خاطراتی از حاج آقا مجتبی تهرانی
مدتی بعد از اینکه امام از ترکیه به نجف تبعید شدند، حاج آقا حدود سال ۴۷ هم برای ادامه درس های امام و هم برای درک محضر دیگر اساتید و مراجعی که در نجف هستند، به نجف رفتند و حدود سه سال آن جا بودند که درس فقه و اصول امام را شرکت میکردند و دوره کامل درس خارج فقه آیتالله خویی را دوست داشتند ببینند و درس آیتالله حکیم را چون مریض بودند و کم میآمدند زیاد نتوانستند استفاده کنند. ایشان هم زمان با درس خواندن این داعیه را داشتند که تدریس هم کنند و دو جلد کفایه را در مدرسه آیتالله بروجردی درس دادند و خیلی از فضلائی که اینجا هستند شاگرد حاج آقا در نجف بودند. مرحوم حاج آقا دوست نداشتند که به ایران برگردند، اما برای بیماریشان مجبور شدند. پزشکها گفتند شما برای این آب و خاک نیستید و تنها راه حل آن این است که از این جا بروید.
ایشان نزد مرحوم امام رفتند و استخاره کردند که من به شمال عراق بروم، چون آب و هوای آنجا بهتر است. ایشان استخاره کردند و بسیار بد آمد و گفتند استخاره کنید به کشور سوریه بروم؛ باز بسیار بد آمد و گفتند استخاره برای دیگر شهرهای عراق کنید و آن هم بسیار بد آمد. در چهارمین بار با اکراه زیاد خواستار استخاره برای بازگشت به ایران شدند که بسیار خوب آمد و خیری در آن بود. بعد از جمعآوری اسباب یک شب، آخر شب با ماشین به سمت ایران و تهران آمدند و بعد از دو ماه دولت عراق تمام طلاب ایرانی که آنجا بودند را جمع کرد و به وضع مشقتباری شروع به بیرون کردن آنها کرد و معنای استخاره را در این خیر دیدند. به این ترتیب ایشان در ایران ماندگار شدند و درس و بحث را شروع کردند.
* در نجف نزدیکترین فرد به ایشان پسر امام خمینی، حاج آقا مصطفی بودند که مأنوس و محشور با ایشان بودند و این را قبل از سفر قم خود میگفتند. در نجف نیز در درس امام خمینی هر روز با یکدیگر بودند و اهل مباحثه و تدریس بودند و نکات زیادی را از ایشان در خاطر داشتند. سفر اول حج خود را هم با حاجآقا مصطفی مشرف شده بودند.
* یکی از بزرگان تعبیر زیبایی کردند که مرحوم حاج آقا از خصصین و حواریین امام بودند و امام علاقهی زیادی به ایشان داشتند و حاج آقا نیز به تبع ارادت زیادی به ایشان داشتند. همچنان که گفتم اعتمادی که امام نسبت به علمیت ایشان داشت به کمتر کسی داشتند و لذا در امور علمی همه را به ایشان ارجاع میدادند، از نوشتن کتاب توضیح المسائل، تصحیح کتب، انتشار کتابهای خود، مناسک حج و ...
در امور اجتماعی نیز با ایشان مشورت میکردند و من یادم است سال ۵۷ یک سفری را به عتبات داشتیم هر روز حاج آقا خدمت امام میرفتند. آن زمان خرداد ۵۷ بود و نهضت انقلاب شروع شده بود. حاج آقا و مرحوم امام با هم مشورت میکردند. روزی حاج آقا از امام پرسیدند که اگر انقلاب پیروز شد و شاه از مملکت رفت شما مهره و نیرو برای چرخش مملکت دارید؟ گفتند تا آن زمان انشاءالله پیدا خواهد شد، وظیفه ما این است که این نظام را تغییر دهیم. این حرفها در زمانی گفته میشد که سرنگونی نظام به ذهن کسی خطور نمیکرد. از آن زمان با امام بحث داشتند و نظرات ایشان را میپرسیدند. یادم است که امام پاریس بودند و جواب نامههای حاج آقا را میدادند و در ارتباط بودند.
با سلام