معناي لغوي تقوا:

كلمه تقوا از كلمات شايع و رايج‌‌ ‌ديني است و در ميان‌‌‌ ‌عامه مردم هم اين كلمه زياد استعمال مي‌شود. در قرآن كريم نيز اشارات زيادي شده است مثلا مي فرمايد:‌‌ ‌افمن اسس بنيانه علي تقوي من الله و رضوان خير ام من‌ ‌اسس بنيانه‌‌ ‌علي شفا جرف هار فانهار به في نار جهنم و الله لا يهدي القوم‌ ‌الظالمين(1)‌ ‌‌ آيا آن كس كه بناي‌‌ ‌خود را براساس تقوا‌‌ ‌از خدا و خشنودي او نهاده بهتر است يا آن‌كه بناي خود را‌ ‌بر لبه پرتگاهي‌‌ ‌كه نزديك فرو ريختن است نهاده، كه در اين صورت وي را در آتش‌ ‌دوزخ‌‌ ‌مي‌افكند ؟ و خداوند گروه ستمگران را هدايت نمي‌كند. ‌‌جالب آنكه در قرآن تقوا بيشتر از كلمه روزه ذكر شده است. در‌ ‌نهج‌البلاغه نيز تاكيد ويژه اي روي تقوا شده است. مثلا خطبه‌اي طولاني به نام خطبه متقين است كه آن را اميرالمومنين‌ ‌در‌ ‌جواب تقاضا و اسرار فراوان شخصي بنام همام، ايراد كرد كه از او خواسته بود توصيف مجسم كننده‌اي از متقيان بكند . در اين خطبه اميرالمومنين(ع) با بيان بيش از صد صفت و ترسيم از خصوصيات معنوي و مشخصات فكري و اخلاقي و عملي متقيان سخن را به‌ ‌پايان رسانيد. مورخين نوشته‌اند كه پايان يافتن سخن علي همان‌ بود و قالب تهي‌ ‌كردن همام بعد از يك فرياد همان. ‌ ‌لذا ترجمه صحيح كلمه تقوا‌” ‌خود نگهداري” است كه همان ضبط نفس است و متقين يعني‌”‌خود نگه‌داران‌‌ ‌و به قول‌” ‌راغب “ تقوا در‌ ‌عرف شرع يعني‌نگهداري نفس از آنچه انسان را به گناه مي‌كشاند به اينكه ممنوعات‌ ‌و محرمات را ترك كند.

‌ حقيقت تقوا‌ ‌

لازمه اينكه انسان حيات عقلي و انساني داشته باشد اين‌است‌كه تابع‌ ‌اصول معيني باشد ، و لازمه اينكه انسان از اصول معيني پيروي كند‌ ‌اين است كه از‌ ‌اموري كه با هوا و هوس او موافق است ولي با هدف او و‌ ‌اصول زندگاني او منافات‌ ‌دارد پرهيز كند . ولي لازمه همه اينها اين نيست‌‌ ‌كه انسان اجتنابكاري از محيط و‌‌ ‌ اجتماع را پيشه سازد. بهترين و عاليتر‌ ‌ين راه اين‌است كه انسان در روح خود ملكه و حالت و مصونيتي ايجاد كند كه آن‌ ‌حالت حافظ و نگهدار او باشد.‌‌

‌بنابراين تقوا به معناي عام‌ ‌كلمه لازمه زندگي هر فردي است كه مي‌خواهد‌ ‌انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگي‌ ‌كند و از اصول معيني پيروي نمايد.‌‌ ‌تقواي ديني و الهي يعني اينكه انسان خود را‌ ‌از آنچه از نظر دين و اصولي‌‌ ‌كه دين در زندگي معين كرده، خطا و گناه و پليدي و‌ ‌زشتي شناخته شده، حفظ‌ ‌و صيانت كند و مرتكب آنها نشود. چيزي كه هست حفظ و‌ ‌صيانت خود از‌ ‌گناه كه نامش تقوا است.‌

تقوا در نهج‌البلاغه‌ ‌

در آثار ديني خصوصا در‌ ‌نهج‌البلاغه كه فوق‌العاده روي كلمه تقوا تكيه شده‌‌ ‌است ، همه جا تقوا به معناي‌ ‌آن ملكه مقدس كه در روح پيدا مي‌شود و به‌‌ ‌روح قوت و قدرت و نيرو مي‌دهد ونفس‌ ‌اماره و احساسات سركش را رام و‌ ‌مطيع مي‌سازد به كار رفته . در خطبه ‌‌112 ‌مي‌فرمايد :“ ان تقوي الله حمت‌‌ ‌اولياء الله محارمه ، و الزمت قلوبهم مخافته ،‌ ‌حتي اسهرت لياليهم ، و‌ ‌اظمات هواجرهم “ . يعني تقواي خدا ، دوستان خدا را در‌ ‌حمايت خود قرار‌ ‌داده و آنها را از تجاوز به حريم محرمات الهي نگه‌داشته است و‌ ‌خوف خدا‌ ‌را ملازم دلهاي آنها قرار داده است تا آنجا كه شبهاي آنها را زنده و‌ ‌بيدار نگه‌داشته و روزهاي آنها را قرين تشنگي (تشنگي روزه ) كرده است‌‌.‌‌ در‌ ‌اين جمله‌ها با صراحت كامل تقوا را به معناي آن حالت معنوي و‌ ‌روحاني ذكر كرده‌ ‌كه حافظ و نگهبان از گناه است ، و ترس از خدا را به‌‌ ‌عنوان يك اثر از آثار تقوا‌ ‌ذكر كرده . از همين جا مي‌توان دانست كه تقوا‌‌ ‌به معناي ترس نيست ، بلكه يكي از‌ ‌آثار تقوا اين‌است كه خوف خدا را ملازم‌دل قرار مي‌دهد .

تعبير به مصونيت يكي از تعبيرات اميرالمومنين(ع) است . در يكي از‌ ‌كلماتش‌ ‌مي‌فرمايد : “ الا فصونوها و تصونوا بها “ . يعني تقوا را‌ ‌حفظ كنيد و به‌ ‌وسيله تقوا براي خود مصونيت درست كنيد. ‌ ‌همچنين نه تنها تقوا را محدوديت‌‌ ‌و مانع آزادي نمي‌داند بلكه علت و موجب بزرگ‌ ‌آزادي را تقواي الهي‌‌ ‌مي‌شمارد . و در خطبه 228 مي‌فرمايد تقوا كليد درستي و اندوخته روز‌ ‌قيامت است، آزادي است از قيد هر رقيت، نجات است از هر بدبختي. ‌‌تقوا در درجه اول و به طور مستقيم از ناحيه اخلاقي و معنوي به‌ ‌انسان‌‌ ‌آزادي مي‌دهد و او را از قيد رقيت و بندگي هوا و هوس آزاد مي‌كند ،‌ ‌رشته‌‌ ‌حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمي‌دارد ، ولي به طور غير‌ ‌مستقيم در زندگي اجتماعي هم آزاديبخش انسان است . رقيتها و بندگيهاي‌‌ ‌اجتماعي نتيجه رقيت معنوي است. آن‌كس كه بنده و مطيع پول و يا مقام‌‌ ‌است‌ ‌نمي‌تواند از جنبه اجتماعي آزاد زندگي كند . لهذا درست است كه‌‌ ‌بگوييم عتق من‌ ‌كل ملكه . يعني تقوا همه گونه آزادي به انسان مي‌دهد . پس‌‌ ‌تقوا تنها نه اين‌است‌ ‌كه قيد و محدوديت نيست بلكه عين حريت و آزادي‌‌ ‌است.‌

روشن‌بيني و بصيرت دو اثر بزرگ تقوا است. يكي از حالات‌ ‌و قوايي كه در عقل انسان يعني در عقل عملي انسان يعني در‌ ‌طرز تفكر عملي انسان‌ ‌كه مفهوم خوب و بد و خير و شر و درست و نادرست و‌ ‌لازم و غير لازم و وظيفه و‌ ‌تكليف و اينكه الان چه مي‌بايست بكنم و چه‌‌ ‌نمي‌بايست بكنم و اينگونه معاني و‌ ‌مفاهيم را بسازد تاثير دارد ، طغيان‌‌ ‌هوا و هوسها و مطامع و احساسات لجاج‌آميز‌ ‌و تعصب‌آميز و امثال اينها است ‌و اينجاست كه راز تاثير تقوا در روشن‌بيني‌‌ ‌ مشخص مي شود. زيرا منطقه و حوزه عقلي عملي انسان به دليل‌‌ ‌اينكه مربوط به عمل انسان‌‌ ‌است همان حوزه و منطقه احساسات و تمايلات و شهوات‌ ‌است . اين امور اگر‌ ‌از حد اعتدال خارج شوند و انسان محكوم اينها باشد نه حاكم‌ ‌بر اينها ، در‌ ‌برابر فرمان عقل فرمان مي‌دهند ، در برابر نداي عقل و وجدان‌ ‌فرياد و غوغا‌ ‌مي‌كنند، براي نداي‌ ‌عقل حكم پارازيت را پيدا مي‌كنند، ديگر آدمي نداي عقل خويش را نمي‌شنود، در‌ ‌برابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ايجاد مي‌كنند، ديگر چراغ عقل‌‌ ‌نمي‌تواند پرتو افكني كند.‌

تقواي ديني منشاء تقواي اجتماعي و سياسي‌‌ ‌

نبايد تصور كرد كه تقوا از مختصات دينداري است از قبيل نماز و روزه،‌ ‌بلكه‌ ‌تقوا لازمه انسانيت است . انسان اگر بخواهد از طرز زندگي حيواني و‌ ‌جنگلي خارج‌ ‌شود ناچار است كه تقوا داشته باشد . در زمان ما مي‌بينيم كه‌‌ ‌تقواي اجتماعي و‌ ‌سياسي اصطلاح كرده‌اند . چيزي كه هست تقواي ديني يك علو‌ ‌و قداست و استحكام‌ ‌ديگري دارد و در حقيقت تنها روي پايه دين است كه‌‌ ‌مي‌توان تقوايي مستحكم و با‌ ‌مبنا به وجود آورد . و جز بر مبناي محكم ايمان‌‌ ‌به خدا نمي‌توان بنياني مستحكم‌ ‌و اساسي و قابل اعتماد به وجود آورد .

‌تقواي سياسي‌ ‌رمز موفقيت در انتخابات

در نهايت امام علي ( ع ) همه دردها و ابتلائات بشر را يك كاسه مي‌كند و تقوا را براي‌‌ ‌همه‌ ‌آنها مفيد مي‌داند . حقا هم اگر به تقوا صرفا جنبه منفي و اجتناب و‌ ‌پهلو تهي‌ ‌كردن ندهيم و آن‌طور بشناسيم كه علي شناخته بايد اعتراف كنيم كه يكي از اركان زندگي بشر است چه در زندگي فردي و چه در زندگي اجتماعي،‌ ‌اگر‌ ‌نباشد اساس زندگي متزلزل است. ‌

‌از ابتلائات روز ما موضوع زيادي قوانين و‌ ‌مقررات و تغيير و تبديلهاي‌‌ ‌پشت سر هم است. براي موضوعات بالخصوص قوانين و مقررات زيادي وضع‌‌ ‌مي‌شود ، ‌آيين نامه مي‌سازند، باز مي‌بينند منظور حاصل‌ ‌نشد . قوانين‌‌ ‌را تغيير و تبديل مي‌دهند ، بر مقررات و آيين نامه‌ها افزوده‌ ‌مي‌شود و باز‌ ‌مطلوب حاصل نمي‌گردد. زيرا قانون فقط حد و مرز معين مي‌كند، لذا بايد قوه و‌‌ ‌نيرويي‌ ‌در خود مردم باشد كه اين حدود و مرزها را محترم بشمارد و آن همان‌‌ ‌است كه به آن‌ ‌نام تقوا داده‌اند . مي‌گويند بايد قانون محترم باشد . اين‌‌ ‌صحيح است ولي آيا‌ ‌تا اصول تقوا محترم نباشد مي‌توان نام احترام قانون را‌ ‌برد. ‌‌

در موضوع انتخابات مي‌بينيم كه بعضي‌ها اصرار دارند كه علت‌ بداخلا‌قي‌هاي‌انتخابات نقص قانون انتخابات است كه در نيم قرن پيش وضع شده و با‌ ‌مقتضيات امروز وفق نمي‌دهد. نمي‌خواهم از قانون فعلي انتخابات دفاع كنم،‌ ‌حتما نواقصي دارد ، ولي آيا مردم طبق همان قانون رفتار مي‌كنند و فساد‌‌ ‌پيدا‌ ‌مي‌شود؟ و يا علت فساد اين‌است كه حتي به همان قانون هم عمل نمي‌شود، كسي براي‌ ‌خود حدي و براي ديگران حقي قائل نيست. آيا قانون فعلي اجازه‌‌ ‌مي‌دهد كه يك نفر‌ ‌وارد شهري بشود كه مردم آن شهر نه‌ ‌او را ديده‌اند و نه مي‌شناسند و نه قبل از آن وقت نامش را شنيده‌اند و به‌‌ ‌اتكاء زور و قدرت بگويد من نماينده شما هستم چه بخواهيد و چه نخواهيد؟‌‌! ‌اين‌گونه مفاسد را با تكثير يا تبديل قانون نمي‌توان از بين برد، راهش‌‌ ‌منحصر‌ ‌است به اينكه در خود مردم آگاهي و ايماني و تقوايي وجود داشته‌‌ ‌باشد.

پي نوشت:

‌ -1 ‌سوره توبه ، آيه 109‌

كيهان 13 ارديبشهت 88