درحاشيه مراسم سالگرد حاج منصور
سخنراني سردار عالي كار:
از شهيد صحبت كردن كار سختي است.كساني كه عاشقانه فرمان امامي را كه خود بسيجي بود، لبيك گفتند.شايد شهادت اين عزيزان پيش درآمد ظهور آقا باشد...
(شهدا) به درجه اي رسيدند كه ديگر اين بدن حيواني تحمل آن روح الهي را نداشت.شبهاي عمليات گويي همه عوض مي شدند و انسان هايي نوراني پيدا مي شدند.بعضي از شهدا وقت و محل شهادت خود را مي دانستند. انگار رفته بودند و ديده بودند و برگشته بودند.
شهيد خادم صادق؛فردي دلسوز و بسيار جذاب بود...به علت مشكلات گردان مكانيزه ايشان گردان پياده ابالفضل(عليه السلام) را قبول كردند.هروقت به مشكلي برمي خورديم از لشكر او كمك مي گرفتيم..
(گاهي) كه مشكل داشتيم خودش با موتور مي آمد و مي گفت براي ما مشكلي نيست..اگر ميخواهيد ما مي رويم و انجام مي ديم.
وقتي پاش قطع شد و داشتن مي بردنش عقب بهش گفتم:خوش به حالت! پات زودتر رفت بهشت برات كارت ورود بگيره.با اينكه خيلي درد داشت ولي خم به ابرو نمي آورد .و گفت: درسته.
جنگ تمام شد و هنوز منصور شهيد نشده بود و اين برايم خيلي جاي تعجب داشت.ولي وقتي با او مراوده و رفت و آمد مي كردي احساس مي كردي با يك شهيد زنده مراوده داري..
شهدا از نظر ما حاظر و ناظر هستند و زنده.من خودم در گرفتاري هام ازشون كمك مي خوام و اونها هم كمكم مي كنند.
وظيفه ما در اين زمان استقامت است. در جنگ يه تعدادي برگزيده شدند.حضرت امام خميني(ره) فرمودند: زماني كه نطفه شهدا در شكم مادرشان بسته شد، نامشان در لوح زرين شهادت نوشته شد..
شهدا بهترين و عزيزترين فرد خانواده شان بودند..لبناني ها از ما و شهدا ياد گرفتند.ما ام القراي اسلام هستيم.وظيفه ي ماسنگين تر است. عموم وصاياي شهدا اطاعت از ولي فقيه است.شهدا قدرت عجيبي دارند،آنها را دست كم نگيريد.
در يكي از عملياتهاي ايذايي، همه توسط يك تيربار زمينگير شدند آقاي گل آرايش فرمانده آن گردان با بيسيم خبر داد.گفتم فلاني هستش.گفتن آره.گفتم گوشي رو بهش بده.وقتي اومد بهش گفتم وضعيت چه جوره؟ گفت: زمينگير شديم..همه نشستن رو زمين.گفتم برو با لگد بزن زير تيربار....بعدا از بچه ها شنيديم كه او رفته بود و با لگد به زير تيربار زده بود و همه گردان بلند شده بودند........!اين چه هدف مقدسي است كه ديگر ترس از تيربار در حال شليك هم بي معنا ميشود؟.........
با سلام