از خوابگاههاي دانشجويي دختران و عکسهاي بدون حجاب آنها منتشر شده است. هم اکنون فيلمي در سينماهاي کشور در حال اکران است که اگرچه شعار «پيشکشي به خانواده ايراني» را يدک ميکشد اما در آن موهاي تمام بازيگران زن و دختر بيرون از روسري است.
در مقابل برنامههاي خطرناک شبکههاي ماهوارهاي، به جاي آنکه الگوهاي مناسب معرفي شود، برنامهها و فيلمهايي پخش و اکران ميشود که نه تنها الگوسازي ندارند بلکه مکمل برنامههاي شبکههاي ماهوارهاي محسوب ميشوند. فرآيندهاي مربوط به رفتارهاي منطقي همچون ازدواج، عفاف، حجاب، فرهنگ اسلامي و غيره روز به روز در جامعه سخت تر و البته کمرنگ تر ميشوند و...
در حالتي منصفانه بايد اذعان کرد که اگر به اين قضايا همچنان بي تفاوت بمانيم، عاقبت خوشي در انتظارمان نخواهد بود. هم اکنون در دور و اطراف ما نسلي در حال رشد کردن است که با همين انگارهها در حال ساخت پايههاي فرهنگي خويش است.
چه کسي براي بچههاي ما لالايي ميخواند؟
آيا خوب تر به اطفال و نوجوانان پيرامون خود نگريستهايم که همين مطالب را در رسانهها، تئاترها، فيلمها و غيره ميبينند...؟! آيا به اين انديشيدهايم که نتيجه توجه کودکان ما به اسطورههاي غلطي مثل «بن تن»، «سرباز سايبرگ»، «باب اسفنجي» و غيره و يا بازي آنها با عروسکهاي کماندوهاي آمريکايي، باربيهاي حامله و ساير عروسکهايي که هيئت موجودات مسخ شده را دارند، چه سرانجامي براي ما و جامعه ما به بار خواهد آورد؟
آيا بچههاي اينچنيني ميتوانند پدرها و مادرهاي نوجواناني مثل شهيد «حسين فهميده» باشند...؟!
شهيد فهميدهاي که مقام معظم رهبري در مورد او فرمود: «شهيد فهميده سيزده ساله بود اما با رشد و با شعور و با اراده و مصمم، کشور و امام خود را شناخت، اهميت وجود خود را هم شناخت و اين سرمايه را تقديم عزت کشور کرد».
آيا به باور ما خواهد آمد که اگر جامعه ما شهيد داده است؛ شهدا اجر خود را از خداوند متعال دريافت خواهند کرد اما مانايي و ايستايي اين جامعه و بالا بودن پرچم اسلام بر عهده کسي غير از ما نيست؟
با سلام